X
تبلیغات
از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

اجتماعی. اقتصادی . تاریخی

چه کنیم تا یک زندگی آرام و آرامش داشته باشیم

آرامش چگونه؟!

 چه کنیم یک زندگی آرام و بدون دغدغه و کم التهاب وکم تنشی داشته باشیم؟ به‏راستی رؤیای داشتن آرامش در خانه کی و چه زمانی محقق می‏شود . چرا که در منزل ما هیچ گاه چهره‏ی آرامش به خود ندیده است .

به راستی این سؤالی است که هر روز ممکن است در ذهن همسری مرور شود که فراغت دل و آسودگی خاطر در منزل با چه مکانیسم‏هایی به دست می‏آید . وقتی در منزل ذهن پریشان باشد و دل ناآرام و بی‏قرار چگونه می‏توان به تربیت فرزندان پرداخت؟ چگونه می‏توان حتی در اداره به مشکلات مردم رسیدگی کرد؟ و اساسا آخر اگر همه‏ی افراد جامعه در منزل نگران، مضطرب، ناآرام باشند، جامعه‏ای آرام، بی تنش و . . . می‏توان یافت؟ ! !

برخی راه حل‏های این معضل، پیشین و برخی به اصطلاح پسین است . برخی مربوط به پیش از ازدواج و رعایت مسایل مربوط به ازدواج است . و برخی نیز مربوط به مسایل پس از آن می‏باشد . در واقع ازدواج یک برنامه است که نیاز به تربیت و آگاهی، آینده نگری و واقع بینی دارد . افرادی که بدون هدف و طرح و نقشه اولیه ازدواج می‏کنند و زندگی زناشویی را به مثابه‏ی یک برنامه‏ی بلند مدت نمی‏نگرند، یا غافلگیر می‏شوند و یا به زودی باز ندامت‏به دوش خواهند کشید .

ازدواج نیز هم‏چون شغل و یا رشته‏ی تحصیلی است که اگر از روی احساسات، ناآگاهانه و یا تصادفی انتخاب گردد، عواقب پیامدهای بدی به دنبال دارد . ازدواج انتخاب یک شریک زندگی مادام العمر است، برای سفری بلندمدت که در لحظه لحظه‏ی زندگی باید امین آدمی باشد . چگونه است که ما در انتخاب یک دوست، برای سفر کوتاه مدت زیارتی، فردی امین، درست کار و هم‏فکر را به عنوان همراه انتخاب می‏کنیم، اما در انتخاب شریک زندگی مادام العمر چنین ویژگی‏هایی را چندان لحاظ نمی‏کنیم . به‏راستی معیار ما برای ازدواج چیست؟ چراکه گاهی احساس عشق و علاقه، انسان را از دیدن معیارهای اصلی و معایب همسر کور می‏کند و به اصطلاح چشم بصیرت را از دیدن ابتدایی‏ترین نقایص و روشن‏ترین عیوب غافل می‏کند . به‏راستی چرا تنها ملاک و معیار ما خلاصه در جمال و زیبایی ظاهری و وضعیت اقتصادی همسر می‏شود . چه بسیارند ثروت‏مندان که کم‏ترین اخلاق، نجابت و صداقت و . . . ندارند و چه فراوانند صاحبان جمالی که کمترین اثری از کمال تعهد، تعقل و صبر در آنان یافت نمی‏شود . بله، جمال یک معیار است، ولی در مقابل معیار مهم‏تر کمال، تنها اولویت چندم است . سلامت اخلاقی و اعتبار خانوادگی و نجابت همسر، به مراتب ملاکی مهم‏تر و برتر است . به‏راستی اگر تامل کنیم و آرمش فردای زندگی را بخواهیم . باید جمال و وضعیت معیشتی و اقتصادی را به عنوان اولویت‏ها و ملاک‏های نهم و دهم و . . . در نظر گرفت . مهم داشتن سلامت اخلاقی، اعتبار، وظیفه‏شناسی، اخلاق حسنه، صداقت، صبوری، نجابت، اصالت، فرهنگ، خدا ترسی، تعقل، تعهد و . . . است که از ایجاد زندگی آرام، بدون تنش و اضطراب، بدون دردسر به مراتب کار آن مهم‏تر از جمال و یا وضعیت اقتصادی و ماشین و موبایل است . چرا که بسیاری اوقات جلوه‏ی ظاهری، انسان را از معیارهای اصیل و ملاک‏های برتر غافل می‏کند و آدمی را از معیار کمال، نجابت، اخلاق حسنه، سلامت روحی و روانی و نجابت‏خانوادگی به دور و در باتلاق وضعیت اقتصادی و جمال ظاهری می‏افکند .

بنابراین اجمالا یکی از مهم‏ترین معیارها و ملاک‏های پیشین بازگشت آرامش به زندگی، انتخاب همسر با معیارها و ملاک‏های مقبول و از روی آگاهی و تفکر است، نه از روی عاطفه و احساس . با انتخاب و گزینش همسر و همدم و همکار مادام العمر و سپردن خانه‏ی دل به یک شریک همیشگی و دقت در انتخاب و گزینش همسر، می‏توان آغاز زندگی مشترک و محیط خانه را با صفا، صمیمیت، شادابی و آرامش ضمانت کرد . بسیاری از اضطراب‏ها، تنش‏ها، اختلافات، طلاق‏ها و جدایی‏ها ناشی از انتخاب احساسی، تلفنی، خیابانی، ناآگاهانه و توجه به شرایط و ضوابط ظاهری و عدم توجه به ویژگی و معیارهای واقعی است که زمینه ساز بسیاری از مشکلات زندگی می‏شود .


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:29  توسط مراغلی رضا  | 

امید به جهانی آرام وآزاد

جهاني را که امروزه در آن زندگي مي کنيم، جهان ارتباطات نام داده اند. ارتباطات فضاي اجتماعي مورد نياز براي زيست انسان ها را فراهم ميآورد. اين عامل براي زيست جمعي به همان ميزان موثر و تاثيرگذار است که دريا براي ماهي. در پرداخت به مسائل ارتباطات انساني، شک نيست که فراگرد ارتباطات در محدوده روابط بستري شکل مي گيرد و اين روابط خود به ضرورت از جهات مختلف پديد ميآيند که عبارتند از: کار، تفريح، تشکيل خانواده و...
در اين گفت  و گو سعي  خواهيم کرد به اين روابط در زندگي زوج هاي جوان به درستي نگريسته و عوامل تسهيل کننده يا بازدارنده آنها به مخاطبين معرفي گردد تا آنان نيز در بهبود روابط خود با ديگران آنها را مورد توجه قرار داده و اين تعامل و ارتباط را بهبود بخشد.
نظر به اهميت موضوع بر آن شديم تا پاي سخنان ارزشمند يکي از کارشناسان محترم روانشناسي، سرکار خانم شکيبا بشير فرهمند نشسته و به بررسي مهمترين مشکلا ت ارتباطي زوج هاي جوان بپردازيم. اين گفت و گو بيست و هشتم ارديبهشت ماه، در دفتر کار ايشان صورت گرفت.
خانم فرهمند اگر مايل باشيد ابتدا از معيارهاي ازدواج شروع کنيم:
معيارهاي ازدواج در گذشته بسيار کلي بود، به عنوان مثال بيشتر جوانان و والدين آنها به موضوعاتي نظير نجابت، اصالت خانوادگي، ميزان درآمد مکفي و... اهميت داده و همواره آنها را به عنوان معياري براي انتخاب همسر مد نظر داشته  به آن عمل مي کردند اما امروزه قشر جوان جامعه برداشت درستي از معيارها نداشته  و خود نيز نمي دانند تا براي انتخاب همسر و تشکيل خانواده چه مسائلي را بايستي در نظر بگيرند که البته در چند دهه اخير دستاوردهاي روانشناسي تا حد بسيار زيادي به انتخاب  بهتر منجر گرديده است.
من ازدواج را به باغ پر از گلي تشبيه مي کنم که با انتخاب صحيح و مناسب کليد اين باغ رويايي به دست فرد سپرده مي شود اما بايستي توجه داشت که اين باغ زيبا همواره نياز شديدي به توجه و مراقبت دارد تا بتواند هميشه با طراوت و شاداب باشد و در آرامش کامل، اعضاي خانواده بتوانند به سوي کمال حرکت نمايند و اين يکي از رسالت هاي بزرگ بشر است. لا زم به يادآوري است در اکثر موارد آگاهي به علم روانشناسي مي تواند زوجين و اعضاي خانواده را در راه رسيدن به اهداف بزرگ ياري دهد. يکي از اين راهکارها، مشاوره جوانان قبل از ازدواج و تشکيل زندگي مشترک است که توصيه مي گردد جوانان حداقل در سه جلسه مشاوره کارشناسي شرکت نموده و از نقطه نظرات يکديگر آشنا شوند. در اين جلسات ميزان توافق و سازگاري افراد با يکديگر سنجيده خواهد شد. تستي است معروف به تست (MMPI) که در جلسه سوم اين تست به دو جواني که قصد تشکيل خانواده را دارند داده مي شود که در آن به يازده خصوصيت اشاره شده و نتيجه آن بر روي منحني ترسيم مي گردد که البته به نتايج اين تست ها تا ميزان بسيار بالا يي (95-90 درصد) مي توان اطمينان داشت و چنان چه مشکلا ت خاصي در طول جلسات مطرح شود اين جلسات ادامه خواهد داشت.
او در ادامه اذعان داشت: يکي از مشکلا ت و مسائل مهمي که امروز در امر ازدواج به وجود آمده عدم انطباق فرهنگ جوان (پسر و دختر) با فرهنگ خانواده خويش است. در اغلب موارد خانواده داراي فرهنگي سنتي و بومي است در حالي که فرهنگ جوان منطبق بر فرهنگ جديد مدرن امروزي است و همين عدم انطباق و هماهنگي منجر به بروز مسائل و مشکلا تي در امر ازدواج و انتخاب همسر مي شود از سويي فرزند خانواده خواستار همسري منطبق بر خواسته ها و باورهاي ذهني خويش است و از سويي ديگر والدين خواستار همسري در شان و منطبق بر خواسته هاي خويش و اين نقطه آغاز و شروع اختلا فات خانوادگي است که در آينده گسترش خواهد يافت.
خانم فرهمند در پاسخ به اين پرسش که برخورد والدين چگونه بايد باشد تا از بروز بسياري مشکلا ت و تنش ها جلوگيري شود افزود: در برخي مواقع والدين به هنگام ازدواج فرزندانشان چنين احساس مي کنند که آنها را از دست خواهند داد که البته اين موضوع خود نوعي اختلا ل است و به قول شاعر بزرگ سهراب سپهري چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
چه بسا در بسياري موارد اختلا فات در اثر آن است که شخص چنين مي انديشد که ديگران او را نمي فهمند و درک نمي کنند که البته در چنين حالتي فرمول اصلي آن است که خود را به جاي شخص مقابل قرار داده و به او نشان دهيد که او را مي فهميد و درک مي کنيد.
در پاره اي از امور، عروس خانواده به مادر همسرش به چشم يک رقيب مي نگرد و نسبت به او داراي ذهن شرطي مي شود که البته تاکيد کليه کارشناسان روان شناسي بر آن است که تا حد امکان از اين افکار پوسيده حذر کنيد زيرا اين ذهنيات خانمان سوز خواهد بود.
وي همچنين تاکيد کرد همواره به ياد داشته باشيد که شخص تنها قادر است خود را تغيير دهد و اگر برخورد با طرف مقابل، برخوردي مثبت و منطقي باشد تنها مي توان اميدوار بود که او تحت تاثير قرار گيرد.
او در ادامه اين مطلب به جريان آب در رودخانه اشاره نمود و گفت: هنگامي که آب در رودخانه اي در حال جريان است و به مانعي برخورد مي کند سعي خواهد کرد تا ازگوشه و کنار مانع عبور کرده و هرگز در انديشه از جا کندن آن مانع نيست بنابراين اگر انسان نيز همچون آب روان و جاري باشد (با حفظ ارزش ها) و از انعطاف  بيشتري برخوردار باشد قادر خواهد بود تا راه را تغيير دهد.
ايشان به نوع برخورد عروس و داماد خانواده با مادر همسرانشان اشاره نمود و گفت: اين نوع برخورد  و ارتباط تا حد بسيار زيادي به ميزان هنرمندي شخص و به عبارتي هنر برقراري ارتباط وي بستگي دارد و هرچه در اين امر تبحر بيشتري داشته باشد قادر خواهد بود تا رابطه مطلوب تري را ايجاد کند.
چنانچه بخواهيم ارتباط بين زوجين را مورد بررسي قرار داده و آنها را طبقه بندي کنيم مي توان موارد زير را مطرح کرد:
1- ارتباط موثر: در اين نوع ارتباط بايستي خود را به جاي طرف مقابل قرار دهيم.
2- از توافق مي توان به توافق رسيد، نه از اختلا ف: براي برقراري ارتباط مفيد و موثر با مخاطب ابتدا بايستي سعي کنيم تا نقاط مشترک را از ميان نقطه نظرات و پيشنهادات وي استخراج کرده و به او تفهيم کنيم که در آن مورد خاص با نظرش توافق و اتفاق نظر داريم، در چنين شرايطي مي توانيم در جايي که داراي نظر مخالف هستيم، ابراز عقيده کنيم.
او همچنين به رابطه بين شادي، توقع و موفقيت اشاره کرد و افزود: بين شادي و توقع رابطه معکوس وجود دارد، به عبارتي هرچه ميزان توقع شخص بيشتر باشد از شادي او کاسته خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:25  توسط مراغلی رضا  | 

استرس

استرس چیست و راه های غلبه بر آن

سپتامبر 26, 2008 روی 6:53 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر Uncategorized
Ads by Google
پیش بینی مسابقات فوتبال
درست پیش بینی کنید برنده میشوید فقط با اس ام اس - بدون قرعه کشی
smwin.footballcoachonline.com

 


استرس و راههای برخورد صحیح با استرس1

 

فشار روحی ( Stress ) و شیوه های درست برخورد با آن

موضوع اصلی این مقاله بررسی راه های کاهش و مبارزه با سیندرم فشار روحی می باشد، اما پیش از پرداختن به این موضوع، برای آنکه مطالب مربوط به این بررسی برای خوانندگان این مقاله بهتر قابل درک گردند لازم است مختصری پیرامون تعریف فشار روحی و مطالب جانبی آن گفتگو نمائیم.

 

تعریف فشار روحی ( Stress )

Hans Selye در سال ١۹۵۶ فشار روحی را چنین تعریف نمود: فشار روحی حاصل تغییرات فیزیولوژیکی ویژه ای است که بر اثر محرکها و عوامل فشارساز در بدن ایجاد می گردند. هدف مکانیسم فشار روحی در واقع مقابله با مشکل ( Problem ) یا متعادل ساختن و انطباق موجود زنده با شرایط جدیدش می باشد. این مکانیسم  از ٣ مرحله تشکیل می گردد :

١ــ  مرحلۀ هشدار و آماده باش که در طی آن موجود زنده خطری را تشخیص داده و در نتیجۀ آن سیستم عصبی اش فعال و ضربان قلب و تنفسش شدیدتر می گردند، همچنین فعالیت دستگاه گوارشی وی و جریان خون در این دستگاه کاهش یافته و این امر موجب انتقال خون بیشتر به ماهیچه های حرکتی و  افزایش میزان چربی خون و قدرت چسبندگی آن می گردد. مردمک چشم بازتر شده و احساس ترس در موجود زنده افزایش می یابد.

۲ – مرحلۀ دفاع، مبارزه یا فرار که در طی آن شیوۀ رفتار و برخورد موجود زنده با مشکل آشکار می گردد. این رفتارخود را به یکی از دو صورت زیر نمایان می سازد :

الف : مبارزه با مشکل

ب : اجتناب و دوری از مشکل یا انطباق با آن

٣ – مرحلۀ بازگشت به حالت طبیعی و اولیه که در جریان آن ، موجود زنده از نظر جسمی، روحی و روانی مجددا به حالت پیش از مرحلۀ

هشدار و آماده باش بازمی گردد.

 

انواع فشار روحی

 

• فشار روحی مثبت ( Esters )

 

این نوع از فشار روحی در موفقیت انسان و در فرار از خطرهایی که وی را تهدید می کنند و بطور کلی در بقای انسان و یا هر موجود زندۀ دیگری نقش اساسی داشته و در وضعیتهای فشارساز با ایجاد تغییرات هورمونی در بدن، فعالیتهای جسمی، روحی و روانی موجود زنده را افزایش می دهد. مثال های زیر به درک بهتر این توضیح یاری می رسانند :

مثال ١ : دانشجویی که در چند روز آینده امتحان فیزیک دارد اکنون این خطر را حس می کند که اگر بیشتر مطالعه نکند در پشت سر گذاردن این امتحان موفق نخواهد گردید. در چنین وضعیتی سیستم مغزی وی با ایجاد تغییراتی در میزان هورمونهایی از قبیل آدرنالین، نورآدرنالین ، کورتیزون و برخی هورمونهای دیگر، تمامی سیستم بدنی وی را به حالت آماده باش در می آورد. نیاز وی به استراحت و خواب کاهش یافته و تمرکز فکری اش نسبت به وضعیت عادی پیشین افزایش می یابد و مطالب را بهتر می آموزد. سیستم ایمنی بدن وی نیز در برابر بیماری ها و فشارهای جانبی با قدرت بیشتری از خود واکنش نشان می دهد و به طور کلی توانایی های وی بسیار بیشتر از حد معمول خود می گردند. پس از برگزاری امتحان سیستم بدنی وی مجددا به وضعیت طبیعی خود بازگشته و از حالت آماده باش و فعالیتهای زیاد خارج شده و به حالت استراحت در می آید.

مثال ۲ : انسان نخستین که در جنگل نیز زندگی می کرده است به هنگام روبرو شدن با حیوانات وحشی با دریافت دستورالعمل از سیستم مغزی خود با حیوان وحشی مبارزه کرده و یا از برابر او فرار می نموده است.

توضیح سادۀ فیزیولوژیکی این امر این است که با تغییر میزان ترشح هورمونهای آدرنالین، نورآدرنالین ، کورتیزون و غیره در بدن، تپش قلب و تنفس تندتر شده و  اکسیژن بیشتری توسط خون به ماهیچه ها و عضلات حرکتی رسیده و با منقبض شدن این ماهیچه ها قدرت دست و پا و سایر اندامهای حرکتی  چند برابر شده و انسان یا به مقابله با حیوان بر می خیزد و یا فرار را بر قرار ترجیح می دهد. پس از سپری شدن این وضعیت، یعنی پس از پایان مرحلۀ به کار افتادن مکانیسم مبارزه – فرار ( Flucht- Kampf- Mechanismus ) شخص به حالت اولیۀ آرامش و استراحت خود باز می گردد.

 

 

 

• فشار روحی منفی ( Distress )

 

در گفتار عمومی  فشار روحی منفی را همان فشار روحی ( Stress ) می نامند و آن زمانی است که نزد کسی که با وجود آنکه دیگرخطری او را تهدید نمی کند و یا وقتی که قادر نیست خود را با شرایط جدیدی که خود ایجاد نموده و یا اجبارا برایش فراهم کرده اند سازگار و منطبق سازد، مرحاۀ اول مکانیسم فشار روحی، یعنی مرحلۀ هشدار و آماده باش، به درازا کشیده و بیش از حد طولانی گردد.

در چنین وضعیتی بدن همچنان درحالت آماده باش بسر برده و ( از فشار روحی مثبت ) نتیجۀ معکوس گرفته می شود. از میان علائم این فشار روحی منفی می توان از زیاد شدن ضربان قلب ( بدون وجود تحرک بدنی )، فعالیت زیاد فکری، چربی زیاد خون، تمایل به خوردن غذاهای انرژی زا و پر چربی، کمی خون در دستگاه گوارش و در نتیجه سوء هاضمه، رسیدن زیاد خون به ماهیچه ها و در نتیجه بیماری های عروقی، عادت به تنفس سریع، کمبود خواب، افسردگی ، احساس ترس و ناامنی بی دلیل و نبز از کاهش قدرت تمرکرفکری نام برد. این ناهنجاری ها می توانند موجب صدمات جبران ناپذیر جسمی و روحی و روانی گردیده و در نوع شدید خود حتی به مرگ نیز منتهی گردند.

دانشجوی یاد شده در مثال شمارۀ ١ که پیش از امتحان ضربان قلبش سریع شده و بدنش حالت آماده باش پیدا نموده است اگر پس از پشت سرگذاشتن امتحان و واردشدن به مرحلۀ استراحت ضربان قلبش به حالت عادی بازنگردد از فشار روحی مثبت نتیجه ای معکوس می گیرد و اگر در همان حالت آماده باش نیز فشار روحی اش بیش ار حد افزایش یابد با پیدا کردن ضربان بالا و انقباض عضلانی شدید، دیگر کنترلی بر امتحان خود نداشته و به دلیل شتابزدگی و عدم تمرکز فکری مطالب درسی را نیز خوب فرا نمی گیرد و به بی خوابی، سردرد و بی قراری مبتلا می گردد و حتی ممکن است که از ترس امتحان بیمار گردد

در مثال شمارۀ ۲ نیز هنگامی که انسان نخستین با یک حیوان وحشی روبرو می گردیده است، اگر فشار روحی او به هنگام بروز این خطر به صورتی منفی بروز می کرده است با پیدا کردن حالت شوک قادر به نشان دادن واکنش صحیحی نبوده و در اصطلاح عمومی خشکش می زده است که این وضعیت نیز نتیجه ای به جز نابودی و یا زخمی شدن وی به همراه نمی داشته است.

به هنگام پیدا شدن فشار روحی منفی، شخص به دلهره و انقباض عضلانی دراز مدت توام با درد مبتلا می گردد که اغلب در ناحیۀ شانه، کمر و پاها ظاهر می گردد. و در صورت پیدایش سیندرم فشار روحی، وی می تواند به بیماری های درد معده، میگرن، حواس پرتی، افسردگی و یا سرطان مبتلا گردیده و حتی با خطر مرگ روبرو گردد و یا آن که بیماری هایی که به آنها مبتلا است تشدید گردند.

 

دنیای مدرن امروزی

 

در جهان امروزی، ما دیگر نه با ترس از حیوانات وحشی و یا جنگ و نبرد با آنها بلکه با مسائل دیگری چون محدودیت در وقت و انتظارات فراوان از خود که توسط خودمان یا اطرافیانمان در محیط کار و زندگی ایجاد گردیده اند روبرو هستیم . کمبود حرکت بدنی و سایر عوامل فشار ساز نیز موجب می گردند تا توازن میان فشارهای روحی و جسمی از یک سو و آرامش و استراحت ما از سوی دیگربرهم بخورد. امروزه ما با موقعیت های فشارآوری  روبرو هستیم که دیگر با نبرد یا با فرار قادر به مقابله با آنها نیستیم.

کمبود فعالیت بدنی ( مانند افرادی که پشت میز و روبروی کامپیونر می نشینند و کار می کنند)، کمبود وقت و سایر مواردی که خواسته یا ناخواسته ایجاد می گردند، همگی موجب می گردند که ما نتوانیم به حالت آرامش و استراحت خود بازگردیم و و ماهیچه های بدن ما مدام در حالت منقبض و آماده باش قرار داشته باشند. چنین وضعیتی که از جمله سبب افزایش ضربان قلب و سایر تغییرات در انسان می گردد بیماری های جسمی ( مانند دردهای عضلانی در کمر، شانه و دست و پا، میگرن، زخم معده، افزایش فشار خون و غیره) و نیز بیماری های  روحی و روانی گوناگونی را پدید می آورد.

در جامعۀ مدرن امروزی  انسان مجبور می گردد تا با حداکثر نیرو و انرزی خود در برابر وظایفی که بعهده می گیرد واکنش نشان بدهد تا بتواند آن را به نحو احسن انجام دهد.

همانگونه که پبش از این گفته شد استرس مثبت، یعنی مقدار باندازۀ فشار روحی، موجب می گردد که ما بتوانیم مسائل و مشکلات مهم زندگی خود را حل و برطرف نمائیم و در زندگی رشد و پیشرفت بیشتری بکنیم.

واکنش انسان ها در برابرعوامل استرس زا گوناگون است و در حالیکه برخی از انسان ها در برخورد با یک عامل استرس زا با حداکثر استفاده صحیح از توانایی های خود چندین برابر انرژی معمولی خود را از خود نشان می دهند، در افراد دیگری ممکن است که همان عامل استرس زا بیش از حد بر آنان فشار جسمی یا روحی وارد نموده و آنان نتوانند از توانایی ها و انرژی های خود استفادۀ لازم را ببرند و حتی به اندازه های طبیعی خود از آنها بهره بگیرند.

 

 

عوامل استرس زا

 

عوامل استرس زا دارای سه بعد می باشند :

١ – بعد فیزیولوژیکی ( بیماری و غیره )

۲ – بعد روحی و روانی ( ترس، نگرانی و غیره )

٣ – بعد اجتماعی ( اختلاف خانوادگی و غیره )

 

عامل استرس زا همیشه در یکی از ابعاد نامبرده شده در بالا پدید می آید و پس از رشد تدریجی خود، ابعاد دیگر را نیز تحت شعاع قرار       می دهد. به عنوان مثال فردی که از ترس امتحان (بعد روحی و روانی) دچار زخم معده یا سردرد می شود (بعد فیزیلوژیکی) با بی حوصلگی با افراد خانواده و یا دوستانش برخورد می کند ( بعد اجتماعی). و یا دونده ای که که بدنبال حادثه ای پاهایش آسیب دیده (بعد فیزیولوژیکی) و مجبور است در خانه بماند کم کم گوشه گیر و افسرده می شود (ابعاد اجتماعی و روحی- روانی) و یا کسی پس از جدا شدن از همسرش (بعد اجتماعی) به بیماری زخم معده (بعد فیزیولوژیکی) و سپس ناراحتی اعصاب (بعد روحی- روانی) دچار شود.

بسیاری از پزشکان، روانشناسان و جامعه شناسان که در درمان بیماری ها و یافتن ریشۀ آنها شرکت دارند و همیشه باید این سه بعد را مورد توجه خود قرار دهند، متاسفانه در درمان بیماری ها تنها به یک بعد از عوامل استرس زا توجه می نمایند. روانپزشکان تنها بعد روحی- روانی و پزشکان تنها جنبۀ جسمانی و فیزیولوزیکی بیماری را مد نظر قرار می دهتد، حال آنکه بیماری که برای درمان به ایشان مراجعه می کند در واقع از سه نظر آسیب دیده است و باید از طریق کار گروهی متخصصان پزشکی ، روانشناسان و روانپزشکان مورد درمان قرار گیرد.

اکنون می توانیم عوامل استرس زا را نزدیکتر مورد بررسی قرار دهیم و آنها را به بخش های بیشتری تقسیم کنیم :

١- عامل فیزیکی : مانند شرایط نامناسب و سخت کار : نور کم، گرمای زیاد، صدای زیاد، محیط کثیف، هوای آلوده و      

۲ – عامل مربوط به کارایی و توانایی : مانند کار بیش از حد توانایی، بعهده گرفتن وظایف جدید، رقابت در محیط کار، ترس از شکست و عدم موفقیت، تغییرات در محیط کار و زندگی، کمبود وقت، مسئولیت پذیری بیش از حد توان و ……..

٣ – عامل اجتماعی : مانند درگیری با همکار یا فردی از خانواده، انتقاد نابجا، تائید نشدن از سوی خانواده یا دیگران، برای زحمات کشیده شده مورد قدردانی قرار نگرفتن، جدایی از همسر، مرگ یکی از عزیزان، تغییر محل زندگی و ………

در برخورد با فشار روحی (استرس) می توان  افراد را به دو تیپ شخصیتی تقسیم نمود :

تبپ A : این گروه افرادی هستند که بسرعت از کوره در رفته و عصبانی می شوند و عصبانیت خود را هم نشان می دهند.

استرس نزد این افراد در دراز مدت موجب پدید آمدن بیماری های ناشی از فشارخون بالا و نیز سکتۀ قلبی و نهایتا مرگ می شود.

تبپ B : افراد این گروه ظاهرا افرادی آرام و خونسرد هستند اما در واقع اغلب ناراحتی و عصبانیت خود را در خود می ریزند. این افراد چنانچه به سندرم استرس دچار شوند به بیماری هایی مانند معده درد یا ناراحتی های گوارشی مبتلا می گردند.

واکنش های ناشی از سندرم استرس خود را به صورت های زیر نشان می دهند :

• از دیذگاه فیزیولوژیکی :

١ –  سریع شدن تنفس و ضربان قلب

۲ -  کاهش فعالیت دستگاه گوارش

٣ –  افزایش فشار خون

۴ –  انقباض ماهیچه ها ( بویژه در صورت، گردن، دست و پا)

۵ – کاهش قدرت دفاعی بدن

• از دیدگاه روحی- روانی :

حالت نامطمئن، حساسیت زیاد، ترس، عصبیت، پرخاشگری و تهاجم، افسردگی، حالت شکست خوردگی، احساس پوچی و بیهودگی، سردرگمی، کاهش تمرکز فکری، تمرکز بر عوامل استرس ساز، محدودیت فکری..

این حالت ها در دور باطلی بر یکدیگر تاثیر متقابل داشته و موجب فلج شدن امور زندگی فرد مبتلا می گردند.

• از دیدگاه رفتار و برخورد اجتماعی :

١ – پرهیز از قرارگرفتن در موقعیت های استرس ساز

۲ – برخورد تند و عصبی با دیگران

٣ – نزول اجتماعی فرد

 


 

 

شیوه های کاهش فشار روحی (استرس)

 

شیوه های کاهش فشار روحی متعدد هستند و تاثیر آنها بر افراد گوناگون نیز متفاوت می باشد. یعنی شیوه ای که در گروهی از افراد به کاهش استرس می انجامد می تواند در گروه دیگری موجب افزایش آن گردد. بطو کلی اما می توان گفت که شبوه های زیر در کاهش استرس بسیار موثر هستند :

فعالیت های ورزشی، تفریح، موسیقی، یوگا، هاتایوگا ( Meditation )،  تنفس با حرکات بدنی یوگا، تغذیۀ سالم، انقباض و انبساط عضلانی به روش ” یاکوبسن “  و خود آرامشی یا خود ریلکسی ( خود هیپنوتیزمی به روش پروفسور ” شولتز ” استاد دانشگاه برلین)

 

 

سایر شیوه های کاهش  فشار روحی

 

 باید بدانیم که فشار روحی (استرس) در واقع زبان اعتراضی بدن می باشد که باید آن را آموخت و به آن پاسخ داد. درک این زبان خود بخش بزرگی از مقابله با آن را تشکیل می دهد. به عنوان مثال وضعیت آقای س. را در نظر بگیرید :

وی مدتی است که معده درد گرفته است و به دنبال دلیل آن می گردد. پس از بررسی معلوم می گردد که وی پیش از این فعالیت بدنی زیادی داشته است اما اکنون بدلیل آنکه از خود انتظارات بیش از حد داشته و هفته ای سه بار به کلاس زبان رفته و علاوه بر آن از طرف محل کار خود نیز اجبارا هفته ای یکبار در کلاس کامپیوتر شرکت کرده است و بدین ترتیب هر روز دیرتر به خانه آمده و اعضای خانواده اش از او ناراضی شده اند دچار معده درد شده است. اکنون که وی به تجربه می داند که هرگاه فشار روحی و روانی بر وی زیاد می شود دچار معده درد می شود برای فعالیت ورزشی خود برنامه ریزی دوباره می نماید، با گرفتن مرخصی کلاس های کامپیوتری را به پایان می رساند و شرکت در کلاس های زبان را از هفته ای سه بار به هفته ای دوبار کاهش می دهد.

یعنی معده درد آقای س. درواقع برای وی زنگ هشداری بوده است تا بتواند زندگی اش را دقیقا مورد بررسی و ارزیابی دوباره قرار دهد.

از این رو باید استرس را که زنگ خطر محسوب می شود به فال نیک گرفت و از آن برای رفع مشکلات استفاده کرد. برای این هدف لازم است که با طرح پرسش هایی مانند پرسش های زیر از خود، ارتباط بیشتر و مناسب تری با موضوع استرس برقرار کرد :

١ – به چه دلیل دچار استرس شده ام ؟

۲ – مشکلات و موانع موجود بر سر راه زندگی من کدامند ؟

٣ – می خواهم به چه چیزهایی دست بیابم ؟

۴ – چه شیوه هایی برای کاهش استرس من وجود دارند ؟

 

 

• حمایت و پشتیبانی دیگران

 

یکی ار عوامل یاری دهنده در کاهش استرس آن است که کسی بداند تنها نیست و در صورت نیاز، دوستان، آشنایان و افراد خانوادۀ وی      می توانند به او کمک های مادی یا معنوی نمایند. به عنوان مثال اگر روزی ما زیر فشار باشیم و باید چندین کار را انجام بدهیم بدانیم که   می توان انجام بخشی از آنها را به دوستانی محول کرد و مطمئن باشیم که آنها نیز می توانند آنها را بخوبی انجام دهند و اشتباهشان را هم بپذیریم زیرا ما خود نیز ممکن است همان اشتباه را بکنیم.

 

 

• منحرف ساختن حواس و توجه

 

در موارد بسیاری منحرف ساختن حواس و توجه می تواند در کاهش دادن استرس به ما یاری برساند. به عنوان مثال هنگامی که در مطب پزشک در انتظار نوبت خود هستیم می توانیم با خواندن روزنامه ای و یا با حفظ کردن شعری از استرس خود بکاهیم. یا کسی که امتحان کنکور را در پیش روی دارد اگر در روز پیش از امتحان دچار استرس زیادی گردد که ممکن است نتیجۀ معکوس ببار آورد بهتر است که بجای مترکز ساختن حواس خود بر امتحان کنکور به دیدن اقوام برود یا به قدم زدن در پارک بپردازد و یا به سینما برود تا حواس خود را از کنکور منحرف ساخته باشد.

 

 

• توانایی ” نه ” گفتن

 

آقای س. که ساعت هفت صبح از خواب بیدار می شود در ساعت هشت و سی دقیقه با یکی از دوستانش در دانشگاه قرار دیدار دارد. وی باید تا قبل از ساعت هشت نیز برادر کوچکترش را به مدرسه اش ببرد. ساعت یک ربع به هشت که او می خواهد خانه را ترک کند یکی دیگر از دوستانش به او تلفن می زند و از او خواهش می کند که اگر امکان دارد او را نیز با خود به دانشگاه ببرد. آقای س. می پذیرد و با استرس زیاد همراه برادر کوچکترش خانه را ترک می کند تا بتواند در راه دوستش را نیز سوار کرده و همراه ببرد. اما به دلیل استرس و عجلۀ زیاد در بین راه تصادف می کند و مجبور می شود برادرش را با تاکسی  و با تاخیر به مدرسه بفرستد. و به قرار خودش نیز با دوستش در دانشگاه نمی رسد.

ما در موارد بسیاری باید بتوانیم به دیگران نه بگوئیم. و این امر در تناقض با داشتن حس کمک و همیاری قرار ندارد. در بسیاری موارد ما با دادن پاسخ مثبت به درخواست های دیگران و بدین ترتیب افزودن به حجم کارهای خود و دادن قول و امید و انتظار به دیگران، فقط استرس خود را زیادتر می کنیم که اگر موفق به انجام وعده هایمان نشویم بدقول هم  به حساب آمده و حس اعتماد و اطمینان دیگران را نیز از خود سلب می کنیم. در مثال بالا آقای س. می توانست به دوست دیگرش بگوید که من اکنون عجله دارم و برادرم را هم باید به مدرسه اش ببرم و بعد از آن هم وعدۀ دیداری با یکی از دوستانم دارم و به این دلایل متاسفانه نمی توانم تو را با خود همراه ببرم.

 

 

 •  برنامه ریزی و سازماندهی درست کارهای روزانه

 

کارهایی را که در طی روز باید انجام داد می توان بترتیب تقدم و اولویت با عنوان های : مهمترین، مهمتر، مهم، کمی مهم و مهم نیست در لیستی نوشت و از مهمترین کار آغاز نموده و در صورت پیدا کردن وقت تا پایان انجامشان داد. باید دانست که قدرت فکری و جسمی انسان در طی روز در ابتدای صبح تا ظهردر حداکثر مقدار خود قرار دارد و در ساعات ظهر تا بعد از ظهر کاهش می یابد و  سپس از ساعات  بعد ازظهر تا شب مجددا افزایش پیدا می کند. از این رو توصیه می شود که کارهای مهمتر در ساعاتی انجام شوند که بدن دارای حداکثر قدرت فکری و جسمی  است و سایر امور کم اهمیت در ساعات دیگر انجام شوند. برای تماس های تلفنی یا دیدارهای شخصی و از این قبیل نیز می توان برنامه ریزی دیگری داشت زیرا زدن یک تلفن یا انجام یک دیدار و یا یک خرید کوچک می توانند با گرفتن وقت و انرژی زیاد ما را از انجام کارهای اصلی بازدارند.

 

 

• استراحت و گذاشتن وقت برای خود

 

یکی از عواملی که در کاهش استرس نقش مهم دارد وقت گذاشتن برای خود و استراحت کافی است. این کار می تواند بصورت انجام ورزش، بودن در کنار خانواده، دیدار از بستگان، پیاده روی، دوچرخه سواری، رفتن به سینما ، مسافرت و غیره انجام شود.

بسیاری تصور می کنند که با گذاشتن وقت برای خود و استراحت کردن از کار و زندگی روزانه عقب می افتند، اما ایشان کافی است که در نظر بگیرند که چه زیان ها و خساراتی را در طی یک سال فقط بدلیل عدم تمرکز ناشی از خستگی یا استرس مثلا در تصمیمات نادرستی برای خرید یا فروش وسایل و یا بر اثر تصادف، گم کردن اشیاء و از این قبیل متحمل شده اند. بر این خسارات می توان انواع بیماری هایی را نیز که ناشی از استرس می باشند و انسان را از کار و زندگی باز می دارند اضافه نمود. از آن جمله اند: سرماخوردگی، سردرد و بیماری های خطرناکی مانند فشار خون بالا، سکتۀ قلبی، سرطان و بسیاری از بیماری های دیگر.

• اهمیت و نقش واژه ها و جملات مثبت

 

کسی که وقتی در انجام کاری موفق نمی شود و مثلا پس از مراجعه به اداره ای کارش به فردا موکول می گردد به جای گفتن جملاتی مانند “من همیشه بدشانسی می آورم” و یا “یکبار نشده که کار من درست انجام شود” می تواند بگوید ” امروز بدشانسی آوردم” و یا ” گاهی می شود که کار من درست انجام نمی شود”. استفاده از واژه هایی مانند اینبار بجای همیشه،  امروز بجای هر روز، بعضی ها بجای همه و از این قبیل که تاثیر مثبت تری در جمله دارند برای کاهش استرس اهمیت ویزه ای دارند

 

 • بکارگیری ضرب المثل ها، داستان ها و سخنان بزرگان

 

نتایج پژوهش های وسیعی در امریکا و آلمان نشان می دهند که بکارگیری ضرب المثل ها و داستان های پرحکمت در گفتگوهای روزانه نقش و تاثیر مثبتی در درمان بیماری های روحی و روانی دارد. خوشبختانه در زبان و فرهنگ ما ضرب المثل ها، داستان ها و سخنان فراوانی از بزرگان وجود دارند که ” پایان شب سیه سفید است” ، ” نابرده رنج گنج میسر نمی شود” ، ” بالاتر از سیاهی رنگی نیست” و ” ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است” تنها نمونه های مختصری از آنها می باشند.

 

• مثبت فکر کردن ( خوشبینی )

 

مثبت فکرکردن و این تصور که با موفقیت مشکلی را پشت سرخواهیم گذاشت موجب می گردد که از همان ابتدا با روحیه ای قوی و با تلاشی بیشتر با مشکلات برخورد کرده و آنها را حل کنیم. اما داشتن افکار منفی تنها سبب می شود که از همان آغاز با پیشداوری منفی و با روحیۀ آمادۀ شکست کمتر تلاش کرده و به دلیل احساس خستگی بیشتر و اعتماد به نفس کم، کار را به شکست حتمی بکشانیم.

 

• واقعی دیدن خود

 

در بیشتر مواقع عامل ایجاد کنندۀ استرس خود ما هستیم زیرا یا همیشه می خواهیم بهترین باشیم و یا از شکست خود در کاری می ترسیم و یا نگران آن هستیم که دیگران ما را چگونه ارزیابی می کنند.

انسانی وجود ندارد که در همۀ عرصه های زندگی اش موفق باشد و اگر کسی فکر می کند باید چنین باشد تنها راه رشد و پیشرفت خود را سد خواهد کرد. بسیاری از کسانی که همه را از خود راضی نگاه می دارند ازخودشان  ناراصی هستند. کسی نباید فکر کند که همۀ چشم ها متوجۀ او می باشد. شکست در یک امتحان تنها شکست در یک امتحان است، نه بیشتر، و لازم نیست که کسی حتما شاگرد اول باشد. هرکس توانایی هایی دارد که دیگران فاقد آنها هستند. مثلا فردی اجتماعی می باشد، دیگران را خوب درک می کند، دوستان خوبی دارد و ……. ،..هرکسی دارای کمی و کاستی هایی است که باید در رفع آنها بکوشد و توانایی پذیرش شکست نیز خود هنر محسوب می شود.

 

 

• الگو برداری

 

یکی از روش هایی که به کاهش استرس در یک موقعیت یاری می رساند آن است که بدانیم آن کسی که ما وی را به خونسردی می شناسیم در موقعیت ما چگونه ممکن است رفتار کند. این فرد البته می تواند یکی از افراد مشهور مانند نویسنده، دانشمند و یا هنرپیشه و از این قبیل باشد اما اگر از افراد آشنا و نزدیک ما باشد البته مناسب تر است. زیرا برای ما ملموس تر و بیشتر قابل درک است. ما براحتی می توانیم با این الگوی ذهنی خود دیالوگ برقرار کنیم.

اگر الگوی شما که در امتحانی رد شده اید مثلا آلبرت انشتین باشد، تصور کنید که انشتین در چنین موقعیتی چه رفتاری می کرد ؟ البته هر کس باید دربارۀ الگوی خود اطلاعات کافی داشته باشد. مثلا هر کسی می داند که اتفاقا آلبرت انشتین در مدرسه در دروس ریاضی و فیزیک ضعیف بوده و بارها رد شده است اما این امر ذره ای از اعتماد به نفس وی نکاسته و او از جمله با پشتکار خود به بزرگترین فیزیکدان دو.ران ما تبدیل گردیده است.

 

• نوشیدن آب

 

دو سوم از بدن انسان را آب تشکیل می دهد. افراد ۹ تا ٣۵ سال روزانه به ٣ ⁄ ۲ تا ۷ ⁄ ۲ لیتر آب نیاز ذارند و بیشترین سلول های بدن که به آب نیاز دارند سلول های مغزی هستند. در آن حال که انسان دارای استرس می گردد چون دمای بدن بالا رفته و انسان بیشتر عرق می کند نیاز بدن به آب افزایش پیدا می کند.

افرادی که امتحان دارند و پیش از امتحان حس می کنند که مطالبی را که خوانده اند فراموش کرده اند و تمرکز فکری شان کم شده است با نوشیدن یک لیوان آب می توانند تاثیر معجزه آسای آن را در خود مشاهده نمایند


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:47  توسط مراغلی رضا  | 

کد رهگیری در ایران

یرادات حقوقی کد رهگیری

چندی است که موضوع الزامی شدن «کد رهگیری ثبت معاملات ملکی» از سوی مقامات و مراجع رسمی متولی امر به کرات مطرح شده و توصیف های اغراق گونه ای در خصوص کارکردهای آن به گوش می رسد. با توجه به اعلام مسوولان ذیربط مبنی بر الزامی شدن استفاده از این سامانه از ابتدای آذر ماه و ادعای حل شدن مشکلات حقوقی و قضایی این حوزه، بر آن شدیم که نکات حقوقی چندی که در این خصوص قابل بحث و عرضه می باشد را مطرح کنیم تا جایگاه و کارکرد واقعی چنین تحولی تبیین شود. بر همین مبنا به نظر می رسد اهم نکات و ایرادات حقوقی وارد بر این سامانه و کارکرد ادعایی آن به شرح زیر باشد:

1 - مهمترین دلیل بروز مشکلات حقوقی در حوزه معاملات اموال غیر منقول، بیش از آنکه ناشی از چگونگی تنظیم سند عادی(مبایعه نامه) باشد ناشی از اصل پذیرش اعتبار برای چنین اسنادی است. در واقع به موجب مقررات قانون ثبت ، ثبت معاملات اموال غیر منقول الزامی بوده و مراجع دولتی مکلفند که فقط شخصی را که ملک در دفتر املاک بنام او ثبت شده مالک بشناسند و هر شخصی نیز که می خواهد مالک چنین ملکی شود به موجب این حکم قانونگذار باید فقط از طریق ثبت رسمی معامله (تنظیم سند رسمی) به این مقصود نائل شود. اختلاف نظر حقوقدانان در باب تفسیر این ماده قانونی و عدم تعیین تکلیف صریح از سوی مقنن موجب رواج اسناد عادی برای نقل و انتقال مالکیت اموال غیر منقول شده و دعاوی بسیاری را بر گردن دستگاه قضایی نهاده است. بنابراین تنها راه حل این معضل صرفا بازگشت به حکم قانون و اعتبار ندادن به مبایعه نامه (سند عادی) است و در این مسیر تفاوتی میان مبایعه نامه تنظیمی در بنگاه معاملات ملکی و غیر آن وجود ندارد و طرح اختصاص کد رهگیری در اولین گام به دلیل به رسمیت شناختن سند عادی برای انتقال املاک محل ایراد جدی است. به عبارت دیگر پیش فرض این طرح آن است که چون تنظیم مبایعه نامه آن هم در بنگاه معاملات ملکی الزامی است پس ایجاد کد رهگیری موجب جلوگیری از معاملات معارض می شود که این استنتاج به دلیل غلط بودن مقدمه آن مردود است.
2 - به فرض معتبر تلقی کردن سند عادی در انتقال مالکیت املاک غیر منقول، ایراد دیگر وارد بر این طرح آن است که تنظیم مبایعه نامه در بنگاه معاملات ملکی را الزامی تلقی کرده است حال آنکه اولا هیچ نص قانونی که تنظیم سند عادی انتقال را بیرون از بنگاه ممنوع یا بی اعتبار تلقی کند وجود ندارد و از منظر قانونی این اسناد نیز سند عادی تلقی می شود. ثانیا از قضا و بر اساس تجربه قضایی، اثبات شده که بیشترین دعاوی و اختلافات حقوقی در معاملاتی که در بنگاه های معاملات ملکی و با استفاده از فرم های از پیش تدوین شده و نمونه های چاپی این بنگاه ها صورت گرفته رخ داده است (این وضعیت و ایرادهای حقوقی عدیده در نمونه های جدید تنظیمی که با همکاری سازمان ثبت اسناد و اتحادیه مشاورین املاک تدوین شده و هم اکنون مورد استفاده قرار گرفته است به روشنی دیده می شود)
3 - معلوم نیست که مسوولانی که از الزامی شدن این سامانه سخن می گویند در خصوص وضعیت حقوقی معاملاتی که بدون رعایت این حکم صورت گیرد چه موضعی دارند؟ اگر آن را باطل می دانند پس باید گفت که به مقررات قانون مدنی در باب صحت و اعتبار عقود و بخصوص عقد بیع، حکم یا احکامی را با یک بخشنامه افزوده اند که قطعا چنین حکمی خلاف قانون است و نمی تواند قانون مصوب مجلس را با یک بخشنامه نسخ کرده یا تخصیص زد. اگر هم معاملات بدون کد رهگیری را معتبر می دانند که معلوم نیست که الزامی بودن استفاده از این سامانه به چه معنا است که عدم رعایت آن در اعتبار عقد بی تاثیر است؟!
4 - الزام دفاتر اسناد رسمی به ثبت معاملات دارای کد رهگیری، نیز اگر به معنای عدم الزام ایشان به ثبت معاملات فاقد کد رهگیری است که باز هم خلاف صریح قانون است و بی نیاز از توجیه می باشد. اتفاقا از منظر قانونگذار و حقوقدانان (حتی آن دسته که سند عادی را موثر در انتقال مالکیت غیر منقولات می دانند)، صورت اکمل و بهترین شکل معامله آن است که طرفین به محض حصول توافق در قیمت و شرایط دیگر معامله فورا با حضور در دفتر خانه سند رسمی انتقال را تنظیم کنند و تشویق (بلکه الزام) ایشان به تنظیم مبایعه نامه در بنگاه و ارائه کد رهگیری به دفتر خانه کاملا برخلاف این رویه و هدف قانون گذار است. در واقع بر اساس تفسیر ارائه شده از بخشنامه فوق اصلا دیگر کسی نمی تواند مستقیما به دفترخانه مراجعه و اقدام به انتقال مالکیت ملک خود کند و حتما باید اول در یک بنگاه مبایعه نامه تنظیم و سپس به دفتر خانه مراجعه کند!!
5 - اگر هدف از اجرای این طرح جلوگیری از انجام معامله معارض می باشد، معلوم نیست که با عدم ثبت رسمی معامله فاقد کد رهگیری در دفترخانه آیا محاکم نیز معامله فاقد کد رهگیری را بی اعتبار خواهند دانست (یا همچون معامله با سند عادی که عملا و برخلاف قانون ثبت، از سوی محاکم مورد پذیرش قرار گرفت این قبیل معاملات نیز نهایتا در محکمه قابل اعتبار دهی خواهند بود؟) فرض کنید شخصی یک معامله مقدم بدون کد رهگیری و بر اساس مبایعه نامه عادی تنظیمی در بیرون از بنگاه املاک انجام داده و سپس معامله معارضی البته دارای کد رهگیری و با رعایت بخشنامه موصوف انجام داده است. آیا در این فرض دادگاه معامله مقدم را نامعتبر خواهد دانست؟!
6 - وضعیت معاملاتی که اشخاص خود و بدون حضور در بنگاه معاملات ملکی (مثلا دو برادر یا دو دوست) می خواهند انجام دهند چه می شود؟ آیا الزام ایشان به دریافت کد رهگیری از مرجعی انحصاری(بنگاه های دارای مجوز خاص) منتهی به ایجاد بازار کاذب فروش این کدها نمی شود؟ آیا برخی رویه های غلط(مثلا ثبت نام کودک در مدرسه یا ...) که اثبات سکونت در یک منطقه خاص را منوط به ارائه اجاره نامه رسمی(بخوانید اجاره نامه بنگاهی!!) می نمود و برای بنگاه داران بازار سیاه فروش این فرم های چاپی را ایجاد کرده بود را فراموش کرده ایم؟ آیا الزام به مراجعه به بنگاه و پرداخت کمیسیون، بر بهای تمام شده ملک نمی افزاید؟ بنا به جمیع جهات فوق به نظر می رسد برخلاف ادعای مسوولان این طرح نه تنها توان مهار مشکلات حوزه مسکن را ندارد بلکه به دلیل ابهامات حقوقی بسیار آن که تنها به بخشی از آنها اشاره شد، یقینا خود منشا بروز مشکلات و معضلات حقوقی و اقتصادی دیگری خواهد شد و تامل بیشتری برای اجرای آن لازم است.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:43  توسط مراغلی رضا  | 

مبانی اصلاح طلبی در ایران

مبانی اصلاح‌طلبی در ایران
سیاسی
نظر دهید

« اشتباه را تصحیح نکردن خود اشتباه دیگری است » کنفوسیوس واژگان کلیدی اصلاح‌طلبی، بهبودخواهی، سیاست ایران، توسعه سیاسی، مردم سالاری، جامعه مدنی. چکیده: در این مقاله قصد داریم به توصیفی از ویژگی‌ها و مبانی اصلاح‌طلبی در سیاست ایران معاصر بپردازیم. عمده تمرکز من در این مقاله اصلاح‌طلبی سال‌های اخیر در ایران می‌باشد. در این مقاله بین اصلاحات و اصلاح‌طلبی تفاوت قايل می‌شویم. اصلاح‌طلبی را می‌توان بهبودخواهی هم در نظر گرفت. در پایان مقاله نتیجه می‌گیریم که برای بهبود امور بهترین راه تأکید بر اصلاح‌طلبی و نیز جنبش‌های اجتماعی مدنی می‌باشد. چارچوب نظری خود را مردم‌سالاری قرار می‌دهم. به معنای تاریخی و واقعی آن. مقدمه: در ایران همواره اصلاح‌طلبی وجود داشته‌است. شاید جنگ‌های ایران و روسیه چندان هم برای سیاستمداران ایرانی بد نبود چون آن‌ها را نسبت به نقطه ضعف خویش آگاه ساخت. عباس میرزا از خود می‌پرسید که چرا نیروهای نظامی ایران از روسیه شکست خورده‌اند. پاسخ به این سؤال خود نوعی خودآگاهی در مورد علل عقب‌ماندگی ایران بود. فریدریش نیچه به جنگ به دیدی مثبت می‌نگرد و معتقد است وقوع جنگ‌ها گاهی اوقات خلاقیت و ابتکار را در کشورهای درگیر جنگ تقویت خواهد کرد. اصلاح‌طلبی در مقطع عباس میرزا از امور نظامی شروع شد و به امور آموزشی رسید. هدف عباس میرزا تقویت حکومت مرکزی بود. یعنی پروژه دولت‌سازی مدرن. بعد از عباس میرزا اصلاح‌طلبان دیگری مانند قائم مقام، امیرکبیر و سپهسالار آمدند که هدف خود را نوسازی سیاسی به معنای « دولت سازی مدرن » می دانستند. بنابراین در این مراحل اساساً هدف مشترک اصلاح‌طلبان مدرن کردن دولت مرکزی و در عین حال تقویت حکومت مرکزی بود به سبکی مدرن و عقلانی. اقدامات امیر کبیر در این رابطه شایان ذکر می‌باشد. اصلاحات رضاخان هم برای نوسازی اجتماعی_اقتصادی بدون دمکراتیک سازی صورت گرفت. در واقع اقدامات رضاخان از نوع شبه مدرنیسم بود نه مدرنیسم به معنای واقعی کلمه. در دوران اخیر اصلاح طلبی دکتر مصدق برای نوسازی سیاسی ساختار سیاسی جامعه ایرانی به معنای واقعی کلمه صورت گرفت. یعنی نوسازی سیاسی باتوسعه سیاسی. انقلاب اسلامی ایران گامی مهم بود برای نیل به پروسه عقب افتاده دمکراتیزاسیون در ایران. این تأخیر به‌دلیل ماهیت پدرسالارانه و استبدادی قدرت در ایران بود. بنابراین انقلاب اسلامی تلاشی بود برای پیاده‌سازی نوسازی سیاسی به معنای دمکراتیک سازی قدرت سیاسی درایران. اصلاحات یا اصلاح‌طلبی؟ از نظر تاریخی بین اصلاحات و اصلاح‌طلبی تفاوت وجود دارد. اصلاحات در تاریخ اروپا همان رفورمیسم هست. یعنی اصلاحات مذهبی. در اصلاحات مذهبی اروپا، به رهبری مارتین‌لوتر، پروتستانیسم ظهور کرد که بنیان خود را بر اساس حذف کلیسا یا تعدیل نقش آن در ارتباط بین انسان و خداوند قرار داد. در این‌جا بود که نحله فکری جدیدی به‌نام پروتستانیسم ظهور کرد. بنابراین واژه‌ي اصلاحات اساساً به معنای رفورمیسم یا اصلاحات در مذهب می‌باشد. اما اصلاح‌طلبی با مفهوم بهبود خواهی پیوند خورده‌است. یعنی تلاش مسالمت‌آمیز برای رسیدن به قدرت سیاسی در جهت بهبود نارسايی‌ها در تمامی حوزه‌های نظام اجتماعی. از نظر تاریخی اصلاح‌طلبی بعد از جنگ جهانی اول رونق یافت. زمانی که احزاب مارکسیستی متوجه شدند که دیگر با انقلاب نمی‌شود به هدف رسید و بایستی بر روش‌های مسالمت‌آمیز برای نیل به هدف تأکید کرد. این‌جا بود که از بطن مارکسیسم بین‌الملل، سوسیال- دمکراسی زاییده شد. سوسیال- دمکرات‌ها به بهبود امور از طریق راه‌های مسالمت‌آمیز اعتقاد داشتند نه خشونت. بنابراین اصلاح‌طلبی از نظر تاریخی ضد انقلابی‌گری هست و از طرفی ضد خشونت می‌باشد. یک اصلاح‌طلب نمی‌تواند انقلابی باشد و نمی‌تواند خشن باشد. چرا که اصلاح‌طلبی با عدم توسل به خشونت پیوند خورده‌است. در کشور انگلستان می‌توان از جنبش فابیانیسم نام برد که طرفدار تغییرات اجتماعی و سیاسی از طریق راه‌های مسالمت‌آمیز بود. در دمکراسی‌های مدرن امروزی، اصلاح‌طلبی یک شیوه غالب برای اداره امور می‌باشد و خشونت و انقلابی‌گری به شدت طرد شده‌است. البته نظام سیاسی باید ساز و کارهایی دمکراتیک داشته‌باشد تا سنت اصلاح‌طلبی قوی شود و انقلابی‌گری و خشونت‌طلبی ضعیف. نظام‌های سیاسی استبدادی سنتی و استبدادی جدید چون انعطاف‌ناپذیر هستند، مخالفان و منتقدان را ناخودآگاه به سمت انقلابی‌گری و رادیکالیسم هدایت می‌کنند و خود با دست خود سقوط را برای خود رقم می‌زنند. بنابراین اصلاح‌طلبی برای تغییر و بهبود امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به عدم خشونت و توسل به راه‌های مسالمت‌آمیز تکیه دارد. اصلاح یا انقلاب اصلاح‌طلبی ضد انقلاب هست. از طرفی اصلاح‌طلبی نقطه‌ي مقابل محافظه‌کاری هم هست. بنابراین اصلاح‌طلبی هم در مقابل انقلابی‌گری قرار می‌گیرد و هم در مقابل محافظه‌کاری. انقلابی‌گری به تغییرات از طریق براندازی خشن نظام سیاسی اعتقاد دارد اما اصلاح‌طلبی به تغییرات از طریق ساز و کارهای مسالمت‌آمیز و غیر خشن معتقد است. فلذا اصلاح‌طلبان نمی‌توانند برانداز یک نظام سیاسی باشند چرا که آن‌ها به عدم خشونت و تغییرات تدریجی معتقد هستند. از طرفی اصلاح‌طلبان، محافظه‌کار نیستند چون به انجام تغییرات برای بهبود امور معتقد هستند. اصلاح‌طلبی دمکراتیک بهبود امور را برای رفاه و آزادی مردم دنبال می‌کند. چون مفهوم دمکراسی با عدم خشونت پیوند خورده‌است بنابراین اصلاح‌طلبی قرابت زیادی با مردم‌سالاری دارد. کسانی که از خشونت حمایت می‌کنند نمی‌توانند دمکرات یا اصلاح‌طلب تلقی شوند. از اصلاح‌طلبان مخالف خشونت در دوران معاصر می‌توان از افرادی مشهور مانند تولستوی، گاندی، لوترکینگ و دالایی لاما نام برد. ویژگی عمده‌ي این اصلاح‌طلبان پرهیز از خشونت و نفی آن در همه عرصه‌های حیات اجتماعی هست. اصلاح‌طلبان دمکراتیک برای نیل به اهداف خود همواره به راه‌های مسالمت‌آمیز و غیر خشونت‌آمیز تکیه می‌کنند. اصلاح‌طلبی معاصر در سیاست ایران در سالیان اخیر شاهد ظهور و گسترش اصلاح‌طلبی در ساختار سیاسی ایران بوده‌ایم. پدیده سیاسی دوم خرداد ۷۶ خود حکایت از تمایل زیاد جامعه ایرانی به اصلاح‌طلبی داشت. آن هم اصلاح‌طلبی دمکراتیک یا مردم‌سالارانه، یعنی بهبود امور با تکیه بر توسعه سیاسی، جامعه مدنی، آزادی سیاسی و حقوق برابر شهروندی. در واقع دوم خرداد ۷۶ پاسخی بود از جانب طبقه متوسط ایرانی در مقابل رشد اقتدارگرایی در بخش‌هایی از بلوک قدرت در ایران معاصر. جبهه دوم خردادنوعی سازماندهی عناصر اصلاح‌طلب و مردم‌سالار موجود در بلوک قدرت در سیاست ایرانی بود. جبهه دوم خرداد تحقق مردم‌سالاری متناسب با فرهنگ ایرانی را در صدر برنامه‌های خود قرار داده‌است. مردم‌سالاری در این نوع اصلاح‌طلبی شیوه‌ای مدرن برای اداره جامعه ایرانی تلقی می‌گردد. ماهیت دمکراسی را امروزه انتخابات سالم و رقابتی تشکیل می‌دهد. جبهه دوم خرداد همواره از آرمان انتخابات سالم و آزاد درحوزه نظری دفاع کرده‌است. مفهوم بعدی، توسعه سیاسی هست. توسعه سیاسی یعنی قدرت سیاسی در جامعه روتینه می‌شود. یعنی امری مردمی و زمینی باشد. یعنی مردم بتوانند آزادانه قدرت را مورد ارزیابی و سنجش و نقد رسمی و عمومی قرار دهند. پاسخگویی قدرت به مردم و آزادی بیان برای نقد قدرت از دیگر ویژگی‌های اصلاح‌طلبی دمکراتیک در ایران می‌باشد. ریچارد رورتی معتقد است دمکراسی یعنی تحقق ۳ امر:۱- انتخابات آزاد.۲- دستگاه قضایی آزاد . ۳- مطبوعات آزاد. اصلاح‌طلبی دمکراتیک در سیاست ایران معاصر همواره سعی کرده خود را طرفدار مؤلفه‌های گفته شده معرفی نماید هر چند در این راه و در عمل ناکامی‌هایی هم داشته‌است. مفهوم بعدی جامعه مدنی هست. اصلاح‌طلبان خواهان تشکل‌بندی جامعه براساس خواست‌ها و نیازهای خود در حوزه‌ي عمومی هستند. جامعه مدنی به مجموعه اتحادیه‌ها، صنف‌ها، سازمان‌ها و تشکیلات اجتماعی- اقتصادی انتفاعی و غیر‌انتفاعی گفته می‌شود که مستقل از حکومت هستند و از طریق راه‌های مسالمت‌آمیز به پیگیری مطالبات عمومی اعضاي خود در جامعه می‌پردازند. امروزه وجود جامعه مدنی مستقل و مقتدر از ویژگی‌های اصلی دمکراسی‌های مدرن محسوب می‌گردد. در دمکراسی، جامعه مدنی قوی و حجیم و دولت قوی و کوچک می‌باشد. هر اندازه حجم جامعه مدنی افزایش یابد از میزان حجم دولت کاسته می‌شود. اصلاح‌طلبی در سیاست ایران تحقق جامعه مدنی قوی و مستقل را از اهداف و آرمان‌های خود دانسته‌است. مفهوم بعدی آزادی هست. آزادی از منظر اصلاح‌طلبی دمکراتیک خود به چند نوع تقسیم می‌شود: آزادی بیان، آزادی وجدان و آزادی عقیده. آزادی بیان مهم‌ترین آزادی در سیاست مردم‌سالار می‌باشد. یعنی تمامی افراد جامعه بتوانند عقاید خود را در تمامی زمینه‌ها بدون ترس به صورت آزادانه در جامعه مطرح نمایند. نبود آزادی بیان خصوصاً آزادی بیان نوشتاری و رسانه‌ای خود نشان دهنده‌ي عدم نهادینه سازی کامل مردم‌سالاری در یک جامعه هست. شهروندی و شهروندسازی یکی دیگر از مفاهیم سیاست اصلاح‌طلبی دمکراتیک در ایران می‌باشد.یعنی تمامی شهروندان در مقابل قانون برابر هستند و تمامی شهروندان دارای حقوق برابر سیاسی می‌باشند. جنس، رنگ، نژاد و عقیده در شهروندی و شهروندسازی دیگر جایی ندارد. همه‌ي شهروندان با هم‌دیگر برابر هستند و همه حق دارند به نسبت مساوی از حمایت قانون برخوردار باشند و همه حق دارند در سرنوشت سیاسی - اجتماعی خود فرصت برابر داشته‌باشند. بنابراین شهروندی با مشارکت و فرصت سیاسی برابر پیوند خورده‌است. مشارکت سیاسی آگاهانه از ارکان مردم‌سالاری هست. مشارکت سیاسی بدون آگاهی در واقع نوعی مشارکت توده‌ای و هیجانی هست. مشارکت توده‌ای ضد دمکراسی می‌باشد. دمکراسی یعنی مشارکت آگاهانه، برای آگاه‌سازی باید گردش آزاد اطلاعات در جامعه وجود داشته‌باشد. فلذا تلاش برای گردش آزاد اطلاعات در جامعه از دیگر اهداف اصلاح‌طلبی دمکراتیک در ایران معاصر بوده‌است. بدون آگاه‌سازی، شهروندسازی هم ناتمام باقی خواهد ماند. شهروندی یعنی برابری، آگاهی و مشارکت‌گرایی. مفهوم دیگر ما حاکمیت قانون هست. یعنی در روابط سیاسی - اجتماعی جامعه باید قانون حاکم باشد نه افراد. حاکمیت قانون مانع خودکامگی سیاسی می‌شود. حاکمیت قانون نقطه‌ي مقابل حاکمیت سلیقه هست. اصلاح‌طلبی مردم‌سالارانه معاصر بر حاکمیت قانون به‌جای حاکمیت افراد تأکید دارد و قانون را نیز برآیند خواست‌ها و نیازهای عمومی افراد جامعه می‌داند که از طریق نمایندگان قانون‌گذار تهیه و تصویب می‌گردد. در نتیجه قانون‌مندی و قانون‌گرایی از دیگر خصوصیات اصلاح‌طلبی دمکراتیک در ایران می‌باشد. اقتصاد صنعتی و تولیدی به‌جای اقتصاد نفتی و مصرفی از دیگر اهداف اصلاح‌طلبان دمکراتیک در ایران محسوب می‌گردد. اقتصادی که مبتنی بر رفاه عمومی براساس تقویت اصل رقابت و اصل صنعتی کردن مراکز تولیدی در ایران باشد. اصلاح‌طلبی به دنبال تبدیل دولت نفتی و رانتیر به دولت توسعه‌گرا و صنعتی هست. تولید براساس صادرات صنعتی باید جای تولید براساس «نفت» را بگیرد. اصلاح‌طلبی دمکراتیک با دولت حجیم نفتی مخالف هست و به‌جای آن دولت کوچک و جامعه مدنی قوی و مستقل را پیگیری می‌نماید. در مجموع اصلاح‌طلبی دمکراتیک در ایران همواره مدافع «دولت پاسخگو» به‌جای «دولت پدرسالار» در تئوری سیاسی بوده‌است. نتیجه‌گیری: در این مقاله سعی شد کلیاتی مفید از ویژگی‌های اصلاح‌طلبی در ایران گفته‌شود. گفتیم که در ابتدا اصلاح‌طلبی به‌وسیله‌ي عباس‌میرزا پس از شکست از روس‌ها در ایران رقم خورد و به دنبال وی افرادی مانند قائم مقام، امیر کبیر، سپهسالار و رضاخان سعی کردند تغییراتی را در ساخت قدرت در ایران انجام دهند. اصلاح‌طلبی در ابتدا براساس پروژه «دولت - ملت‌سازی» مدرن صورت گرفت و بعد از انقلاب مشروطیت ماهیتی مردم‌سالار پیدا کرد. هر چند رضاخان نوسازی بدون دمکراتیزاسیون را دنبال کرد و در نهایت شکست خورد و فرزندش نیز همین‌طور، اما دکتر مصدق سعی کرد اصلاح‌گری دمکراتیک باشد. ولی ائتلاف محافظه‌کاران شامل دربار و قدرت‌های خارجی و برخی نیروهای سنتی مانع تداوم راه سخت اصلاح‌طلبی سیاسی در ساختار قدرت شد. انقلاب اسلامی ایران واکنشی بود در مقابل سرکوب دمکراسی خواهی و آزادی‌خواهی جامعه ایرانی توسط دیکتاتوری سلطنتی محمدرضا شاه پهلوی. بعد از انقلاب و در طول سالیان گذشته، جنبش دوم خرداد ۷۶ در ادامه آرمان «آزادی خواهی» و «دمکراسی‌خواهی» توسط بخش‌های متوسط و مدرن جامعه ایرانی به‌وقوع پیوست. و سعی کرد به بهبود سازه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی براساس راه‌های مسالمت‌آمیز و تدریجی بپردازد. اصلاح‌طلبی همواره ضد انقلابی‌گری، ضد رادیکالیسم، ضد خشونت و ضد محافظه‌کاری می‌باشد. آرمان اصلاح‌طلبی مردم سالارانه در ایران، توسعه سیاسی، آزادی، جامعه مدنی، حاکمیت قانون، شهروندسازی، حقوق برابر شهروندی و رفاه توأم با صنعت بوده‌است. هر چند در عمل با ناکامی‌هایی متعدد وجدی مواجهه شده‌است. دلایل این ناکامی را باید در عوامل مختلفی جست که از حوصله این مقاله خارج هست. اما نباید فراموش کرد که در جهان امروز اقتدارگرایی و توتالیتاریسم همواره با مردم‌سالاری در حال مبارزه بوده و هستند. البته اقتدارگرایی جدید نیز از زبانی مردم‌سالارانه برای استتار سیاسی خود در بین دمکراسی‌های مدرن امروزی استفاده می‌کند. اما همواره بین مردم‌سالاری صوری و مردم‌سالاری واقعی تفاوت وجود دارد. با مطالعه این مقاله متوجه این تفاوت‌ها و نحوه‌ي تشخیص تصویر از واقعیت در سیاست مدرن امروزی می‌شویم. به امید توسعه همه جانبه جامعه ایرانی. *کارشناس ارشد علوم سیاسی منابع: -۱ آشوری، داریوش، ( ۱۳۸۱ )، دانشنامه سیاسی، تهران، انتشارات مروارید. -۲ آبراهامیان، یرواند، کاظمی، فرهاد، ( ۱۳۷۶ )، مقالاتی در جامعه‌شناسی سیاسی ایران، ترجمه سهیلا ترابی، تهران، نشر شیراز. -۳ آوری، پیتر، ( ۱۳۶۹ )، تاریخ معاصر ایران، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران، انتشارات عطایی. -۴ الگار،حامد،(۱۳۶۹)،دین و دولت در ایران،ترجمه ابوالقاسم سری،تهران، انتشارات توس. -۵ انتخاب، نادر، ( ۱۳۷۲ )، ناسیونالیسم و تجدد در فرهنگ سیاسی ایران، ایران نامه، سال یازدهم، شماره‌ي دوم. -۶ ازغندی، علیرضا، ( ۱۳۸۵ )، درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران، تهران، نشر قومس. -۷ اشرف، احمد، ( ۱۳۷۲ )، زمینه اجتماعی سنت‌گرایی و تجددخواهی، ایران نامه، سال یازدهم، شماره دوم. -۸ ایرانی، ناصر، ( ۱۳۷۱ )، بحران دمکراسی در ایران، تهران، مرکز نشر دانشگاهی. -۹ بشیریه، حسین، ( ۱۳۷۴ )، دولت عقل، تهران، مؤسسه نشر علوم نوین. -۱۰ بشیریه، حسین، ( ۱۳۸۴ )، گذار به دمکراسی، تهران، مؤسسه پژوهشی نگاه معاصر. -۱۱ پوراحمدی، حسین، فوزیه، یحیی، ( ۱۳۸۲ )، گفتمان اصلاحات در ایران، تهران، نشر دانش و اندیشه معاصر.



+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:40  توسط مراغلی رضا  | 

صبر و تحمل مصیبت

نقش ارتباط کلامی و غیر کلامی در ایجاد اختلالات رفتاری و روانی

ارتباط خانوادگی و تأثیر آن بر بهداشت روان ( قسمت دوم )

در قسمت قبل به ارتباطات خانوادگی و تأثیر آن بر بهداشت روان پرداختیم. اینک در ادامه می خوانیم...

بسیاری از اختلالات رفتاری و روانی، ناشی از نوع ارتباطات غلط کلامی و غیرکلامی در درون نظام خانواده است. در این بخش تعدادی از این اختلالات که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، پیامد این گونه ارتباطات است، مورد بررسی قرار می گیرد.

1- دروغ گویی:

شایع ترین و بارزترین اختلال در درون نظام خانواده که بین اعضا ، ایجاد عدم اعتماد و اطمینان می کند، دروغ گویی است. این عمل با نتیجه ی مستقیم یادگیری توسط سایر اعضای خانواده است یا نتیجه ی ترس و شرم و حجب و حیا یا به خاطر تکبر و غروری است که معمولاً بزرگ ترها نسبت به یکدیگر یا نسبت به اعضای کوچک تر خانواده دارند.

2- اختلالات گفتاری:

اختلالات گفتاری دسته ای از اختلالات هستند که به نحوی در بیان و درک گفتار ایجاد مشکل می نمایند. شایع ترین آن ها لکنت زبان است. اگر در ایجاد اختلال لکنت ، شیوه های ارتباطی نقش قاطع و تعیین کننده ای ندارند، اما در بروز و تشدید آن تأثیر بسزایی دارند. نحوه ی برخورد با لکنت فرد مبتلا توسط سایر اعضا، مثلاً تکرار کلام به صورت تقلید از فرد مبتلا یا مسخره کردن او در جمع به اشکال مختلف، نه تنها مشکل گفتاری را تشدید می کند، بلکه عزت نفس و اعتماد به نفس فرد مبتلا را کاهش می دهد.

3- اختلالات تیک:

اختلالات تیک به حرکت یا ایجاد اصوات غیرارادی، ناگهانی، سریع، ناموزون و حرکت کلیشه ای مداوم بدن، اطلاق می شود. اختلال تیک به دو صورت گذرا و مزمن تقسیم می شود و هر کدام شامل تیک صوتی و حرکتی است.

نحوه ی برخورد کلامی یا تقلید رفتارهای فرد مبتلا به تیک یا مسخره کردن حرکات او هم در مورد تیک های صوتی ، و هم در مورد تیک های حرکتی، به شدت ، اختلال تیک را افزایش داده، فرآیند بهبودی را به تأخیر می اندازد.

4- بی اختیاری ادرار:

مشکل بی اختیاری ادرار یا شب ادراری یکی از مشکلات شایع دوران کودکی است. امروزه مشخص گردیده که مسائل و مشکلات گذرا و دیرپای درون خانواده علاوه بر نقشی که در بروز و پدیدآیی این اختلال دارند، در تشدید و تداوم آن نقشی اساسی تر و جدی تر خواهند داشت. آموزش های غلط کلامی در مورد کنترل ادرار، تذکرهای نابجا و سخت گیری های بی مورد از جلمه علل روانی – اجتماعی بی اختیاری ادرارند. علاوه بر آن، بیان مشکل بی اختیاری در بین اعضای خانواده و سایر افراد، دادن القاب و اسامی خاص به کودکان مبتلا و هر گونه تحقیر و تنبیه کلامی که در مورد فرد مبتلا به این اختلال اعمال می شود، در کاهش اعتماد به نفس و ارزش خود تأثیر می گذارد ، و دامنه و طول مدت بی اختیاری را افزایش می دهد.

5- اختلالات اضطرابی:

اختلالات اضطرابی به شکل های مختلف از جمله اضطراب منتشر، اضطراب جدایی، ترس های مرضی، وسواس فکری و عملی بروز می کنند که یکی از علل مهم اضطراب، مخصوصاً در مورد ترس های غیرمنطقی و وسواس، عامل یادگیری است. نوع کلامی که توسط والدین و بزرگ ترها در مواجهه با موقعیت های خاص مثل: مواجه شدن با یک حشره، حیوان یا رعد و برق و امثال آن به کار برده می شود یا رفتارهای غیرکلامی که بروز داده می شوند، در ایجاد ترس های مرضی یا غیر منطقی نقش اساسی دارند. رفتارهای کلامی و غیرکلامی در مورد نظافت، نظم و ترتیب، شست و شو، آداب و رسوم و امثال آن توسط اطرافیان، زمینه ساز و تشدید کننده ی وسواس های فکری و عملی اند. رفتارهای تهدید آمیز والدین نسبت به یکدیگر، تهدید والدین برای جدایی و طلاق، گفت و گوی مداوم درباره ی مسائل بیمناک و هراس آور، ژست های ترسناک گرفتن، بیان ترس و شیوه ی ابراز آن، تنبیه های کلامی خطرناک و ... در ایجاد و تشدید اضطراب جدایی، اضطراب منتشر و ترس های دوران کودکی بسیار مؤثرند.

6- رفتارهای کلیشه ای و عادتی:

رفتارهای عادتی یا کلیشه ای مثل ناخن جویدن، دسته ی دیگری از اختلالات اند که نوع ارتباط کلامی یا غیرکلامی اطرافیان در تشدید و حتی پدید آوردن پاره ای از آنها نقش دارند. به عنوان مثال ناخن جویدن می تواند ناشی از رفتار غیر کلامی یکی از اعضای خانواده در مواجهه با یک حالت هیجانی باشد که از طریق مشاهده و انتقال آن، یکی دیگر از اعضا را نیز مبتلا می سازد.

7- کودک آزاری:

ساده ترین و در عین حال گسترده ترین عوارض ارتباط های کلامی و غیر کلامی نامناسب در پدیده ی کودک آزاری مشاهده می شود. اگر کودک آزاری را طیف دامنه داری از غفلت و بی توجهی تا آزار جسمی، جنسی و حتی قتل تعریف کنیم، رفتارهای ارتباطی اطرافیان، مخصوصاً والدین، خواهران و برادران بزرگ تر در اعمال آن جایگاه ویژه ای دارد. استفاده از عبارت های تهدید کننده، تحقیر کننده و کاربرد جملاتی که در آن ها به نوعی تمامیت شخصی یا شخصیتی کودک مورد خطاب واقع می شود. سندرم ( syndromeنشانگان ، تعدادی خصوصیات ، رویدادها یا رفتارها که به نظر می رسد با هم دیده می شوند یا به نحوی وابسته و هماهنگ هستند ) کودک آزاری را ایجاد و تشدید می کند. کودکی که از این اختلال و سندرم رنج می برد، معمولاً خودپنداره ( تصور هر کس از خود ) و عزت نفس پایینی دارد. احساس ترس، گوشه گیری، افسردگی، درماندگی آموخته شده، اضطراب و اختلالات خواب از دیگر عوارض کودک آزاری است.

8- ناهنجاری های جنسی:

در پدید آمدن تداوم ناهنجاری های جنسی، در کودکان و نوجوانان، مخصوصاً گرایش های جنسی زودرس و حتی بلوغ جنسی زودرس، ارتباطات کلامی و غیرکلامی افراد بزرگسال تأثیر انکار ناپذیری دارد. به کار بردن اصطلاحات و عبارات تحریک آمیز نسبت به کودک یا در مقابل کودک، استفاده از اشاره ها و استعاره ها و لطیفه های تحریک آمیز ، رفتارهای تحریک کننده ی بدنی و انجام رفتارهای جنسی هر چند خفیف و ظریف ، از جمله ارتباط های کلامی و غیرکلامی مؤثر بر ناهنجارهای جنسی در کودکان و نوجوانان به شمار می آیند.

9 - اختلال سلوک

اختلال سلوک عبارت است از الگوی رفتاری مداومِ مقاوم که در آن حقوق اساسی دیگران یا هنجارهای اجتماعی و اصول عمده ی متناسب با سن زیر پا گذاشته می شود.

خطر ابتلا به اختلال سلوک در کودکانی که یکی از والدین حقیقی یا والد خوانده ی آنها به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلاست یا یکی از برادران یا خواهران آنها مبتلا به اختلال سلوک است، بیشتر است. این اختلال همچنین در کودکانی که والدین آنها وابستگی به الکل، اختلالات خلقی، اسکیزوفزنی یا اختلال بیش فعالی همراه با عدم توجه یا اختلال سلوک داشته اند، شایع تر است. صرفنظر از تأثیرات وراثتی والدین بر کودکان که در این اختلال گزارش شده، بخش عمده ای از رفتارهای ضداجتماعی و مرتبط با اختلال سلوک و بزهکاری، ناشی از آموزش توسط پیام های کلامی و غیر کلامی والدین، خواهران و برادران است.

10 - اختلال گستاخی ( لجبازی) یا بی اعتنایی مقابله ای:

این اختلال عبارت است از:

الگوی رفتاری منفی کارانه، خصمانه و بی اعتنا که حداقل به مدت شش ماه طول می کشد و با خصوصیاتی همچون زود عصبانی شدن ، با بزرگسالان مشاجره کردن، عملاً مزاحمت فراهم کردن، کینه توزی، خشمگینی و حساسیت همراه است.

اختلال بی اعتنایی مقابله ای در خانواده هایی که حداقل یکی از والدین سابقه ی ابتلا به اختلال خلقی، اختلال بی اعتنایی مقابله ای، اختلال سلوک، اختلال شخصیت ضداجتماعی یا اختلال مربوط به مواد دارد، شایع تر است. کودکانی که مادران آنها از اختلال افسردگی رنج می برند بیشتر به رفتار مقابله ای مبتلا می شوند. ضمن توجه به تأثیرات وراثتی در بروز و پدید آیی این اختلال (بی اعتنایی مقابله ای) ، رفتارهای ارتباطی والدین مبتلا به اختلالات خلقی و سلوکی ، شخصیت ضداجتماعی یا اختلال مربوط به مواد و افسردگی نیز جایگاه ویژه ای دارد. اگر رفتارهای کلامی و غیرکلامی والدین مبتلا به اختلالات فوق را که در برگیرنده ی پیام های ضداجتماعی، بزهکارانه و ناتوانی در ابراز مناسب عاطفه و هیجان است، در نظر بگیریم ، هر یک به نوعی در ارسال پیام های نامناسب و حتی متضاد که گمراه کننده یا گیج کننده و گاهی عاری از محبت و دلبستگی است، دخالت دارند که به گونه ای در ایجاد اختلال لجبازی یا بی اعتنایی مقابله ای نمودار می شوند.

بررسی دقیق تر سبب شناسی در مورد اختلالات، مخصوصاً اختلالات دوران کودکی نشان می دهدکه ارتباط های کلامی و غیر کلامی اعضای خانواده، مخصوصاً والدین در سال های اولیه ی کودکی، در شکل گیری و تداوم این اختلالات نقشی کلیدی داشته، گاهی علت اصلی در عدم بهبودی یک اختلال می باشد. علاوه بر اختلال های شناخته شده که پیام های کلامی و غیر کلامی در آنها نقش دارند، بسیاری از مشکلات زودگذر و پایدار ارتباطی بین اعضا نیز هیچ دلیل واضح دیگری جز مخدوش بودن پیام های ارتباطی ندارند. احساس کسالت و کدورت از یکدیگر، قهر کردن، بی حوصلگی در تحمل یکدیگر، ناتوانی در ابراز عواطف عمیق نسبت به یکدیگر، ناتوانی در بلند خندیدن، نق زدن، غر زدن، لجبازی کردن، عواطف دوگانه ی عشق و نفرت نسبت به یکدیگر داشتن، حسادت و افکار آلوده به انتقام و .. از جمله ی این گونه مشکلات هستند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:18  توسط مراغلی رضا  | 

ایجاد اختلالات رفتاری در انسان

نقش ارتباط کلامی و غیر کلامی در ایجاد اختلالات رفتاری و روانی

ارتباط خانوادگی و تأثیر آن بر بهداشت روان ( قسمت دوم )

در قسمت قبل به ارتباطات خانوادگی و تأثیر آن بر بهداشت روان پرداختیم. اینک در ادامه می خوانیم...

بسیاری از اختلالات رفتاری و روانی، ناشی از نوع ارتباطات غلط کلامی و غیرکلامی در درون نظام خانواده است. در این بخش تعدادی از این اختلالات که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، پیامد این گونه ارتباطات است، مورد بررسی قرار می گیرد.

1- دروغ گویی:

شایع ترین و بارزترین اختلال در درون نظام خانواده که بین اعضا ، ایجاد عدم اعتماد و اطمینان می کند، دروغ گویی است. این عمل با نتیجه ی مستقیم یادگیری توسط سایر اعضای خانواده است یا نتیجه ی ترس و شرم و حجب و حیا یا به خاطر تکبر و غروری است که معمولاً بزرگ ترها نسبت به یکدیگر یا نسبت به اعضای کوچک تر خانواده دارند.

2- اختلالات گفتاری:

اختلالات گفتاری دسته ای از اختلالات هستند که به نحوی در بیان و درک گفتار ایجاد مشکل می نمایند. شایع ترین آن ها لکنت زبان است. اگر در ایجاد اختلال لکنت ، شیوه های ارتباطی نقش قاطع و تعیین کننده ای ندارند، اما در بروز و تشدید آن تأثیر بسزایی دارند. نحوه ی برخورد با لکنت فرد مبتلا توسط سایر اعضا، مثلاً تکرار کلام به صورت تقلید از فرد مبتلا یا مسخره کردن او در جمع به اشکال مختلف، نه تنها مشکل گفتاری را تشدید می کند، بلکه عزت نفس و اعتماد به نفس فرد مبتلا را کاهش می دهد.

3- اختلالات تیک:

اختلالات تیک به حرکت یا ایجاد اصوات غیرارادی، ناگهانی، سریع، ناموزون و حرکت کلیشه ای مداوم بدن، اطلاق می شود. اختلال تیک به دو صورت گذرا و مزمن تقسیم می شود و هر کدام شامل تیک صوتی و حرکتی است.

نحوه ی برخورد کلامی یا تقلید رفتارهای فرد مبتلا به تیک یا مسخره کردن حرکات او هم در مورد تیک های صوتی ، و هم در مورد تیک های حرکتی، به شدت ، اختلال تیک را افزایش داده، فرآیند بهبودی را به تأخیر می اندازد.

4- بی اختیاری ادرار:

مشکل بی اختیاری ادرار یا شب ادراری یکی از مشکلات شایع دوران کودکی است. امروزه مشخص گردیده که مسائل و مشکلات گذرا و دیرپای درون خانواده علاوه بر نقشی که در بروز و پدیدآیی این اختلال دارند، در تشدید و تداوم آن نقشی اساسی تر و جدی تر خواهند داشت. آموزش های غلط کلامی در مورد کنترل ادرار، تذکرهای نابجا و سخت گیری های بی مورد از جلمه علل روانی – اجتماعی بی اختیاری ادرارند. علاوه بر آن، بیان مشکل بی اختیاری در بین اعضای خانواده و سایر افراد، دادن القاب و اسامی خاص به کودکان مبتلا و هر گونه تحقیر و تنبیه کلامی که در مورد فرد مبتلا به این اختلال اعمال می شود، در کاهش اعتماد به نفس و ارزش خود تأثیر می گذارد ، و دامنه و طول مدت بی اختیاری را افزایش می دهد.

5- اختلالات اضطرابی:

اختلالات اضطرابی به شکل های مختلف از جمله اضطراب منتشر، اضطراب جدایی، ترس های مرضی، وسواس فکری و عملی بروز می کنند که یکی از علل مهم اضطراب، مخصوصاً در مورد ترس های غیرمنطقی و وسواس، عامل یادگیری است. نوع کلامی که توسط والدین و بزرگ ترها در مواجهه با موقعیت های خاص مثل: مواجه شدن با یک حشره، حیوان یا رعد و برق و امثال آن به کار برده می شود یا رفتارهای غیرکلامی که بروز داده می شوند، در ایجاد ترس های مرضی یا غیر منطقی نقش اساسی دارند. رفتارهای کلامی و غیرکلامی در مورد نظافت، نظم و ترتیب، شست و شو، آداب و رسوم و امثال آن توسط اطرافیان، زمینه ساز و تشدید کننده ی وسواس های فکری و عملی اند. رفتارهای تهدید آمیز والدین نسبت به یکدیگر، تهدید والدین برای جدایی و طلاق، گفت و گوی مداوم درباره ی مسائل بیمناک و هراس آور، ژست های ترسناک گرفتن، بیان ترس و شیوه ی ابراز آن، تنبیه های کلامی خطرناک و ... در ایجاد و تشدید اضطراب جدایی، اضطراب منتشر و ترس های دوران کودکی بسیار مؤثرند.

6- رفتارهای کلیشه ای و عادتی:

رفتارهای عادتی یا کلیشه ای مثل ناخن جویدن، دسته ی دیگری از اختلالات اند که نوع ارتباط کلامی یا غیرکلامی اطرافیان در تشدید و حتی پدید آوردن پاره ای از آنها نقش دارند. به عنوان مثال ناخن جویدن می تواند ناشی از رفتار غیر کلامی یکی از اعضای خانواده در مواجهه با یک حالت هیجانی باشد که از طریق مشاهده و انتقال آن، یکی دیگر از اعضا را نیز مبتلا می سازد.

7- کودک آزاری:

ساده ترین و در عین حال گسترده ترین عوارض ارتباط های کلامی و غیر کلامی نامناسب در پدیده ی کودک آزاری مشاهده می شود. اگر کودک آزاری را طیف دامنه داری از غفلت و بی توجهی تا آزار جسمی، جنسی و حتی قتل تعریف کنیم، رفتارهای ارتباطی اطرافیان، مخصوصاً والدین، خواهران و برادران بزرگ تر در اعمال آن جایگاه ویژه ای دارد. استفاده از عبارت های تهدید کننده، تحقیر کننده و کاربرد جملاتی که در آن ها به نوعی تمامیت شخصی یا شخصیتی کودک مورد خطاب واقع می شود. سندرم ( syndromeنشانگان ، تعدادی خصوصیات ، رویدادها یا رفتارها که به نظر می رسد با هم دیده می شوند یا به نحوی وابسته و هماهنگ هستند ) کودک آزاری را ایجاد و تشدید می کند. کودکی که از این اختلال و سندرم رنج می برد، معمولاً خودپنداره ( تصور هر کس از خود ) و عزت نفس پایینی دارد. احساس ترس، گوشه گیری، افسردگی، درماندگی آموخته شده، اضطراب و اختلالات خواب از دیگر عوارض کودک آزاری است.

8- ناهنجاری های جنسی:

در پدید آمدن تداوم ناهنجاری های جنسی، در کودکان و نوجوانان، مخصوصاً گرایش های جنسی زودرس و حتی بلوغ جنسی زودرس، ارتباطات کلامی و غیرکلامی افراد بزرگسال تأثیر انکار ناپذیری دارد. به کار بردن اصطلاحات و عبارات تحریک آمیز نسبت به کودک یا در مقابل کودک، استفاده از اشاره ها و استعاره ها و لطیفه های تحریک آمیز ، رفتارهای تحریک کننده ی بدنی و انجام رفتارهای جنسی هر چند خفیف و ظریف ، از جمله ارتباط های کلامی و غیرکلامی مؤثر بر ناهنجارهای جنسی در کودکان و نوجوانان به شمار می آیند.

9 - اختلال سلوک

اختلال سلوک عبارت است از الگوی رفتاری مداومِ مقاوم که در آن حقوق اساسی دیگران یا هنجارهای اجتماعی و اصول عمده ی متناسب با سن زیر پا گذاشته می شود.

خطر ابتلا به اختلال سلوک در کودکانی که یکی از والدین حقیقی یا والد خوانده ی آنها به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلاست یا یکی از برادران یا خواهران آنها مبتلا به اختلال سلوک است، بیشتر است. این اختلال همچنین در کودکانی که والدین آنها وابستگی به الکل، اختلالات خلقی، اسکیزوفزنی یا اختلال بیش فعالی همراه با عدم توجه یا اختلال سلوک داشته اند، شایع تر است. صرفنظر از تأثیرات وراثتی والدین بر کودکان که در این اختلال گزارش شده، بخش عمده ای از رفتارهای ضداجتماعی و مرتبط با اختلال سلوک و بزهکاری، ناشی از آموزش توسط پیام های کلامی و غیر کلامی والدین، خواهران و برادران است.

10 - اختلال گستاخی ( لجبازی) یا بی اعتنایی مقابله ای:

این اختلال عبارت است از:

الگوی رفتاری منفی کارانه، خصمانه و بی اعتنا که حداقل به مدت شش ماه طول می کشد و با خصوصیاتی همچون زود عصبانی شدن ، با بزرگسالان مشاجره کردن، عملاً مزاحمت فراهم کردن، کینه توزی، خشمگینی و حساسیت همراه است.

اختلال بی اعتنایی مقابله ای در خانواده هایی که حداقل یکی از والدین سابقه ی ابتلا به اختلال خلقی، اختلال بی اعتنایی مقابله ای، اختلال سلوک، اختلال شخصیت ضداجتماعی یا اختلال مربوط به مواد دارد، شایع تر است. کودکانی که مادران آنها از اختلال افسردگی رنج می برند بیشتر به رفتار مقابله ای مبتلا می شوند. ضمن توجه به تأثیرات وراثتی در بروز و پدید آیی این اختلال (بی اعتنایی مقابله ای) ، رفتارهای ارتباطی والدین مبتلا به اختلالات خلقی و سلوکی ، شخصیت ضداجتماعی یا اختلال مربوط به مواد و افسردگی نیز جایگاه ویژه ای دارد. اگر رفتارهای کلامی و غیرکلامی والدین مبتلا به اختلالات فوق را که در برگیرنده ی پیام های ضداجتماعی، بزهکارانه و ناتوانی در ابراز مناسب عاطفه و هیجان است، در نظر بگیریم ، هر یک به نوعی در ارسال پیام های نامناسب و حتی متضاد که گمراه کننده یا گیج کننده و گاهی عاری از محبت و دلبستگی است، دخالت دارند که به گونه ای در ایجاد اختلال لجبازی یا بی اعتنایی مقابله ای نمودار می شوند.

بررسی دقیق تر سبب شناسی در مورد اختلالات، مخصوصاً اختلالات دوران کودکی نشان می دهدکه ارتباط های کلامی و غیر کلامی اعضای خانواده، مخصوصاً والدین در سال های اولیه ی کودکی، در شکل گیری و تداوم این اختلالات نقشی کلیدی داشته، گاهی علت اصلی در عدم بهبودی یک اختلال می باشد. علاوه بر اختلال های شناخته شده که پیام های کلامی و غیر کلامی در آنها نقش دارند، بسیاری از مشکلات زودگذر و پایدار ارتباطی بین اعضا نیز هیچ دلیل واضح دیگری جز مخدوش بودن پیام های ارتباطی ندارند. احساس کسالت و کدورت از یکدیگر، قهر کردن، بی حوصلگی در تحمل یکدیگر، ناتوانی در ابراز عواطف عمیق نسبت به یکدیگر، ناتوانی در بلند خندیدن، نق زدن، غر زدن، لجبازی کردن، عواطف دوگانه ی عشق و نفرت نسبت به یکدیگر داشتن، حسادت و افکار آلوده به انتقام و .. از جمله ی این گونه مشکلات هستند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:11  توسط مراغلی رضا  | 

اختلالات رفتاری واخلاقی

 سایکوپاتولوژی و اختلالات رفتاری درعقب ماندگی ذهنی
Pezeshk.us-1

سایکوپاتولوژی و اختلالات رفتاری درعقب ماندگی ذهنی

افراد خاصی که عقب ماندگی ذهنی (MR) دارند، مهارتهای درمانی و تشخیصی را در کلینیک های بهداشت روانی به مبارزه طلبیده و با آنها مقاومت می کنند.

اتیولوژیMR غالبا پیچیده است و شامل عمل متقابل بین فاکتورهای بیولوژی، فرهنگی- اجتماعی و روانی می باشد. آن نشان داده است که عقب ماندگان ذهنی یک ریسک بزرگتری برای اختلالات تکاملی- روانی که منجر به پایین آمدن تواناییهای سازگاری با افراد دیگری می شود، دارند وشیوع بالاتری از آسیب CNS را دارند و علی الرغم این حقیقت که خیلی از عقب ماندگان ذهنی ممکن است در یک وضعیت ریسک بالاتری برای اختلالات رفتار تکاملی (developing behavioral  ) یا سایکوپاتولوژیکال قرار داشته باشند.
Malone & Campble یافتند که عقب ماندگان ذهنی بیشتر در جمعیت بیماران روانی تحت بررسی هستند. این افراد غفلت شده (Neglected) نیاز به یک دسترس مساوی به سرویس های بهداشت روان به خوبی سرویس های کلینیکی مشکلات روانی دارند .

کمبود سرویس های روانشناسی برای MR مخصوصا به پرستاران باسابقه کار زیاد ربط دارد. تقسیم کننده های سرویسهایی که تعلیم مناسب بهداشت روانی را بدست می آورند برای درمان افراد MR می توانند در افزایش در دسترس بودن سرویس های بهداشت روانی سهم داشته باشند. در حال حاضر برای کم بودن تحقیق در مورد MR و اختلالات روانی، روان پرستاران می توانند دلایل و مدارکی را برای بهتر فهمیدن بیماران MR با اختلالات روانی تهیه نمایند.
این مقاله دربارهMR و اختلالات رفتاری همراه با سایکوپاتولوژی صحبت خواهد کرد. بعلاوه دو کلینیک تشخیصی چگونگی بیماری ها بحث خواهد شد و این دو کلینیک برای تقسیم کننده های روان پرستاری مفید می باشد برای کار با MR که به طور حتمی تشخیص داده نشده اند. MSE و تکنیک های بررسی نورولوژویکی معمولا در فیلد مراقبت سلامتی استفاده می شود. به هرحال مدلهای بررسی توصیف شده در این مقاله برای استفاده اشخاص MR تنظیم شده است، در آخر نیز چهار اختلالات تشخیصی موثر بر تشخیص ها ی پرستاری آدرس داده خواهند شد.

مرور مقاله علمی:
 Bregman  درباره شیوع ، ریسک فاکتورها و علایم ویژه کلینیکی اختلالات روانی در میان جمعیت MR تحقیق کرد. میزان شیوع اختلالات سایکولوژیکال بین ۱/۳ و ۲/۳ در میان جمعیت انتخاب شده در جامعه در مقایسه با جمعیت یدون MR تخمین زده شد. سه ریسک فاکتور همراه با سایکوپاتولوژی و MR شامل آسیب نورولوژیکی در اثر Genetic abnormality ، ترومای شدید به سر و اختلالات تشنجی می شد. و همچنین وضعیت های کلینیکی از قبیل رفتار های کلیشه ای (Hand Flapping) و رفتارهای خودآزاری (Head banging) همراه با اختلالات زمینه ای روانی همراه بود.
طبق گفته های Roberts شواهدی در دسترس است که بین سایکوپاتولوژی و بیماری ارگانیک مغز در اشخاصی که MR هستند رابطه ای وجود دارند. در میان یافته ها یک دلدل قاطع بر آسیب ساختمانی مغز، IQ پایین Epilepsy که می تواند منجر به اختلال سایکولوژیکی در میان MR گردد، وجود دارد. برای مثال ۴۳% - ۵۳% از عقب ماندگان ذهنی شدید مورد مطالعه، دلایلی بر اختلالات سایکولوژیکی وجود دارد که به وسیله آسیب ساختمانی مغز ،IQ پایین و تشنج به وجود آمده است.

 این با %۷در جمعیت انتخاب شده با همان اختلالات سایکولوژیکی و نورو آناتومیکی مقایسه شد. اختلالات حرکتی روانی- عصبی نیز در حدود %۵۰از افراد با آسیب تکاملی مغز تخمین زده شد. بعلاوه این یافته ها نشاندادند که اگر شدت عقب ماندگی افزایش یابد، اختلالات حرکتی تکرار شونده در آنها شیوع بیشتری پیدا خواهد کرد.
مولفان ادعا کردند که تا حدود %۷۵ از افراد با Severe-profound عقب ماندگی ذهنی در آنها اختلالات حرکتی تکرار شونده، وجود دارند درصدی از اختلالالت حرکتی خاص، کلیشه ای (۶۱%) ، خودآزاری (۴۶%) وسواسی(۴۰%) هستند. این رفتارها که معمولا در این جمعیت ها دیده می شد حاکی از چند نوع اثر از سایکوپاتولوژی است. افراد MR به طور معمول با توجه ناکافی، وسواسی یا اختلالالت دو شخصیتی تشخیص داده می شوند.
Campbell & malone درباره شیوع بیماری های همراه وابسته به اختلالات روانی، مشکلات رفتاری و عقب ماندگی ذهنی تحقیق کردند. مولفان یک مرور توصیفی جزئیاتی از مطالعات اپیدمیولوژی و بازدید کلینیکی از بچه های عقب ماندگی ذهنی و بزرگسالان با اختلالالت روانی را تهیه نمودند. در آخر آنها گوناگونی وسیعی از اختلالالت روانی را در جمعیت MR گزارش نمودند.

برای مثال اسکیزوفرنی، اختلالات رفتاری و افسردگی به کرات در آنها تشخیص داده شد. شیوع بیماریهای همراه از۱۴.۳% تا ۶۷.۳% وابسته به شدت آسیب مغزی در افراد MR قرار گرفت همچنین بیماری های همراه سایکوپاتولوژی و وضعیت های رفتاری در عقب ماندگان ذهنی به وسیله Vitiello & behar گزارش شده اند. در این مطالعه شیوع بیماری های همراه ۸% - ۱۵% برای اختلالات شدید روانی و بیش از ۵۰% برای اختلالات خفیفتر تخمین زده شد. فوبیا، سایکوز و اختلالات رفتاری در افراد MR نسبت به جمعیت های دیگر شیوع بیشتری داشت.

بررسی نورولوژیکی و روانی:
 تعداد زیادی از فاکتور های تشخیص های افتراقی در بررسی بیماران MR وجود دارد که ارتباط بین رفتارهای ناسازگاری و سایکوپاتولوژی را نشان می دهد.این رفتارها به خصوص به عنوان یک نتیجه شرایط نورولوژیکی و روانی معلوم شده اند. پرستاران حرفه ای بایستی مهارتهای پیشرفته بررسی و ارزیابی را به کار بگیرند و وقتی که با گروه MR که تجربه های اختلالات رفتاری درونی را دارند، کار می کنند. برای به هدف رسیدن تشخیص درست و صحیح این مهارتها بایستی شامل MSE کامل و معاینه نورولوژیکی کامل به خصوص برای جمعیت MR باشد.

معاینه نورولوژیکی و وضعیت روحی:
 Hamar استفاده از معاینه قضاوت ، حافظه، جهت یابی، عاطفه، ادراک و تفکر را وقتی که وضعیت روحی یک شخص MR بررسی می کنیم، سفارش می کند.این وسیله بررسی رفتاری به خصوص برای تعیین روشهای non – verbal بیمارانMR طرح ریزی شده است، وقتی که مرتبطMSE است. این مقولات لیست شده درJomaac به راحتی می توان در تعیین دقت بررسی قرار دادن رفتار بیشتراز سنتی مفید باشد.

استفاده از این ابزار بررسی رفتاری برای MSE یک فرد  MR کاملا مناسب است زیرا این افراد از نظر Verbal محدودند و قوه درک آنها آسیب دیده است. به عنوان یک قسمت بررسی افراد MR، یک روان پرستار بایستی بطور رویتین مشکلات نورولوژیکی را غربالگری کند.Burns & Syder استفاده از مدل توانایی عملکردی را تشویق نمودند.

این مدل به طور اساسی برای بررسی نورولوژیکی، سطح عملکردی فعلی یک فرد، کاهش در توانایی عملکردی و الگوی خارجی و داخلی سازش درنظرگرفته شده بود. به هر حال مولفان درباره اصلاح این مدل بحث می کنند که این شامل تکنیک های ارزیابی نورولوژیکی خاص به منظور تعیین کردن کمبودهای نورولوژیکی در جمعیت MR می باشد.

این مدل توانایی عملکردی شامل ۶ طبقه می باشد: هوشیاری، حافظه، فکر، زبان یا صحبت، حرکت، حس و سازگاری همراه ناتوانی. اهمیت این مدل در این است که هر طبقه توانایی مرتب کردن بررسی ها، تغییر داده ها، تعیین تشخیصها را امکان می سازد. بعلاوه این مدل به  نگهداری، اصلاح و پیشرفت پایه گذاری شده در مداخلات پرستاری کمک می کنند.

چهار موضوع ارزیابی تشخیص:
گذشته از معاینات نورولوژیکی و وضعیت روحی(MSE)، یک روان پرستار دانشی را داشته باشد که این دانش می تواند در تشخیص های پیش بینی شده، موثر واقع شود که خود بر شناخت MR موثر است و این می تواند در تشخیص ها ی روان پرستاری موثر باشد. این خود شامل پیچیدگی ذهنی، پوشیدگی روانی- اجتماعی، تجزیه ادراک و اغراق خط پایه (Baseline Exaggeration) می باشد.

پیچیدگی ذهن شامل سختی در استنباط مشکلات احساسی است که منجر به کمبود هایی در تفکر انتزعی، در کی و مهارتهای زبان دارای معنی زیاد می گردد که معمولا در مشاهده و زیر نظر گرفتن MR بکار می رود. پوشیدگی روانی اجتماعی به عنوان تجربه های محدود شده اجتماعی تعریف می گردد که می تواند بر ظرفیت نشانه های بیماری های روانی تاثیر بگذارد. برای مثال سیستم های عقیده یک فرد MR که منجر می شود آنها عقیده داشته باشند که بطور تکاملی ناتوان نیستندو می توانند تغییر کنند که این خود به عنوان هزیان بزرگ منش شناخته شده است.

نتایج تجزیه ادراک در بیمارانMR، ناتوانی در مقاومت با استرس هاست. به طور معمول بیماران MR شرایط تحت استرس را نیز نمی توانند تحمل کنند. بنابراین رفتار آنها به عنوان افسردگی یا سایکوز تشخیص داده میشود. اغراق خط پایه عبارتست از افزایشی در شدت بد سازگاری مزمن رفتار پس از شروع بیماری روانی بنابراین آن امری اجباری است که رفتار احساسی خط پایه برای یک تشخیص MR پایه گذاری می گردد قبل از آنکه تشخیص های روان شناسی تنظیم گردد.

نتیجه:
 یافته های تحقیقی یکسری نتایج ترکیبی از سایکوپاتولوژیکال و شرایط رفتاری را در جهت MR گزارش نمودند. روش شناسی تحقیقی برای تعیین مشکلات رفتاری و سلامت روان درMR بسیار محدودیت هایی را داشت. شیوع این اختلالات در جامعه MR نامشخص بود و بسیاری از تحقیقات وابسته به بیماری های روانی و MR دیده می شود.

برای مثال یک شخص با عقب ماندگی شدید ممکن است یک گوناگونی از رفتارهای ناسازگاری از قبیل خود فلجی (Self Mutliation ) و دیگر رفتارهای کلیشه ای را نشان می دهد. در عوض این رفتارها می تواند با اختلال حرکتی نورولوژیکی که شایع تر است مشکلات روحی، همراه باشد. درمانهای روانی و اداره کسانی که MR هستند در طول یک سال آنها را خوب کرده است. این بطور اولیه با مداخلات دارویی همراه با سرویسهای روانی- اجتماعی بهتر شده است.
 محققان از قبیل پرستاران دارای حرفه ی طولانی در بهداشت روانی نیاز به مقاله های تشخیص شفاف دارند که شامل رفتارهای درمانی و اختلالات روانی است که در یک فرد MR اتفاق می افتد. بعلاوه چون مشکلات رفتاری و درمانی و روانی در جامعه MR شایع نیستند، روان پرستاران نیاز به به معاینه مقدماتی دارند که این منجر به ارزیابی روان شناسی و تشخیصهای ظاهری از سایکوپاتولوژی میشوند و اینها برای بهبودی علایم در کارکردن با این فیلدهای اختصاصی لازم است


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:2  توسط مراغلی رضا  | 

بهتر زندگی کنید

توصيه هايي براي رفع مشكلات زناشويي
 

ازدواج داراي سه وجه زيستي، رواني و اجتماعي است. كشش جنسي كه به صورت هاي آشكار يا پنهان سبب توليد نسل و تداوم نوع بشر مي شود، از مصاديق وجه زيستي ازدواج است. دراين باره توجه به اموري مانند تناسب سني، تناسب از نظر ظاهر جسمي، نداشتن زمينه مشترك براي بيماري هاي ژنتيك در 2 خانواده و توجه به برخي بيماري هاي خاص كه سبب اشكالات عمده در زندگي زناشويي مي شود، ضروري است. از نظر روان شناختي هم رسيدن به حداقلي از پختگي شناختي و عاطفي لازم است كه به فرد توانايي برنامه ريزي و قدرت دوست داشتن ديگري و فداكاري براي هدف هاي خانوادگي را بدهد. در وجه جامعه شناختي هم وجود هماهنگي اجتماعي ميان زن و شوهر و خانواده هاي آنان ضروري است. سؤالاتي براي پايگاه اينترنتي سلامت مطرح شده است. براي مثال خانمي 25 ساله كه 7 ماه است ازدواج كرده است پرسيده با همسرش مشكلاتي دارد (او بيش از اندازه مرا دوست دارد و قبل از اينكه به خواستگاري من بيايد، مرا با خواستگار ديگري ديده بود و هنوز كينه انتقام از او را دارد، اجازه نمي دهد من تنهايي جائي بروم. از اين همه دعوا خسته شده ام.) اكنون بايد پرسيد موارد فوق را تا چه حد رعايت كرده ايد. پيشگيري بهتر از درمان است و اين امر بيش از همه درباره مسائل زناشويي صدق مي كند.

الف) به عوض تمركز روي موضوعاتي چون اختلاف و طلاق، روي امكان حل مشكلات و تداوم زندگي مشترك متمركز شويد.

ب) از تحقير و توهين خودداري كنيد و روي ويژگي هاي مثبت همسرتان متمركز شويد.

ج) چه اصراري داريد تنهايي جايي برويد؟

د) چه بهتر كه با همسرتان بيرون برويد. زماني كه همسرتان مي گويد شما را دوست دارد، واكنش مثبتي نشان دهيد تا تشويق شود و در عمل هم دوست داشتن را در رفتار و اعمال خود نشان دهد.

هـ) رفتارهاي شايسته همسرتان را بلافاصله مورد قدرداني قرار دهيد و در برابر رفتارهاي ناشايست او با سكوت و بي اعتنايي عكس العمل نشان دهيد و زماني كه شوهرتان توجه و محبت شما را در عمل احساس مي كند، فكر رقيب سابق را كنار خواهد گذاشت.
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:30  توسط مراغلی رضا  | 

تاثیر موسیقی بر رفع مشکلات رفتاری انسان
 

دكترزالی درمراسمی درآستانه روزپزشك گفت: به علت نگرش علمی به موسیقی دردرمان امراض امروزه به مو سیقی درمانی به عنوان رشته ای مستقل توجه می شود به طوری که این موضوع در حكم روشی مكمل برای درمانهای رایج پزشكی تعریف شده است.

وی كاهش دردهای گوناگون پزشكی و دندان پزشكی، كاهش تنش ها و نگرانی های ناشی ازجراحی، آسیب ها و بیماریها، توان بخشی بعد از جراحی، تصادفات، كاهش عوارض جانبی داروها وكاهش طول مدت درمان ر ازتاثیرات موسیقی درمانی برشمرد.

دكترزالی افزود: مهم ترین ویژگی ارتباطی موسیقی جنبه غیركلامی آن است كه می توانددردرمان اهمیت اساسی داشته باشدازطرفی چون ریشه و پایه همه بحث های روان شناسی به نوعی به مغز و اعصاب مربوط می شود و فراینددرك موسیقی نیز در مغز انسان صورت می گیرد، ضرورت بحث عصب شناختی درباره موسیقی آشكارتر می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:28  توسط مراغلی رضا  | 

درد و دل های یه کودک با خدا

خدای عزيز!
به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟

خدای عزيز!
شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بود

خدای عزيز!
شرط می‌بندم خيلی برايت سخت است که همه آدم‌های روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچين کاری کنم.

خدای عزيز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام می‌دهد؟

خدای عزيز!
آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟

خدای عزيز!
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟

خدای عزيز!
آيا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟

خدای عزيز!                                                                                
چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟                                                                        
خدای عزيز!
من به عروسی رفتم و آن‌ها همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟

خدای عزيز!
آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که « نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟ » اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.

خدای عزيز!
بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.


خدای عزيز!
لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.

خدای عزيز!
برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم می‌دادی‌ها! ها!

خدای عزيز!
من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.

خدای عزيز!
فکر می‌کنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.

خدای عزيز!                                                                                                 
من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.

خدای عزيز!
از همۀ کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.

خدای عزيز!
برادرم يه چيزايی دربارۀ به دنيا آمدن بچه‌ها گفت، اما اون‌ها درست به نظر نمی‌رسند. مگر نه؟

خدای عزيز!
من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.

خدای عزيز!
ما خوانده‌ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دينی به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط می‌بندم او فکر تو را دزديده.

خدای عزيز!
آدم‌های بد به نوح خنديدند و گفتن « تو چرا روی زمين خشک کشتی می‌سازي » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو می‌کردم.

خدای عزيز!
لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه می‌کنم.

خدای عزيز!
فکر نمی‌کنم هيچ کس می‌توانست خدايی بهتر از تو باشد. می‌خوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمی‌زنم.

خدای عزيز!
هيچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود

این درد و دلهای یه بچه باخداست..که نشون دهنده ی قلب پاک و بی ریاست

کاش ما بزرگترها هم بتونیم به همین سادگی به زندگی نگاه کنیم و شکر گذار باشیم..

راستی واسه رای دادن به وبلاگم این ادرس یادتون نره ها :

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:25  توسط مراغلی رضا  | 

تحمل زندگی

می نویسم بماند یادگار؟

مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد لطفا" تحمل فرمائید.

از پس که نوشتیم خسته شدیم دیگه حرفی برای گفتن نیست . به امید زندگی.

زنده ماندن در شرایط سخت الزامی است. ناراحت نشوید . زندگی پستی و بلندی دارد.

تا هستی زندگی کن . اگر خسته شدی سیکاری دود کن تا نفسی تازه بگیری.

هرچه ماگفتیم همان است زیاد تلاش نکنید . شما حق زندگی دارید و آینده سر سبز

فقط فریاد بکشید و دنبال ما بیاید نترسید ما شما را راهنمایی می کنیم .

تا ما هستیم غصه هیچی را نخورید . زنده ماندن در شرایط سخت را یاد بگیرید روزی به دردتان می خورد.

بخورید و به آشامید و مبادا اصراف نکنید. صداتون در نیاد والا خفه میشین .

به بخشید  خواب آلود بودم این چرت پرتها را نوشتم . قربان شما .......


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:16  توسط مراغلی رضا  | 

کد 9 ساعت زیبا برای وبلاگ

د ۹ ساعت زیبا برای وبلاگ یا سایت شما(۴) ساعت خود را از عکس پایئن صفحه انتخاب کنید و شماره ی آن را به خاطر بسپارید. سپس کدی که شماره ی ساعت شما بالای آن است را کپی کنید. -------------------------------------------------------------------------------- کد ها: 2 دریافت کدهای ساعت برای وبلاگ شما -------------------------------------------------------------------------------- کد ها: 1 دریافت کدهای ساعت برای وبلاگ شما 4 دریافت کدهای ساعت برای وبلاگ شما 3 دریافت کدهای ساعت برای وبلاگ شما 6 دریافت کدهای ساعت برای وبلاگ شما 5 دریافت کدهای ساعت برای وبلاگ شما 8 دریافت کدهای ساعت برای وبلاگ شما 7 دریافت کدهای ساعت برای وبلاگ شما 9 دریافت کدهای ساعت برای وبلاگ شما -------------------------------------------------------------------------------- ساعت خود را از عکس پایئن صفحه انتخاب کنید و شماره ی آن را به خاطر بسپارید. سپس کدی که شماره ی ساعت شما بالای آن است را کپی کنید. -------------------------------------------------------------------------------- ساعت را انتخاب کنید:
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:42  توسط مراغلی رضا  | 

کد ساعتهای زیبا برای وبلاگ

کد چندتا ساعت زیبا برای ویبلاگ

کد چندتا ساعت برای وبلاگ :

1

2

3

4

5

6

7

نظر یادت نره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:40  توسط مراغلی رضا  | 

ضمیر ناخود آگاه

ضمير خودآگاه، پست فرماندهي وجود، در واقع همان بخش از انسان است که به من آدمي‌اطلاق مي‌شود. ما هر کاري را با آگاهي و تصميم خود انجام مي‌دهيم. ضمير ناخودآگاه، مسووليت اجرايي بدن را عهده‌دار است. ضمير ناخودآگاه گوش به فرمان ضمير خودآگاه است، درست مانند کامپيوتر. ضمير ناخودآگاه بخشي است که تمام سيستم بدن انسان را اداره و کنترل مي‌کند. کنترل تمام اعضا مانند ريه و قلب و معده و تمام سلول‌هاي بدن را به‌طور ارادي به عهده دارد، باورهاي انسان را مي‌سازد، شخصيت و اعتماد به نفس و هويت آدمي‌را شکل مي‌دهد و روحيه فرد را مي‌سازد. براي مثال با ديدن گل زيباي رز قرمز رنگ که علامت عشق و محبت و دوستي است، اين تصوير هم در ضمير خودآگاه شما تأثير مي‌گذارد و هم در ضمير ناخودآگاه مي‌رود و پس از پردازش، روحيه‌اي زيبا در ما مي‌سازد. يک باور زيبا هم در ما ايجاد مي‌کند. باور اينکه زندگي زيباست. روحيه شاد و مثبت، اميد و حرکت و انديشه مثبت را به دنبال دارد.

ضمير ناخودآگاه اين توان را دارد که وقتي فرماني را از ضمير خودآگاه دريافت مي‌کند، به منبعي در جهان وصل مي‌شود به نام شعور نامحدود جهان که تمام اطلاعات جهان هستي داخل اين شبکه اطلاعاتي يا اين شعور نامحدود است.

درون انسان يک کامپيوتر است که نظام باورها و شخصيت او را مي‌سازد و تمام اعضا و جوارح غيرارادي را کنترل مي‌کند و سلامت و بيماري انسان نيز به عملکرد او بستگي دارد.

تمام اطلاعات براي هميشه در ضمير ناخودآگاه به صورت فايل‌ها و پرونده‌هايي جداگانه بايگاني مي‌شود و در عين حال اين اطلاعات به وسيله اين کامپيوتر پردازش مي‌شود. حاصل اين پردازش يک خروجي خواهد بود که يا سبب ساختن نظام باورها و شخصيت انسان مي‌شود و يا اينکه اين خروجي بر روحيه و فيزيولوژي بدن انسان تأثير مي‌گذارد و يا اينکه در دنياي بيرون از انسان اثري را براي او پديد مي‌آورد. انسان مي‌تواند با کنترل کردن ورودي‌هاي ضمير ناخودآگاه، دستاوردهاي زندگي خود را کنترل کند.


اصول برنامه‌ريزي و کنترل ضمير ناخودآگاه
1. اصل خود هوشياري
انسان بايد در هر لحظه مراقب خود باشد و بداند که ضمير ناخودآگاه چه سيگنالي را از طريق حواس پنجگانه و يا فکر دريافت مي‌کند. بهترين راه برنامه‌ريزي و کنترل ضمير ناخودآگاه، توجه لحظه به لحظه انسان نسبت به خود است. او به طور مرتب به خود بگويد که من با اجراي اصول تکنولوژي فکر تبديل به انسان زيباي ديگري شده‌ام. شما خود خالق سرنوشت خود هستيد و زندگي و سرنوشت شما با باورها و انديشه‌هاي شما شکل مي‌گيرد و به دست شما خلق مي‌شود.
2. اصل استفاده از قدرت سوال
هر سوالي که انسان از خود مي‌کند، بازتاب خاصي در روحيه و فکر او ايجاد مي‌کند. وقتي کسي از خود سوال مي‌کند «چگونه است که من خوشبختم؟» نفس اين سوال روحيه‌اش را شاد مي‌کند و به او اين را القا مي‌کند که: «آري، من خوشبختم.» و اين تاثير بسيار مهم هر سوالي است که انسان از خود مي‌کند. بايد بدانيد که کيفيت زندگي شما را نوع سوالاتي تعيين مي‌کند که از خود مي‌پرسيد. براي مثال به‌جاي سوال «چرا شرايط اين‌گونه است؟» بهتر است سوال کنيد «چگونه مي‌توانم شرايط را زيباتر کنم؟»
3. اصل استفاده از قدرت تمرکز
انسان در هر لحظه به هر آنچه تمرکز کند، بازتاب آن را در روحيه و فکر خود حس مي‌کند. براي مثال تمرکز روي يک گل در انسان، روحيه شاد و فکر مثبت ايجاد مي‌کند. تمرکز روي خاطرات بد گذشته، انسان را افسرده مي‌کند. تمرکز روي خاطرات زيباي گذشته و يا خيال‌پردازي‌هاي زيباي آينده، اثر عميق و مطلوب و مثبت در زندگي دارد. انساني که به‌طور مرتب روي بدبختي‌ها و زشتي‌هاي زندگي متمرکز مي‌شود، زندگي‌اش به قهقرا مي‌رود. کسي که به‌طور مرتب به زيبايي‌هاي زندگي و نقاط اميدبخش تمرکز مي‌کند، زندگي‌اش قرين سعادت و موفقيت مي‌شود و اين خاصيت تمرکز است.
4. اصل استفاده از جملات تاکيدي و تصديقي مثبت

از جملات تاکيدي مثبت به گونه‌اي که ويژگي خوب شما را تصوير کند، استفاده کنيد. نمونه جملات: «در وجود من عظمت و بزرگي نهفته است. من ايده‌هاي بزرگي را در سر دارم و آنها را به واقعيت تبديل مي‌کنم. من هر روز سالم‌تر و تندرست‌تر هستم. من يک برنده بزرگ هستم. چقدر دنياي من قشنگ و زيبا شده است. چقدر من هر روز خوشبخت‌تر و سعادتمندتر مي‌شوم. من همواره در هر کاري موفق و پيروز مي‌شوم. خداي رحمان مرا بسيار دوست دارد و در همه امور زندگي‌ام مرا کمک مي‌کند. ثروت و معنويت به سوي من همواره روان است و من هرچه بخواهم، خلق مي‌کنم. سراسر وجودم غرق در انرژي و شادي است. من همواره منتظر اتفاقات خوب در زندگي‌ام هستم. من به خود افتخار مي‌کنم. همواره از وجود و چهره من شادي و انرژي و عشق ساطع مي‌شود. من تا آخر عمر به سلامت زندگي مي‌کنم. هرچه بيشتر مي‌بخشم، بيشتر مي‌ستانم و احساس شادماني مي‌کنم. من با اقتدار زندگي‌ام را آن‌گونه که مي‌خواهم، طراحي مي‌کنم. من انساني مقتدر، خلاق و دوست داشتني هستم. من سزاوار بهترين‌ها هستم. در هر لحظه به دليل همه نعمت‌ها و موهبت‌هايي که خداوند به من داده ، او را شکر مي‌گويم. من در کمال آرامش به سر مي‌برم و همواره روحيه‌اي شاد و چهره‌اي خندان دارم. خداوند مرا آزاد آفريده است و من محکوم به هيچ سرنوشت از پيش تعيين شده‌اي نيستم.» به جاي جملات تاکيدي مثبت، از کلمات و عبارات تاکيدي مثبت هم مي‌توان استفاده کرد. مانند: آرامش، زيبايي، معنويت، ثروت، حال خوش، آب روان، زندگي زيبا، ثروت فراوان، سلامت، امنيت، خوشبختي و سعادت.
5. اصل تصويرسازي ذهني

هنگامي‌که شما تصويري در ذهن خود خلق مي‌کنيد، عين اين تصوير روي ضمير ناخودآگاه اسکن شده وارد مي‌شود و بر ضمير ناخودآگاه شما تاثير مي‌گذارد. اين تصويرپردازش مي‌شود و ضمير ناخودآگاه مفهوم آن تصوير را مي‌تواند در دنياي واقعي زندگي شما عينيت ببخشد. تصويرسازي ذهني يکي از بهترين شيوه‌هاي برنامه‌ريزي و هدايت ضمير ناخودآگاه است. ثروتمندترين و موفق‌ترين انسان‌ها کساني هستند که بيشتر و بهتر از بقيه توانسته‌اند در ذهن خود خيال‌پروري مثبت بکنند. تخيل، فکر، اميد، آرزو، خواسته، اشتياق سوزان به‌علاوه ايمان به موفقيت و اقدام مساوي است با رسيدن به هدف. با موفقيت تخيل را به فکر تبديل کنيد. فکر را به مرحله آرزو برسانيد. براي آرزوي خود اميد ايجاد کنيد. اميدواري را به خواسته خود تبديل کنيد. خواسته را با دنيايي از هيجان و اشتياق به اشتياق سوزان برسانيد. اشتياق سوزان به همراه ايمان به موفقيت آنجا که در کنار اقدام قرار مي‌گيرد، به طور قطع حاصل‌ آن رسيدن به هدف و موفقيت است. وقتي شما مثبت فکر مي‌کنيد، به تصوير زيبا نگاه مي‌کنيد، به موسيقي شاد گوش مي‌کنيد و... سيگنال‌هاي مثبت وارد سيستم ضمير ناخودآگاه شما مي‌شود. هم باور عالي در نظام باور شما مي‌سازد و هم اثرخوبي در وجود شما و دنياي خارج شما مي‌گذارد. بازتاب اين زيبايي به شما برمي‌گردد. دعاکردن و توسل و توکل ، اعمالي است که هم در انسان احساس روحاني ايجاد مي‌کند، هم بهترين اثر بر ضمير ناخودآگاه و باور ايجاد مي‌کند. هنگامي‌ که خدا را براي خواسته‌اي صدا زدي، اين‌گونه بايد باور داشته باشي که آنچه را از خدا خواستي، در پشت در است و تو مي‌تواني آن را برداري. ايمان به خدا، احساس خوب، مثبت انديشي، ايمان به توانايي‌هاي خود، اميد به موفقيت، عزم و اراده عالي، روحيه خوب و با نشاط، حالاتي از اين قبيل هستند که شدت جريان و قدرت سيگنال‌هاي ورودي به ضمير ناخودآگاه را افزايش مي‌دهند و در نتيجه انسان را سريع‌تر به مراتب موفقيت مي‌رسانند.
شما از کدام گروهيد؟
انسان نوع يک: اصولا مثبت فکر مي‌کنند، اميدوار هستند، دنيا را زيبا مي‌بينند، دوربين ذهن آنها به‌طور مرتب روي پديده‌هاي زيباي زندگي تمرکز مي‌کند، مثبت و اميدوارانه سخن مي‌گويند، چهره‌اي گشاده و متبسم دارند و معتقدند که انسان‌هاي خوش اقبالي هستند. فکر مي‌کنند همه چيز براي آنها درست انجام مي‌شود. هيچ‌گاه به موانع و مشکلات زندگي نمي‌انديشند. به طور معمول، داستان‌هاي خوشحال کننده تعريف مي‌کنند، به خاطرات خوب زندگي خود مي‌انديشند و آنها را براي ديگران تعريف مي‌کنند. خيال‌پردازي‌هاي زيبايي از آينده خود مي‌کنند. اعتماد به نفسي عالي دارند و فکر مي‌کنند که آينده حتما بهتر از گذشته آنان است. نگاه زيبايي به کرانه‌هاي دور زندگي خود دارند. به سلامت و تندرستي خود مي‌انديشند. ترسي از آينده ندارند. به‌طور معمول، روحيه‌اي بسيار شاد و عالي و احساس خوبي از زندگي دارند و از لحظه لحظه‌هاي آن لذت مي‌برند.
انسان نوع دو: ويژگي‌هاي منفي دارند. منفي مي‌نگرند. منفي مي‌انديشند، نااميدانه فکر مي‌کنند. به‌طور مرتب به نارسايي‌هاي زندگي تمرکز مي‌کنند. به خاطرات منفي گذشته نگاه مي‌کنند. خيال‌هاي منفي براي آينده خود تصوير مي‌کنند. چنين انسان‌هايي اغلب روحيه‌اي افسرده و غمگين دارند و در نتيجه چهره‌اي عبوس و گرفته دارند و به گونه‌اي از لحظه‌هاي زندگي رنج مي‌برند. مهم‌ترين عامل تعيين‌کننده وضعيت‌تان، روحيه شما است که در هر لحظه چه احساسي داريد. روحيه، مهم‌ترين عامل خلق پديده‌ها است. روحيه عالي و زيبا مساوي است با انديشه زيبا و انديشه زيبا مساوي است با رسيدن به دستاوردهاي عالي و زيبا.




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:38  توسط مراغلی رضا  | 

نظری به جهان هستی

این مجموعه نوشتار كه در چهار موضوع اصلی: 1 – خداشناسی، 2 – پیغمبرشناسی، 3 – معادشناسی، 4 - ‏امام شناسی، تقدیم خواهد گشت، هدیه‌ای است از گلستان آثار فرزانه‌ی قرن، مرد آسمانی و خدایی، ‏علامه طباطبایی، كه از كتاب "شیعه در اسلام" دستچین شده است.‏

در بخش اول یعنی "خدا شناسی" به عناوین زیر خواهیم پرداخت:‏

الف: نظری به جهان هستی و واقعیت، ب: وحدانیّت خداوند، ج: معنای صفات‎ ‎‏ خداوند، د: قضا و قدر، هـ: ‏انسان و اختیار

خلقت

بخش اول: خداشناسی

نظری به جهان هستی و واقعیت - ضرورت وجود‏‎ ‎خداوند

درك و شعور انسان‎ ‎كه با پیدایش او توأم است در نخستین گامی كه بر می‌دارد هستی خدای جهان و ‏جهانیان‎ ‎را بر وی روشن می‌سازد؛ زیرا به رغم آنان كه در هستی خود و در همه چیز اظهار شك و‎ ‎تردید ‏می‌كنند و جهان هستی را خیال و پندار می‌نامند ما می‌دانیم یك فرد انسان در‎ ‎آغاز پیدایش خود كه با درك ‏و شعور توأم است، خود و جهان را می‌یابد؛ یعنی شك‎ ‎ندارد كه او هست و چیزهای دیگری جز او هست و ‏تا انسان انسان است این درك و علم در‎ ‎او هست و هیچگونه تردید برنمی دارد و تغییر نمی‌پذیرد‎.

این واقعیت و هستی كه‎ ‎انسان در برابر سوفسطی و شكاك اثبات می‌كند ثابت است و هرگز بطلان ‏نمی‌پذیرد؛ یعنی‎ ‎سخن سوفسطی و شكاك كه در حقیقت نفی واقعیت می‌كند هرگز و هیچگاه درست ‏نیست پس جهان‎ ‎هستی واقعیت ثابتی در بر دارد‎.

آیا می‌توان گفت این جهان پهناور هستی كه سرتاسر اجزای آن جدا‎ ‎جدا و در حال وحدت و اتصال با ‏استحكام و اتفاق حیرت انگیز خود از یك علم و قدرت‎ ‎نامتناهی حكایت می‌كند، آفریدگاری نداشته و بی ‏جهت و بی سبب به وجود آمده است؟‎

ولی هر یك از این پدیده‌های واقعیت دار كه در‎ ‎جهان می‌بینیم دیر یا زود واقعیت را از دست می‌دهد و نابود ‏می‌شود و از اینجا روشن می‌شود كه جهان مشهود و اجزأ آن خودشان عین واقعیت (كه بطلان پذیر نیست ‏‏) نیستند‎ ‎بلكه به واقعیتی ثابت تكیه داده با آن واقعیت، واقعیت دار می‌شود و به واسطه آن‎ ‎دارای هستی ‏می‌گردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستی آن هستند و همین‎ ‎كه از‎ ‎آن بریدند نابود می‌شوند(1)‏‎ ‎ما ‏این واقعیت ثابت بطلان ناپذیر را‎ ‎‏“واجب الوجود”‏‎ ‎خدا می‌نامیم.‏

نظری دیگر از راه ارتباط انسان و جهان‎

راهی كه در فصل گذشته برای اثبات‎ ‎وجود خدا پیموده شد، راهی است بسیار ساده و روشن كه انسان با ‏نهاد خدادادی خود آن‎ ‎را می‌پیماید و هیچگونه پیچ و خم ندارد، ولی بیشتر مردم به واسطه اشتغال مداوم ‏كه‎ ‎به مادیات دارند و استغراقی كه در لذایذ محسوسه پیدا كرده‌اند رجوع به نهاد خدادادی‎ ‎و فطرت ساده و ‏بی آلایش ‍ برایشان بسیار سخت و سنگین می‌باشد‎.

از این روی اسلام‎ ‎كه آیین پاك خود را همگانی معرفی می‌كند و همه را در برابر مقاصد دینی مساوی ‏می‌داند اثبات وجود خدا را با اینگونه مردم از راه دیگر در میان می‌نهد و از همان راهی‎ ‎كه فطرت ساده را از ‏توجه مردم به دور داشته با ایشان سخن گفته خدا را می‌شناساند‎.

آیا این نظامهای جزئی و كلی و بالاخره نظام همگانی جهانی، كه با ایجاد رابطه‌های محكم و بی شمار، جهان ‏را یك واحد بزرگ قرار داده و با قوانین استثنا ناپذیر و دقیق‎ ‎خود در جریان است همه و همه بدون نقشه و به ‏حسب اتفاق و تصادف بوده؟

قرآن كریم خداشناسی را از راههای مختلف به عامه مردم تعلیم می‌دهد و‎ ‎بیشتر از همه افكارشان را به ‏آفرینش جهان و نظام كه در جهان حكومت می‌كند معطوف می‌دارد و به مطالعه آفاق و انفُس دعوت ‏می‌نماید؛ زیرا انسان در زندگی چند روزه خود هر‎ ‎راهی را پیش گیرد و در هر حالی كه مستغرق شود از ‏جهان آفرینش و نظامی كه در آن‎ ‎حكومت می‌كند بیرون نخواهد بود و شعور و ادراك وی از تماشای صحنه ‏شگفت آور آسمان و‎ ‎زمین چشم نخواهد پوشید‎.

این جهان پهناور هستی‎ ‎‏(2)‏‎ ‎كه پیش چشم ماست (چنانكه می‌دانیم) هر یك از‎ ‎اجزای آن و مجموع آنها ‏پیوسته در معرض تغییر و تبدیل می‌باشد و هر لحظه در شكل تازه‎ ‎و بی سابقه ای جلوه می‌كند‎.

و تحت تأثیر قوانین استثناناپذیر لباس تحقق می‌پوشد‎ ‎و از دورترین كهكشانها گرفته تا كوچكترین ذره ای كه ‏اجزای جهان را تشكیل می‌دهد هر‎ ‎كدام متضمن نظامی است واضح كه با قوانین استثناناپذیر خود به طور ‏حیرت انگیزی در‎ ‎جریان می‌باشد و شعاع عملی خود را از پست‌ترین وضع به سوی كاملترین حالات سوق ‏می‌دهد و به هدف كمال می‌رساند‎.

و بالاتر از نظامهای خصوصی، نظامهای عمومی‌تر و‎ ‎بالا خره نظام همگانی جهانی كه اجزای بیرون از شمار ‏جهان را به همدیگر ربط می‌دهد و‎ ‎نظامهای جزئی را به هم می‌پیوندد و در جریان مداوم خود هرگز استثنا ‏نمی‌پذیرد و‎ ‎اختلال بر نمی‌دارد‎.

زمین

نظام آفرینش اگر انسانی را مثلاً در زمین جای می‌دهد‎ ‎ساختمان وجودش را طوری تركیب می‌كند كه با ‏محیط زندگی خود سازش كند و محیط زندگی وی‎ ‎را طوری ترتیب می‌دهد كه مانند دایه‌ای با مهر و عطوفت ‏به پرورشش پرداخته آفتاب و‎ ‎ماه و ستارگان و آب و خاك و شب و روز و فصول سال و ابر و باد و باران و ‏گنجینه‌های زیرزمینی و روی زمینی و بالا خره همه سرمایه و نیروی خود را در راه آسایش و آرامش‎ ‎خاطر ‏وی گذاشته به كار می‌بندد. ما چنین ارتباط و سازشی را میان هر پدیده و میان‎ ‎همسایگان دور و نزدیك و ‏خانه ای كه در آن زندگی می‌كند می‌یابیم.‏‎

اینگونه‎ ‎پیوستگی و به هم بستگی در تجهیزات داخلی هر یك از پدیده‌های جهان نیز پیداست.‏‎ ‎آفرینش اگر ‏برای انسان نان داده برای تحصیل آن پای و برای گرفتن آن دست و برای‎ ‎خوردن آن دهان و برای جویدن آن ‏دندان داده است و آن را با یك رشته وسائلی كه مانند‎ ‎حلقه‌های زنجیر به هم پیوسته‌اند به هدف كمالی ‏این آفریده (بقا و كمال ) مرتبط‎ ‎ساخته است.‏‎

دانشمندان جهان تردید ندارند كه روابط بی پایانی كه در اثر تلاش‎ ‎علمی چندین هزار ساله خود به دست ‏آورده اند، طلیعه ناچیزی است از اسرار آفرینش كه‎ ‎دنباله‌های تمام نشدنی به دنبال خود دارد و هر معلوم ‏تازه ای مجهولات بیشماری را به‎ ‎بشر اخطار می‌كند‎.

قرآن كریم خداشناسی را از راههای مختلف به عامه مردم تعلیم می‌دهد و‎ ‎بیشتر از همه افكارشان را به ‏آفرینش جهان و نظام كه در جهان حكومت می‌كند معطوف می‌دارد و به مطالعه آفاق و انفُس دعوت ‏می‌نماید؛ زیرا انسان در زندگی چند روزه خود هر‎ ‎راهی را پیش گیرد و در هر حالی كه مستغرق شود از ‏جهان آفرینش و نظامی كه در آن‎ ‎حكومت می‌كند بیرون نخواهد بود و شعور و ادراك وی از تماشای صحنه ‏شگفت آور آسمان و‎ ‎زمین چشم نخواهد پوشید‎.

آیا می‌توان گفت این جهان پهناور هستی كه سرتاسر اجزای آن جدا‎ ‎جدا و در حال وحدت و اتصال با ‏استحكام و اتفاق حیرت انگیز خود از یك علم و قدرت‎ ‎نامتناهی حكایت می‌كند، آفریدگاری نداشته و بی ‏جهت و بی سبب به وجود آمده است؟‎

آیا این نظامهای جزئی و كلی و بالاخره نظام همگانی جهانی، كه با ایجاد رابطه‌های محكم و بی شمار، جهان ‏را یك واحد بزرگ قرار داده و با قوانین استثنا ناپذیر و دقیق‎ ‎خود در جریان است همه و همه بدون نقشه و به ‏حسب اتفاق و تصادف بوده؟ یا هر یك از‎ ‎این پدیده‌ها و محیطهای كوچك و بزرگ جهان برای خود پیش از ‏پیدایش ‍ نظامی برگزیده و‏‎ ‎راه و رسمی انتخاب كرده و پس از پیدایش، آن را به موقع اجرا می‌گذارد؟‎

یا این‎ ‎جهان با وحدت و اتصال كاملی كه دارد و یك واحد بیش نیست ساخته و پرداخته سببهای‎ ‎متعدد و ‏مختلف می‌باشد، با دستورهای گوناگون گردش ‍ می‌كند؟‎

البته فردی كه هر‎ ‎حادثه و پدیده‌ای را به علت و سببی نسبت می‌دهد و گاهی برای پیدا كردن سببی ‏مجهول،‎ ‎روزگارها با بحث و كوشش می‌گذراند و دنبال پیروزی علمی می‌گردد، فردی كه با مشاهده‎ ‎چند ‏آجر كه با نظم و ترتیب روی هم چیده شده نسبت آن را به یك علم و قدرت می‌دهد و‎ ‎اتفاق و تصادف را ‏نفی كرده به وجود نقشه و هدفی قضاوت می‌نماید، هرگز حاضر نخواهد‎ ‎شد جهان را بی سبب پیدایش، ‏یا نظام جهان را اتفاقی و تصادفی فرض كند‎.

پس جهان‎ ‎با نظامی كه در آن حكومت می‌كند آفریده آفریدگار بزرگی است كه با علم و قدرت بی‎ ‎پایان خود ‏آن را به وجود آورده و به سوی هدفی سوق می‌دهد و اسباب جزئیه كه حوادث‎ ‎جزئیه را در جهان به وجود ‏می‌آورند همه بالا خره به او منتهی می‌شوند و از هر سوی،‎ ‎تحت تسخیر و تدبیر وی می‌باشند، هر چیزی ‏در هستی خود نیازمند به اوست و او به چیزی‎ ‎نیازمند نیست و از هیچ علت و شرطی سرچشمه ‏نمی‌گیرد‎.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:34  توسط مراغلی رضا  | 

مشاور شما

 ـ خواهران و برادرانی که مایل به دریافت کتبی پاسخهای خود در اولین فرصت می‏باشند لازم است نشانی کامل خود یا یکی از دوستانشان را همراه طرح مشکلات خویش درج نمایند.

2 ـ آن دسته از نامه‏هایی که به خاطر فقدان یا نقص نشانی، امکان ارسال پاسخ برای آنها نیست، پس از آماده شدن پاسخ در اولین شماره مجله منتشر خواهد شد.

3 ـ بخش مشاوره مجله خود را امانت‏دار نامه‏ها و مطالب آن می‏داند و حداکثر دقت را در حفظ اسرار و مسایل خصوصی صاحبان نامه‏ها خواهد نمود و با رعایت این مهم، طرح مشکلات و پاسخها را برای عموم خوانندگان مفید و حتی راهگشا می‏داند.

4 ـ در صورتی که مایل به درج نام کامل خویش در مجله نیستید می‏توانید از حروف فارسی اختصاری استفاده کنید و تقاضای ما این است که از درج حروف لاتین اجتناب شود.

5 ـ لطفا در نامه‏های خود از یک طرف کاغذ استفاده کنید.

بارها به فکر طلاق دادن همسرم

افتاده‏ ام

م.ر.ت.ض.ی ـ قم

من مردی 30 ساله و متأهل هستم که مشکلات زیادی با همسرم دارم. او برای من احترام قایل نیست و به من اعتماد ندارد، گرچه با او به احترام رفتار کنم. همسرم بارها به من گفته است که به من هیچ علاقه‏ای ندارد و همیشه اظهار بی‏علاقگی می‏کند و می‏گوید ازدواج به میل او نبوده است. در روابطمان نیز بسیار بی‏اعتناست که گاه منجر به برخورد و ضرب و شتم توسط من می‏شود. گرچه همیشه از زنها انتظار می‏رود رازنگه‏دار شوهر و خانواده خود باشند، ایشان این جور نیست و همه اسرار خانواده را به دیگران و فامیل خود می‏گوید و این مسأله بسیار باعث رنجش و عذاب من می‏شود.

همسرم همیشه به دنبال برخورد و درگیری با من است و آغازگر مشاجره است. در درگیری از به کار بردن الفاظ زشت و رکیک اِبا ندارد. با کوچکترین صحبتی از کوره در می‏رود و پرخاش می‏کند. بارها به فکر طلاق افتاده‏ام. مهریه زیادی هم ندارد. بیشتر نگران دختر سه ساله‏مان هستم و از آینده او می‏ترسم. آیا راه حلی برای مشکلات من وجود دارد؟

برادر محترم!

از اینکه بخش مشاوره مجله را محرم خویش دانستید و مشکلات خویش را با ما در میان گذاشتید سپاسگزاریم. امیدواریم بتوانیم با راهنمایی خویش به زندگی شما کمک بکنیم. در تحلیل مشکلات زناشویی بایستی به این نکته توجه داشت که هیچ وقت بروز مشکلات خانوادگی یا تشدید آن به خاطر رفتار یک طرف نیست، بلکه منطقی‏تر آن است که بگوییم

علت بروز مسایل در برخوردهای هر دو طرف است. یا حداقل بگوییم هر کدام 30% مسؤول بروز اختلاف هستند و 40% بقیه مسایل حاشیه‏ای و جانبی زندگی است. حق هم چنین است. اگر همسر شما پرخاشگر، کم‏حوصله و بی‏علاقه به زندگی‏اش یا شما بوده و میل جنسی خوبی در روابط زناشویی نداشته باشد، احتمالاً به دلیل افسردگی است. چرا افسرده و بی‏علاقه به زندگی شده است؟ آیا نزاع و درگیری را دوست دارد و از آن لذت می‏برد؟! آیا از محبت همسر بی‏نیاز است؟ آیا به عنوان یک زن علاقه ندارد همسرش دست نوازشگر بر سر او بکشد و او را دوست داشته باشد، درک کند و با او همراه باشد یا نیازهایش را بداند و آنها را برآورده سازد؟ اگر می‏خواهید از زندگیتان لذت ببرید، باید کاری کنید که همسرتان از زندگیش احساس رضایت کند و شاد باشد. شادی و آرامش شما و دخترتان در گرو احساس رضایت و شادی همسرتان است. چه مدت است او را شاد ندیده‏اید و خنده بر لبان او ننشسته است؟ آیا تاکنون این سؤال را از خود پرسیده‏اید که چه مدت است این زن از ته دل نخندیده است؟ چرا؟ آیا قدمی جهت رفع چهره غمگین و عبوس او برداشته‏اید؟ سعی کرده‏اید بدانید در دل او چه می‏گذرد و توقع او از شما چیست؟

شما خود را مبرّا از هر خطایی دانسته‏اید و او را متهم به بی‏اعتنایی، بی‏محبتی، خشونت، فحاشی و پرخاشگری کرده و عنوان نموده‏اید برخوردهایتان با او محترمانه بوده است. در صورتی که خودتان اشاره کرده‏اید وقتی او تمکین نکند و تمایل به رابطه زناشویی نشان ندهد، اقدام به ضرب و شتم و کتک زدن او می‏کنید! آیا فکر نکرده‏ اید چرا یک زن جوان تمایلی به همسرش نشان نمی‏دهد؟ چرا در رفتار خود تأمل نمی‏کنید تا ببینید این زن بعد از آن همه فشار و تحقیر و آزار آیا دیگر قادر است خود را صمیمانه در اختیار شما بگذارد؟ آیا نفرت و سرخوردگی او از رابطه زناشویی با رفتار خشنی که با او شده بیشتر نمی‏شود؟ زنی که عشق و محبت شوهر را با رفتار جنسی او می‏داند، وقتی چنین رفتار خشنی با او بشود، دیگر عشق و محبتی را در قلب شوهر برای خود متصور نیست. اگر هم بسیار شیفته شوهرش باشد، با بروز چنین رفتاری، به تدریج سردمزاج و بی‏اعتنا به شوهرش می‏شود.

با توجه به آنچه نوشته‏اید، به نظر می‏رسد همسرتان دچار افسردگی شدید شده است. ایجاد افسردگی علل زیادی دارد. ممکن است یکی از علل آن نگرانی همسرتان از آینده باشد. او یک مهاجر است. از بستگان خود دور شده است. در اینجا احساس امنیت نمی‏کند. همیشه نگران بازگشت اجباری به کشورش می‏باشد. در مورد زنها احساس عدم امنیت از محل زندگی و جابجایی محل اسکان، به اضافه تغییرات هورمونی و جسمی، ناشی از حاملگی یا عادت‏ماهیانه یا مصرف قرصهای ضد بارداری می‏تواند عوامل مؤثری در ایجاد افسردگی باشد. قبل از فکر کردن به طلاق به خاطر مهریه اندک ایشان که به شدت دور از مردانگی است، و بعد به خاطر آینده فرزندتان، ابتدا جهت درمان ایشان اقدام کنید. حتما به روانپزشک مراجعه نمایید. با درمان افسردگی و مشاوره بسیاری از مشکلات همسرتان و شما ان شاءاللّه‏ حل خواهد شد.

از علایم شایع و بارز افسردگی کاهش علاقه و بی‏میلی به زندگی و کاهش میل جنسی است. کم‏حوصلگی، تحریک‏پذیری، پرخاشگری، تغییر در خواب و اشتها، کاهش یا افزایش وزن و حواسپرتی از دیگر علایم است که در فرد افسرده دیده می‏شود.

درمان مناسب می‏تواند به بهبود خُلق و روحیه فرد کمک کند. در صورت بهبودی فرد، تمایل جنسی او بهبود خواهد یافت. بهبودی نیازمند حوصله و مصرف چندماهه دارو و کمک و همدلی شماست. در این زمان همسرتان نیازمند تحمل، همراهی و محبت شماست، زیرا بخش عمده‏ای از درمان ایشان بر عهده شماست. اقدام کنید. مطمئن باشید نتیجه مطلوب حاصل خواهد شد، به شرطی که دوره درمانِ مناسب و پی‏گیری شما ادامه یابد.

موفق و شاد باشید.

خواهر م ـ اصفهان

خواهر محترم!

اگر شما به دنبال آگاهی از وضع خود و افزایش اطلاعات خویش بودید، تاکنون مطالب زیادی در مجله پیام زن درج شده و می‏توانستید پاسخ خود را بیابید یا اگر در درخواستتان جدّی بودید، نشانی‏تان را می‏نوشتید تا بتوانیم به طور صریح با شما در این زمینه مکاتبه نماییم. به دلیل نوشتار و اصرار شما بر نوع مطالب، این گمان ایجاد شده است که واقعا دنبال دانستن یا حل مشکل نیستید. به هر تقدیر خدمتتان عرض می‏کنیم آنچه پزشک متخصص گفته‏اند کاملاً صحیح است.

دوم، این مورد، چیزی نیست که بتوانید رؤیت کنید، بلکه در معاینه تخصصی مشهود می‏باشد.

سوم هر فشار شدید از جمله موردی که مثال زدید، می‏تواند موجب ایجاد ضایعه گردد.

نگرانیها و وسواسها در مورد زندگی مشترک بی‏مورد است.

هدایت حق با شما باد.

با شوهر بی‏ عاطفه و خانواده ‏اش

چه کنم؟

خواهر P.F.H ـ تهران

زنی بیست و پنج ساله هستم که چهار سال از ازدواجم می‏گذرد و ثمره آن دختر دو ساله‏ای است که بسیار دوستش دارم و همیشه نگران آینده او هستم. به خاطر مشکلات زیادی که با شوهر و خانواده شوهر و جاری‏ام دارم، از زندگی سیر شده‏ام.

همسرم مردی سیگاری و احتمالاً مشروب‏خوار است و گاه مواد مخدر استفاده می‏کند. در منزل رفتار بی‏ادبانه‏ای دارد و فردی فحاش و مستبد است. ارزشی برای زن قایل نیست. می‏گوید زن باید مطیع شوهرش باشد. یا بیرون از منزل است یا در خانه جلوی تلویزیون نشسته است. اگر بخواهم دو کلام با او حرف بزنم، می‏گوید حوصله ندارم. گاهی که بین ما بحث بالا بگیرد، کتک‏کاری می‏کند! درآمد کارگری کمی دارد و جهت خرجی به من فقط هزار تومان برای یک هفته می‏دهد و بقیه‏اش را نمی‏دانم چه می‏کند.

دایم می‏گوید زن حق اظهار نظر در مورد مسایل زندگی را ندارد، چیزی نمی‏فهمد، زن یک دنده‏اش کمتر از مرد است و به این دلیل کمتر از مرد است و باید تابع او باشد!

برای تهیه نیازهای شخصی‏ام سخت می‏گیرد، به طوری که بعد از چهار سال ازدواج هنوز لباسهایی را که از خانه پدری آورده‏ام، می‏پوشم. یک نفر به من توصیه کرد باید آنها را به فقیر ببخشی و او را وادار به خرید لباس یا وسایل دیگر بکنی. یک بار که این کار را کردم، نزدیک بود دعوا بشود که با گفتن اینکه نیاز به خرید روسری جدید داشته‏ام، جلوی دعوا را گرفتم. اگر چیزی را گم کنم، کلی دعوا می‏کند. اگر بگویم روز جمعه برود نانی بخرد، مسخره می‏کند که خانم امروز چه هوسها کرده که من روز تعطیلی بیرون بروم و ...

مقداری طلا داشتم که برای خرید ماشین لباسشویی کنار گذاشته بودم. آنها را به زور از من گرفت و خرج کرد. ما با پدرشوهر و مادرشوهر و جاری‏ام و همسرش در یک خانه زندگی می‏کنیم و رفتار آنها با من خوب نیست. از همان ابتدا جاری‏ام مرتب مسایل زندگی ما را به همه می‏گوید. این را می‏دانم، ولی به دلیل کمبود محبت متأسفانه با او درددل می‏کنم و او به دیگران می‏گوید. حتی مادرشوهر و پدرشوهرم را بر ضد من تحریک می‏کند. خانواده من به مناسبتهای مختلف به من و دخترم کادو می‏دهند و مادرشوهر و جاری‏ام می‏گویند تو دروغ می‏گویی بلکه خودت می‏خری.

البته یک بار چنین شده است. من با پس‏انداز کوچکی که داشتم، یک گوشواره و انگشتر خریدم و به جاری‏ام گفتم شوهرم به مناسب روز زن و سالگرد ازدواج خریده است. او نیز با شوهرش دعوای مفصلی کرد. بعد هم شوهرم تا دو سه روز با من حرف نمی‏زد که چرا چنین حرفی زده‏ام. گرچه منظور من بالا بردن عزت شوهرم بود.

بسیار خسته، غمگین و عصبی شده‏ام. اگر شوهرم حرفم را گوش نکند، داد و بیداد می‏کنم. گرچه جاری‏ام مرتب دنبال سوژه و ایجاد درگیری است، ولی چون در این شهر کسی را ندارد و من هم تنها هستم، با او زیاد صحبت می‏کنم. اگر او کار اشتباهی بکند، مادرشوهرم می‏گوید تو به او یاد می‏دهی. خودشان با فامیلشان رفت و آمد ندارند و اگر من با آنها رفت و آمد کنم، ناراحت می‏شوند.

چند بار بعد از درگیری با شوهرم با قهر به قصد طلاق به خانه پدرم رفتم که با پادرمیانی پدرم و دامادشان دوباره سر زندگیم برگشتم. حالا مانده‏ام با این همه رنج و اندوه! نمی‏دانم چه کنم.

خواهر گرامی!

برای رفع هر مشکلی معمولاً ما فورا به دنبال راه حل می‏گردیم و اغلب هم ساده‏ترین راه حل را انتخاب می‏کنیم؛ یعنی فرار از مشکل. چنان که خود اشاره کردید، زندگی شما همیشه یک سیر تکراری داشته است: بی‏حوصلگی، درگیری، جر و بحث، کتک‏کاری، سپس قهر و قصد طلاق! و کشیده شدن پای اطرافیان منجر به وخیم‏تر شدن اوضاع شده یا وصل کردن دوباره این چرخه معیوب به طور موقت. اما از نامه شما متوجه نشدیم آیا تلاشی برای شناخت بیشتر مشکل و علل ایجادکننده آن شده است؟ کاری که بایستی در ابتدای برخورد با دشواریها انجام داد. شناخت درست مشکلات و علل ایجاد یا حداقل تشدیدکننده و زمینه‏ساز آن و رفع آنها، قدمهای اولیه و اساسی برای حل مسأله است، که این امر در بسیاری از اوقات که سخت درگیر مسایل خویش هستیم، از چشم ما مخفی می‏ماند.

آیا شما تا کنون دنبال این بوده‏اید که بدانید چرا چنین وضعی در زندگی‏تان پیش آمده است؟ چه موقع مسایلتان با همسر یا خانواده‏اش تشدید شده است؟ به نحوه برخوردهای خود با همسر و اطرافیان او توجه کرده‏اید تا بدانید چرا برخوردهای دیگران با شما متفاوت است، به شما اعتماد ندارند و به دروغگویی و لاف‏زنی متهمتان می‏کنند و از شما فاصله می‏گیرند؟!

اگر در ابتدای ازدواج متوجه مصرف الکل و مواد مخدر توسط شوهرتان شدید، چرا با والدین خود مطرح نکردید؟ آیا خانواده‏تان هنگام خواستگاری، در مورد شوهر آینده دخترشان تحقیقی انجام دادند؟ و آیا شما به آنها بعد از عقد، وضعیت همسرتان را گزارش دادید؟ اگر گفتید، چرا اقدام جدی‏تری برای برخورد با این مسأله پیشی نگرفتید؟!

آیا به مشاور آن هم در تهران بزرگ که انواع و اقسام امکانات مشاوره‏ای و درمانی وجود دارد، مراجعه نموده‏اید؟ بعد از ازدواج چه؟ چه کسی گفته است اختلافات زناشویی و انحرافات اخلاقی بعد از بچه‏دار شدن حل می‏شود؟! این راه غلط چرا هنوز در جامعه ما مطرح می‏شود؟! چرا یاد گرفته‏ایم به جای حل مشکلاتمان فورا به میدان دیگری فرار کنیم، آن هم به وضعیتی که بایستی از قبل خود را برای مدارا کردن با آن وضعیت آماده کرده باشیم؟! بچه‏ای که معصوم(ع) می‏فرماید: «برای تربیت او بیست سال قبل از تولدش بایستی اقدام کرد» چگونه می‏تواند حلاّل مسایل اخلاقی و رفتاری والدین خویش باشد؟! کم‏تجربه‏ترین باغبانها هم می‏دانند برای پرورش یک نهال، اوّل باید زمینی را که می‏خواهند در آن کشت کنند، آماده بسازند، نه آنکه نهال را بکارند تا زمین مساعد شود.

نکته دیگر نحوه برخورد شما با اطرافیان است که به نظر می‏رسد با توجه به آنچه نوشته‏اید، چندان برخورد پخته و عاقلانه‏ای نیست. خواهر گرامی، عزت و احترام کسب کردن به واسطه تمکن مالی و آن را به رخ دیگران کشیدن نیست. اگر فردی حتی برای یک بار دروغ بگوید، موجب می‏شود اعتماد دیگران به گفته‏های او کم شود. وقتی شما، گرچه با نیت افزایش احترام دیگران به شوهرتان، دروغ بگویید، خود را دچار مشکل می‏کنید. همان طور که خود اشاره کرده‏اید، هر هدیه‏ای به شما بدهند، اطرافیان و حتی شوهرتان فکر می‏کنند خودتان تهیه کرده‏اید و قصد خودنمایی دارید. از طرف دیگر شوهرتان هیچ گاه فکر نمی‏کند هزینه‏ای که به شما می‏پردازد، جهت مخارج روزمره‏تان کم باشد، زیرا یک بار متوجه شده است با صرفه‏جویی توانسته‏اید مبلغی پس‏انداز کنید و طلا خریداری نمایید. در نتیجه او دیگر به سختی راضی می‏شود پول بیشتری به شما پرداخت کند و همیشه توقع دارد در موارد مختلف شما هزینه برخی مخارج را بدون کمک او متحمل شوید.

در مورد برخوردهای دیگر شما با اطرافیان نقاط ضعف عمده‏ای به چشم می‏خورد. در روایت است: «مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‏شود» و باز بیان شده است: «اگر رازی به یک نفر گفتید، این راز هیچ گاه مکتوم و پوشیده نخواهد ماند.» شما بارها در برخورد با جاری خود، که حتما او نیز جوان می‏باشد و در رفتارهای اجتماعی و خانوادگی کم‏تجربه است، متوجه شده‏اید وقتی با او درددل می‏کنید، دیگران از مسایل خصوصی شما بااطلاع می‏شوند، چرا باز به این کار ادامه می‏دهید؟! شما از دست او گلایه‏مندید که رازهای خانوادگی شما را با دیگران در میان می‏گذارد، اما در واقع خود شما هستید که چنین می‏کنید. وقتی شما اسرار نهانی دل خود را با او در میان می‏گذارید، یعنی به همه گفته‏اید یا وقتی در مورد خانواده شوهر حرفی بزنید یا غیبتی بکنید، بدانید همان شنونده، در برابر دیگران غیبت شما را خواهد کرد. نتیجه این است که می‏بینید.

فتنه‏ای که بین شما و پدرشوهر و مادرشوهرتان برانگیخته شد، در حقیقت اولین محرک آن خودتان بودید. اگر ذره‏ای از توصیه‏های رسول اکرم(ص) یا ائمه اطهار و منش آنها را در زندگی رعایت می‏کردیم، از بسیاری معضلات و گرفتاریهای فردی و خانوادگی و اجتماعی در امان بودیم. متأسفانه اغلب ما تنها نام شیعه (پیرو) را با خود یدک می‏کشیم.

در مورد مشکلات بین خود و همسرتان اگر بتوانید با یک مشاور تماس بگیرید و از راهنماییهای ایشان کمک بگیرید، بسیار مفید است. اما در مورد آنچه خود می‏توانید انجام بدهید، چند قاعده کلی را خدمتتان عرض می‏کنیم:

1ـ دیگران را آن گونه که هستند، بپذیرید و قبولشان داشته باشید، نه آن گونه که دلتان می‏خواهد باشند. در حالت اوّل با راحتی بیشتری می‏توانید با خُلق و خو و اخلاق دیگران کنار بیایید و آنان را تحمل کنید و تنشهای روانی و عصبی کمتری با آنها خواهید داشت و توان مدارای شما بیشتر خواهد شد. در نتیجه بهتر می‏توانید با دیگران برخورد کنید و درگیری‏هایتان کاهش می‏یابد و خودتان مقبولیت بیشتری نزد دیگران خواهید داشت.

2ـ در هر جلسه‏ای می‏نشینید، حرف دیگران را پیش نکشید و در مورد دیگران حرف نزنید یا در مورد رفتارشان قضاوت نکنید. اگر دیگری اصرار بر این عمل داشت، از او بخواهید این کار را نکند. امتناع از غیبت کردن، از بروز خیلی مسایل پیشگیری خواهد کرد، زیرا اظهارنظر و قضاوت در مورد دیگران وقتی به گوششان برسد، مایه دردسر و اختلاف می‏شود.

3ـ به افراد سالمند و بزرگترها احترام بگذارید، در زبان و عمل، حتی اگر آنها چندان مراعات شما را ننمایند. اگر رفتار محترمانه شما تداوم داشته باشد و به خاطر احترام و محبت به آنان منتی بر آنها نگذارید، احترام و عزت خود را نزد پدر و مادرشوهر و شوهرتان بالا می‏برید. اگر شما به دنبال عزت و احترام برای خود و شوهرتان هستید، با انجام چنین کارهایی می‏توانید عزت را فراهم کنید، نه با خرج کردن. اگر جاری‏تان به مادرشوهر کمک می‏کند، حتی اگر برای خودشیرینی باشد، عمل او کمکی به آن پیرزن است و باری از دوش او برداشته، مسلّم است محبت او در دل پدر و مادرشوهرتان بنشیند.

4ـ از تظاهر کردن و دروغ گفتن خودداری کنید، زیرا اغلب مواقع مجبور می‏شویم برای حفظ آبروی خود و برملا نشدن دروغ اوّل، دروغهای دیگری بگوییم که با افشای حقیقت، احترام و اعتماد دیگران نسبت به ما کاهش می‏یابد.

5ـ زیرک بودن در زندگی خوب است، اما بهتر از آن به کار بردن زیرکی در جای خود و بدون آزردن یا تحقیر دیگران است.

شما که می‏دانید وضع مالی برادرشوهرتان خوب نیست، چه لزومی دارد تمکن خود و خانواده‏تان را به رخ جاری یا دیگر اطرافیان بکشید؟ اگر توانسته‏اید با صرفه‏جویی و کاردانی پولی پس‏انداز کنید، موارد مصرف بهتری می‏توانید برای آن بیابید. به جای آنکه چیزی تهیه کنید و به رخ دیگران بکشید و موجب آزردگی و احساس حقارت آنها را فراهم آورید (این احساس حقارت ایجادشده در جاری و اطرافیان می‏تواند تبدیل به یک خشم و حسادتی شود که موجب آسیب خودتان گردد) اگر بتوانید این کاردانی و دوراندیشی خود را در زمینه دیگر مثل پس‏انداز جهت تهیه امکانات بهتر برای زندگی خود و حتی تهیه مسکن به کار گیرید مطلوب‏تر است. اگر بدون منت گذاردن و فخرفروشی به دیگران چنین کاری کنید، آن وقت نه تنها موجب حقد و حسد دیگران نخواهد شد که تحسین آنان را برخواهید انگیخت.

6ـ با شوهر خود مثل یک کودک رفتار نکنید. اگر بخواهید مرتب به رفتار و پوشش او ایراد بگیرید و امر و نهی کنید، او را وادار به برخورد و لجبازی می‏کنید. اگر شما هر روز صبح جوراب تمیزی برای او بگذارید و جوراب قبلی را بردارید، مسلّما آنچه را دم دستش هست، برمی‏دارد یا لباس تمیزی را که برایش گذاشته‏اید، می‏پوشد و دیگر لازم نیست به زور بخواهید لباس یا جوراب کثیف را از تن او در آورید. احترام به شوهر، به استقبال و بدرقه او رفتن هنگام ورود یا خروج از منزل و صحبت آرام در مقابل او موجب علاقه‏مندی بیشتر او به شما و خانواده‏اش خواهد شد، حتی محبت بیشترتان به پدر و مادرش محبت او را بیشتر خواهد کرد. محبت و صفا در خانه، کاهش عصبانیت و تنش در خانواده را به دنبال خواهد داشت. در چنین خانواده‏ای گرایش به رفتارهای ضد اجتماعی مثل مصرف مواد و الکل و پرخاشگری کمتر خواهد بود. حتی اگر شوهرتان بخواهد چنین رفتاری را ادامه بدهد، به دلیل محبتی که شما در دل دیگران ایجاد کرده‏اید، پدر و مادر و اطرافیان شوهرتان مقابل او خواهند ایستاد و از شما حمایت خواهند کرد. امیدواریم چند توصیه‏ای که خدمتتان تقدیم کردیم، کمکتان کند بر ناملایمات زندگی خود غلبه کنید. زندگی صحنه تجربه بسیاری از تلخیها و مشقات و شیرینیها و لذتهاست. از سختیها و مشکلات و درد و رنج خود است که می‏آموزیم، نه از شیرینیها و خوشیهای زندگی. شما هنوز در اوّل راه زندگی هستید و مسیر طولانی را پیش رو دارید. اگر عاقلانه بیندیشید و سنجیده عمل کنید، در همه تجربه‏های تلخ آموزه‏هایی وجود دارد که اگر از آنها عبرت بگیرید، می‏توانید قدمهای بعدی زندگی خود را استوارتر بردارید و به موفقیتهای بیشتری در زندگی دست یابید. اگر چگونه زندگی کردن را بیاموزید، می‏توانید دخترتان را با تجربه‏های خود بزرگ کنید و با اطمینان و آرامش بیشتری فرزندتان را به جامعه بسپارید و آسوده‏خاطر باشید که او بسیاری از چیزهایی را که شما نمی‏دانستید و ندانستن موجب دردسرتان شده بود، می‏داند و بهتر از شما می‏تواند زندگی خود را بسازد. شما می‏توانید برای دیگران نمونه و الگوی مناسبی باشید.

حق یارتان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:26  توسط مراغلی رضا  | 

معلم

شایدشمادرمحیط وپیرامون زندگیتان ازاخبارورسانه های ازتباط جمعی ، بارهاوبارها کلمه سرقت ودزدی راشنیده باشید سرقت پول ازبانکها ، سرقت طلا وجواهر ازجواهرفروشیها وسرقت اجناس ازفروشگاههاوحتی منازل ، اماشاید سرقت مقالات ودزدی فکرواندیشه برایتان تازگی داشته باشد. دراین مقاله سعی دارم دزدی وسرقت برخی ازافرادناآگاه ، سودجو ، ونان به نرخ روزخوررا ازمقالات وتحقیق وپژوهشهای انجام گرفته توسط دانش پژوهان واندیشمندان ونویسندگان ومحققان بیان کنم . هرسازمان ونهادی درجهت توسعه سازمانی خود معیارها وارزشیابی هایی رابرای کارکنان وکارمندان خودانجام می دهد که آموزش وپرورش هم یکی ازآنهاست تابااین روش افرادآگاه وزحمت کش واهل تحقیق وپژوهش واهل علم مشخص گرددوبااین کارفرصتهای شغلی بهتروبرتری درزمینه کاریشان باتوجه به ارزشیابی ودرجه بندی ارزشیابی آنهاایجادگردد. تمامی فرهنگیان درسازمان آموزش وپرورش درمناطق کاری خوددرطول سال تحصیلی ارزشیابی می شوندومعیارهاوکاراکترهای خاص وویژه ای برای این ارزشیابی تعریف شده است که یکی ازآن پارامترهای مشخص شده داشتن آموزشهای ضمن خدمت ودیگری داشتن تالیفات درزمینه شغلی است . درمورد آموزشهای ضمن خدمت فرهنگیان بحثها وانتقادات مفصلی وجوددارد که دریک نوشته ومقاله ومجال دیگری به آن خواهم پرداخت .اماموضوع تالیفات معلمان درآموزش وپرورش وارزشیابی تالیفات انجام گرفته رادراین مجال بررسی می کنم . مواردمطرح شده برای گرفتن امتیاز ازتالیفات به صورت تالیف کتاب ، ترجمه کتاب ، نوشتن مقالات درزمینه های گوناگون آموزشی وپرورشی وهمچنین نوشتن مقالات درزمینه تعلیم وتربیت و...... می باشدکه هرکدام ازاین نوشته ها دارای امتیازات ویژه ای است که درنهایت هرمعلمی که دارای امتیاز بیشتری بود درردیف نخستین قرارگرفته وبه عنوان معلم پژوهنده یانویسنده لقب گرفته ودرنهایت می تواند ازامتیازاتی که برای اینگونه معلمین درآموزش وپرورش درنظرمی گیرند استفاده نماید.وبالطبع کسانی که ازاین امتیازات بی بهره اند درردیفهای آخرقرارداشته وبه عنوان معلمین معمولی وعادی وشاید هم معلمان غیرعلمی تلقی می گردند.

متاسفانه مشکلی که به لحاظ قانونگذاری واجرای قانون درکشور مادرتمامی نهادها وجود دارد مسخ قوانین است یعنی قوانین مصوب به صورت تئوریک فاقدهرگونه ایرادوعیب ونقص هستند امادراجراهمان قوانین به صورت دیگری اجرامی گردند که اصل قانون نیززیرسئوال می رودودرواقع ازلحاظ محتوایی تغییرهویت می دهند.

درزمینه مرجع ارزشیابی وارزش گذاری تالیفات معلمین درآموزش وپرورش ،اولا نکته ابهام وسئوالی که وجوددارداین است که مرجع ارزشیابی ، کارگزینی ادارات آموزش وپرورش سازمان ومناطق می باشندکه معلوم نیست به لحاظ تخصصی درزمینه های متفاوت آموزشی وپرورشی وعلمی ، دارای چنان تخصصهای علمی ، فنی وتربیتی وحتی آموزشی هستند یانه ؟ ثانیابایدوجه تمایزی بین تراوش افکارواندیشه های یک معلم درقالب نوشتاری یک مقاله با رونویسی وکپی مقالات دیگران  ، توسط این عزیزان باشد ومرجع موردنظر نیز بتواند این خطا را شناسایی کند . متاسفانه این کارصورت نمی گیرد ودرواقع ناظرین محترم توان تشخیص اصل وفرع وحتی ارزشیابی مواردگوناگون نوشته شده راندارند . من خود ناظررونویسی مقالات همکاران بوده ام که حتی بدون ذکرمنابع وماخذ به انجام این کارمبادرت می ورزیدندوکارگزینی محترم هم امتیازات ویژه ای رابرای آنهادرنظرمی گرفت محل چاپ این گونه مقالات درروزنامه هاوهفته نامه های محلی می باشدکه آنهاهم برای چاپ این مقالات ، وجهی ازمعلمین دریافت می کنند وبااین کارهم صفحات روزنامه شان پرمی شودوهم معلمان باید چند نسخه ازآن روزنامه رابرای تحویل دراداره وبعضا نگهداری آنها به عنوان آثارتالیفی خویش خریداری نمایند!!بنابراین بااجرای این کار(رونویسی وکپی مقالات درروزنامه هاوهفته نامه های محلی )اقلیتی ازروزنامه نگاران ومعلمان ازاین روش سودمی برند اما نوشته هاوزحمات نویسندگان اصل مقاله بدون ذکرهیچ نامی ازآنهابربادمی رود.ومعلمان دیگری که این کارراغیرحرفه ای وغیرعلمی وغیرآموزشی می دانند نیز جز معلمان سنتی وعقب افتاده تلقی می شوند.بعضی ازاین مقالات به قدری سخیفانه رونویسی شده اندکه حتی اسم ورسم مشخصی هم ندارند وغالبااسم مقالات هم به صورت پرسشی (همانگونه که معلم برای دانش آموزان سئوال مطرح می کند)می باشند. به عنوان مثال به یک نمونه اسم وموضوع مقاله دقت کنید.خواب چیست؟خواب خوب وخواب بدکدامند؟کیفیت خواب خوب چیست؟به نظرشمااین جمله می تواند اسم وموضوع یک مقاله وتحقیق واثرباشد یابیشتر به نمونه سئوال چندپرسشی کلاس درس می ماند؟نمونه مقالاتی را ازیک شخصی دیدم که ازیک تحقیق ارزشمندرونویسی وکپی شده بودوهرفصل آن به عنوان یک مقاله درروزنامه چاپ شده بودوهرمقاله ای هم دارای یک امتیاز برای آن معلم درپایان سال تحصیلی !

آیامی توان اینگونه روشها راعلمی تلقی کرد؟آیامی توان این معلمان رانگارنده ونویسنده وقلم زن محسوب کرد؟آیانبایدبرای این روش چاره ای اندیشید؟آیازحمات تفکرات واندیشه هاونوآوریهای تئوریک وعملی نویسندگان اصل مقاله بااین روشهای سرقتی ازبین نمی رود؟ اصلا آیااین روشهاسرقت اندیشه وتفکرقلمدادنمی شوند؟

مامعلمین همیشه می گوییم که عاشق معلمی هستیم که اندیشیدن رابه مابیاموزدنه اندیشه هارا. درحالیکه خودازاندیشه های دیگران بدون ذکر هیچ نامی ازآنها استفاده می کنیم وقفل محکمی بردرب ساکت اندیشیدن می زنیم پس چگونه انتظارداریم که دانش آموزانمان به اندیشیدن وتفکرتوجه کنندتابه اندیشه هاوتفکرات؟کمی بیشترفکرکنیم وسرقت ودزدی رافقط ازدیوارمردم بالارفتن ندانیم.

وفکرمی کنم که برمسئولین آموزش وپرورش است تادراجرای این روشهاتجدیدنظرکنندوزحمات نویسندگان زحمتکش رابه راحتی هدرندهندومعلمان عزیزرامجبورنکنند که برای گرفتن امتیازوگروه ولقب ازاین روشهای ماکیاوالیستی استفاده کنند.

آری این چنین است برادر

 

برادرازوقتی که تورفتی ، انقلابی را که تو پایه گذارش بودی وبنیان فکریش رابنانهاده بودی به پیروزی رسید وماسرمست وخوشحال ازاین انقلاب وازاین پیروزی عظیم مردمی ، اماچندی ازاین سرمستی وپیروزی نگذشته بود که بازهم به ماهجوم آوردندوخواستند کشورماوسرزمین مارابه تاراج ببرنداماجوانمردان ومیهن پرستان وغیورمردان ایران زمین ازآب وخاک کشورمادفاع نمودند وپس ازهشت سال دفاع ازدین وایمان وکیان ملی وسرزمین ، بازهم ماپیروزوفاتح این میدان شدیم ، اما بازهم برادر ، استخوان برادرانمان درزیرتانکهای دشمن خردشدوخانه هایمان برسر پدران ومادران وخواهروبرادرانمان آوارشد، اماهرچه که بودماپیروزشدیم وثمره انقلاب مابازهم چهره خون وپیام رادرسرزمینمان ایران جاری ساخت .

امابرادرنمیدانی که پس ازاین جنگ چه برماگذشت؟آنهایی که پیام آوران راستین جبهه وجنگ بودندآنهایی که اسارتها کشیده بودندآنهایی که دردها وغم هاوزندانهاوشکنجه هاراباگوشت وپوست واستخوانشان لمس کرده بودند به ناچاردرگوشه ای خزیدندو عزلت گزیدند وآنهاییکه برحسب تصادف ازکنارآنهاگذشته بودند برمسندریاستها ونهادهاوصندلیها ومدیریتها تکیه زدند. وبه راستی راست گفته اند که هرانقلاب راستینی فرزندان راستینش را می بلعد . وراستین هاخاموش شدندوپوستین هاچهره حق به خودگرفتندوتونمیدانی که برادرهرروزکه می گذرد حق هابیشترباطل می نمایندوباطلهابیشترحق ، وانقلاب ماومکتب ماراهرروزوهرروزبه بیراهه سوق می دهند.

درمملکتی که اصلاً تحزب معنایی نداردگروهی راست شدند وگروهی چپ وچپهاهم گروهی سنتی شدند وگروهی مدرن وراستها هم همینطور ، امابازهم تقسیم بندی هازیادشدبرای اینکه هرروزوهرسال وهرزمان بایک مدل وایسم وپارادایمی نام ها قبضه کنند ونانها شکار،ونتیجه این شد که چپهای سنتی ومدرن به اصلاح انقلاب اندیشیدند وخودرااصلاح طلبان نامیدند وراستهای سنتی ومدرن وکلاسیک هم خودرانیروهای وفاداربه ارزشهای انقلاب واصولگرا نامیدندوبعدها گروهی هم که دربین این دومانده بودند خودرااصولگرایان اصلاح طلب نام نهادند وآن قدربااین کلمات ، چپ وراست ، بالا وپایین کردند تاصندلیهایشان ریشه دواندوحکومتهایشان پابرجا ، اما برادرهرچه که بود وهرچه که هست اسلام گرایان ومسلمانان ومذهبی ها ومکتبی های اصیل درگوشه ای آرام بودندوآرامند اما تاخت وتاز بی قید وبندها وبی شرطها وظاهراً مذهبی ها همچنان ادامه دارد.

برادررفتی ودرگوشه ای آرام گرفتی ، گویی می دانستی که اگرمی ماندی تراهم آلوده می کردندوهزارن برچسب بی دینی ولامذهبی ولیبرالی وکمونیستی برپیشانیت می چسباندند هرچندکه بعدازرفتنت نیزدریغ نکردند ، اماتوحقیقتی بودی وهستی که یخهای دروغین واقعیت آنها راهمیشه با گفتاروونوشته هایت آب می کردی وآب می کنی .

 

آری این چنین است برادر

 

برادرازوقتی که تورفتی ، کسی آمد که سرزمینهایمان راوجب به وجب ، به هزاران بهانه واهی به بیگانگان می داد که درزیرتابش نورانی فرمایشات آن امام ذوب شدورفت وبعدازاوکسی آمد که می گویند معلم بود که می گویند دستفروش بود که می گویند کارگربود که می گویند رنجدیده بود که می گویند دردهمه رامی دانست ومی فهمید ولمس می کرد وافسوس و صدافسوس که نگذاشتند بیشتربماند تاجایی که درانفجار بمبی پیکر سوخته اش رایافتند. بعدازاونیزکسی آمد که اوهم پس ازرحلت آن عزیز سکان رهبری کشوررابه عهده گرفت . اماپس ازاوچه بگویم که چه شد ؟ رنگ وریا ودورویی ونفاق اکثریت یاران انقلاب رافراگرفت. هشت سال به نام سازندگی به نام سدسازی به نام راه سازی به نام پیشرفت به نام خصوصی سازی تاراج شدیم ممنوع القلم وممنوع البیان ودرخفقان ، وپس ازآن خسته ورنجوروناتوان هشت سال دیگررا به نام اصلاحات دردام آزادی گرفتارشدیم . ملتی که هشت سال اول همچون فنرقوی مرتجعی جمع شده بودند به ناگاه دردوران اصلاحات بدون هیچ زمینه سازی ازهم بازشدند.وآزادی اسیر آزادی شد.ومابازهمچنان گرفتارشدیم. شعارها عوض شد گفتارهاوگفتمانهادگرگون گشت اماماهمچنان اسیرکلمات بودیم .گروهی می گفتندکه سیاست براقتصاداولویت دارد وگروهی می گفتند که اقتصادبرسیاست اولویت دارد گروهی می گفتند که برای پیشرفت وگرفتن حق باید فشارتوده ازپایین وچانه زنی نخبگان دربالا باشدوگروهی کاررابه جایی رساندند که نظریه حاکمیت دوگانه وچندگانه رامطرح ساختند وشاید هم همه اینهادرست بود!اماآنچه برادردرست تر ازهمه بوداین بود که مردم وملت زیر این آسیاب سیاست واقتصاد ویا فشار وچانه زنی وحتی حاکمیت دوگانه له می شدند وآنچه که مهم نبود مردم وزندگی مردم بود.وبرادربایداعتراف کردکه کسی که آمده بود می خواست کاری انجام دهد امادریغ وصددریغ که چپ وراست وسنت ومدرن واصولگراوحتی اصلاح طلب نمی خواست و  نمی گذاشت که کاری انجام گیرد تاجایی که اودرپایان هشت سالش فریادمی زد که هرنه روزیک بحران برای من ودولت من ایجادمی کردند واوباآن همه بحران حداقل ندای ایجادجامعه مدنی ومهمترازهمه اجرای قانون را که ماهمیشه دربرابراجرای آن مشکل داریم راسردادوبه نام ایران ومردم ایران نظریه گفتگوی تمدنها رادربرابرنظریه پردازان غربی مطرح  کردتاجاییکه سازمان ملل سال 2001 را سال گفتگوی تمدنها وفرهنگها نامیدامابرادراین پایان راه نبود وماهمچنان خسته ورنجورازیک شبه قهرمان سازی و هشت ساله قهرمان سوزی بودیم .

 

آری این چنین است برادر

 

برادرپس ازآن هشت سال دوم کسی آمد که همچون اکثریت توده مردم هیچکدام ازآن دوهشت سال راقبول نداشت وماخوشحال شدیم وفی الفورقهرمان سازی کردیم که این دیگرنعمتی است که خداوندعظیم به این مردم وبه این ملت عطافرموده است برمتن نشینها می آشوبدبرادروحاشیه نشینهارامی طلبدواژه های فراموش شده مستضعف رایادآوری میکند ازعدالت سخن می گویدومهرورزی رادامن می زند. اما اوتازه به قدرت رسیده است واین هشت سال راطی می کند می دانی برادرچرامی گویم هشت سال ، آخرمامردم به چهارسال عادت نداریم ومارااشباع نمی کند وعادت داریم که هرکسی بیاید باید هشت سال بماند. وماکه درآغازاین راهیم درآغازاین راه ، مصیبتهازیادکشیده ایم ودردها ورنجهافراوان برده ایم برادر.گرانی بیدادمی کند. منحنی تورم تاحداکثرترین نقطه اش بادکرده است وقدرتمندان وزورمندان همیشه تاریخ هرروزتحریمی تازه رابرای ماتدارک می بینند امااوهمچنان ایستاده است وازانرژی هسته ای مادفاع می کندوفریادمی کند که ثروتمندان وقدرتمندانی که آن دوهشت سال رادردست داشته وپشت سرگذاشته اندبازاررادردست دارندوهرروزکالایی رااحتکارمی کنند وگرانی جدیدی رابرمردم تدارک می بینند می بینی برادربازهم آنچه که فراموش شده است مردم وزندگی مردم است برادر.آنهابااین دشمنند چون این گفته که آنهابرای مردم کاری نکرده اند واین باآنهادشمن است چون می گویدکه نمی خواهند این ودولت این موفق شودوهرکدام که درست باشدبرادرآنهاواینهاآن واین. مردم فراموش شده اند ومردم رافراموش کرده اند.

 

آری این چنین است برادر

 

واکنون پس ازگذشت سی سال ازانقلاب می شنویم که هرم نشینان انقلاب ثروتهای کلان کشورازجمله معادن وغیره رادردست دارند. می شنویم که معاون دانشگاه دولتی معتبری به یک دانشجوی دختری تعرض کرده است وهزاران می شنویم دیگر که به صورت شایعه ودروغ ویاواقعی وراست  به آن شنفتن ها اضافه می گردند.به راستی برادراینهاانقلاب عزیزاسلامی مارابه کدام بیراهه سوق می دهنداینهاوآنهاچه بلایی برسراین انقلاب می آورندوبه راستی برادرمامردم وملت خاموش وساکت ایران منتظرکدام هشت سال بایدبمانیم که سازندگی وپیشرفت ، آزادی وقانون وشجاعت ومهرورزی وعدالت رایک جاداشته باشیم وبه راستی برادرمابایدبه کدامیک ازاین هشت سالها یی که می آینداعتمادکنیم وبه راستی برادرکدامیک ازهشت سالها مارابه سرمنزل اصلی رهنمون می کند

آری این چنین است برادر


   


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:21  توسط مراغلی رضا  | 

آنا هیتا

سلام  خسته نباشید .

ای مردم کشور عزیز  امیدوارم  همه خوشحال  و جاوید باشید.

بعضی مسائل و نوشته های از وبلاگهای دوستان می خوانم خیلی کودکانه است 

اگر  حرفی برای نوشتن ندارید شما را مجبور نمی کنند بنویسید. مطالبی بنویسید که استفاده کنیم.

به این سه کلمه همه آشنایی دارند.

گفتار نیک

کردار نیک

پندار نیک

دیگه زیاد فلسفه بافی نکنید ببخشید کوچک شما....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 3:30  توسط مراغلی رضا  | 

حقیقت چیست.......؟

۱- حقیقت خدا است

۲- حقیقت قران راهنمائی بشر است

۳- حقیفت اندیشه و خیرو العلا خیرو العمل است

۴- حقیقت رسیدن انسان به کمال است.

۵-  حقیقت خیلی چیزها است که خداوند در قران کریم میفرمائید.

۶- حقیقت حرکت است

۷- حقیقت ستایش خداوند عالم است

ای کسانی که ایمان  به خدای خالق یکتا  آوردید. به اندیشید وبه فرمایشات قران گوش فرا دهید.

ما مسلمانان نباید به خرافات روی بیاوریم . شما می بینید هر منطقه یا کشوری که سواد یا فرهنگ یا علم ندارد. جاهل است. و دعا نویسی ویا امثال آنرا برای خود کسب و منبع در آمد کرده و مردم عوام را فریب می دهند بیشتر در منطقه افغانستان  یا پاکستان و بعضی از مناطق ایران اینها عوام فریبند. بیشتر جنس مونث به این مسائل اعتقاد دارند. بجای رفتن به پیش دعانویسها یا جادوگرهابه مطالعه و اندیشه و راهنمای ما که قران است فکر کنید . به علم و فن آوری به پردازید اگر ما سواد  و مطالعه واز همه چیز اطلاعات داشته باشیم آگاه میشویم و معنی حقیقت را می فهمیم کسانی که بی سواد یا بی کار هستند به اینجور مسائل فکر میکنند. امیدوارم آگاه باشید . متشکرم .......    نظر بدهید  تا بقیه و اصل حقیقت را برایتان بنویسم . 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 2:55  توسط مراغلی رضا  | 

در مورد مسائل جنبان

جن چيست؟
 
1- جن جانوريست داراي شعور و فيزيکي غير ارگانيک که از لحاظ شان وجودي از ديد اديان پايينتر از انسان و بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به آن ديو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتين demon ياjinn نام گرفته است. جن به معناي چيزي است که پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست

۲- خصوصيات فيزيکي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلي وجودي جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شکل و اندازه اي تبديل شود و بسياري از چيزها را در يک آن جا به جا کند همچنين سرعت نقل مکان بسيار بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بين لاهور و تهران را طي کرده و برگرد

3- جن ابزار ساز نيست وبه علت خصوصيات فيزيکي منحصر بفرد قادر است در هر مکان و شرايطي زندگي کند وبراي همين به خانه و مسکن نيازي ندارد زيرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نيست جن به وسايل حمل و نقل بي نياز است و از اينجا مي توان فهميد که جن ها داراي صنعت و تکنولوژي نيستند و شهر و کاشانه اي ندارند مکان معمول زندگي آنها کوه وجنگل و دشت است

۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف مي کنداما به مقداري بسيار کمتر از انسان.

۵-جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارندتوليد مثل مي کنند و تشکيل خانواده مي دهند و به صورت جماعت زندگي مي کنند و جامعه ندارند

۶- جن نسبت به انسان زياد عمر مي کند حدود 1000 سال به بالا .جن هايي که در سوره ي جن از آنها نام برده شده که وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب مي شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده کافر و متدين شفيق و شرور دارند.وقتي که مردند از بين ميروند و نيازي به قبر و گورستان ندارند

۷- جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و خلاقيت هنري .عقل جن به معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و قوه تشخيص است به اضافه هوشي سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و يافتن گذشته و آينده

۸- جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان!

۹- معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد که وصف حال او را شنيده ايد که چون بسيار در قرب به حق کوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيداما چون حاضر به سجده بر انسان يعني شريک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد

۱۰- طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت است از شان وجودي آنها و هراس طبيعي هر دو از هم .جن طبيعتا انسان را مي بيند اما انسان جز در شرايط خاص قادر به رويت جن نيست

۱۱- جن در شرايطي قادر به تسخير انسان و انسان در شرايطي قادر به تسخير جن است انسان مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده و جن تسخير شده را موکل مي نامند گويند خود جنيان بر سه قسمند ديو.جن وپري که از لحاظ مکاني مادون فرشته هستند

۱۲- جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت کند چنين سنتي در ميان جنگيران ايران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل نه بودا نه دالاي لاما نه اوليا الله و نه عرفا و نه پيامبران هيچکدام به مدد خواستن از موجوداتي که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي کنند توصيه نکرده اند اما همگي وجود آنها را تاييد کرده اند

۱۳- جنيان مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما حاضرمي شوند و بعضي از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي کنند يکي از راه هاي دور کردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران است که با قل شروع مي شوند و بسياري ادعيه که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرور چيست!؟

۱۴- جن ها بعضي از ما را به شکل همزاد و غير همزاد دوست دارند و کمکمان مي کنند همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ (مخصوصا عقيق) را بسيار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آيات و اوراد حک شده باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخني باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي ايند و دلسوزي خود را اعلام مي کنند خيلي ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم به کرداراکثرآدميان اهل شيطنت. بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين دنيا و درگير و دار تقدير خويشند

۱۵- اما آنان که ماوراي طبيعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند: کساني که انچه که نمي بينند را باور ندارند اينها معمولا فقط آنتي تزقصه هاي جن وپري مادربزرگ ها هستند که حتي زحمت دانستن کوچک ترين اطلاعاتي جز نقد داستان گرمابه هاي تاريک وکوتوله هاي پاسمي و عروسي جن ها رابه خودشان نداده اند اين تيپ آدمها از 7 سالگي که مادر بزرگه داستان هاي جن وپري را براي ترساندن و خواب کردنشان تعريف مي کرده هنوز زير لحاف هستند.و يا اينکه هارد ديسک کوچکشان از مسئله پر شده و ديگر تاب و ياراي درک و پذيرش راز را ندارندمثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا ديده اند.و گروهي که پوچ يا ابسورد هستند کساني که خويش را منکرند چه رسد به ماوراي خويش و گروه آخر کساني که جنها دستشان مي اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش يک روح برايشان شيرين کاري مي کنند تا فردا در مدح روح کتاب چاپ کنند و جايزه بگيرند

جن براي انسان از انسان خطرناک تر نيست همانطور که انسان براي کوسه از کوسه خطرناک تر است!(در تاريخ بشر حتي يک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالي که فقط در دوره حکومت استالين 35 ميليون روس به قتل رسيدند آمار کشتار جنگ هاي مذهبي صليبي و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله اي پيش کش) در حقيقت هيچ چيز هراس ناک تر و هوس ناک تر انسان نيست که به قول توماس هابز انسان گرگ انسان است

۱۶- در کل و بدون در نظر گرفتن موارد خاص انها به ما کاري ندارند ماهم به آنها کاري نداريم ازدود و دم و سر و صداهاي شهر و بوي فاضلاب و توالت فراريند مثل ما کارما و مکافات دارند و دست آخر اينکه به عقيده من با تمام اين اوصاف تفاوت اساسي با ما ندارند زيرا که : آنها هم رنج مي کشند. (این هم از لینک تفسیر کامل سوره جن که مال علامه شهيد مطهري و خیلی هم جالب و مفید)

گفتيم كه شيطان از طايفه جن بود، و قرآن هم اين مطلب را با صراحت بيان مى كند و مى فرمايد:

و اذا قلنا للملائكة اسجدوا لادم ، فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه ؛
اى رسول ما (ياد كن وقتى را كه به ملائكه گفتيم : بر آدم سجده كنيد، همه سجده كردند جز ابليس ، كه او از جن بود، و بدين روى از اطاعت خداى خود سرپيچى نمود و سجده نكرد.)

او مدتى از عمر خود را در ميان جن سپرى كرده و با آنان معاشر بوده ، تا وقتى كه فتنه و فساد، كشت و كشتار در ميان آنان برپا شد.
در اين هنگام خداوند اراده كرد كه آنان را نابود فرمايد: عده اى از ملائكه را فرستاد تا با شمشيرهاى خود با آنها جنگيدند و همه آنها را كشتند. در اين ميان ، شيطان جان سالم به در برد و از مرگ نجات پيدا كرد و به دست ملائكه اسير شد. به فرشتگان گفت : من ، از جمله مؤمنان هستم (و در فتنه و فساد شركت نداشتم .) شما تمام خويشان و هم نوعان مرا كشتيد و من تنها ماندم . مرا با خودتان به آسمان ببريد، تا در آن جا با شما باشم و خداى خود را عبادت كنم .
فرشتگان از خداوند جوياى تكليف شدند. خداوند به آنها اجازه داد كه او را به آسمان ببرند. زمانى كه به آسمان رسيد به گردش در آسمان ها و بررسى پرداخت . در آن ميان لوحى را ديد كه چيزهايى بر آن نوشته شده ؛ مثلا نوشته بود:
(انى لا اضيع عمل عامل منكم . (بلا من عمل و اءراد الدنيا اعطاه الله منها و من عمل و اراد الاخرة بلع الله تعالى مناه ) و من يرد حرث الاخرة نزدله فى حرثه ما نشاء و من يرد حرث الدنيا نؤ ته منها و ماله فى الاخرة من خلاق

(من پاداش هيچ عمل كننده اى را ضايع نمى كنم ؛ بلى ، كسى كه كارى كند و اراده دنيا نمايد، خدا دنيا را به او مى بخشد و كسى كه آخرت را بخواهد، خداوند او را به آرزويش مى رساند. و كسى كه پاداش آخرت را بخواهد به او بركت مى دهيم و بر نتيجه اش مى افزاييم و آنها كه فقط مال دنيا را مى طلبند، كمى از آن به آنها مى دهيم ، اما در آخرت هيچ نصيبى ندارند).

مل انواع موجودات از ديدگاه قرآن

براساس گزارش هاي توراتي و تلمود، عمر انسان در زمين بيش از هفت تا هفتاد هزار سال تجاوز نمي كند. حضرت آدم به عنوان نخستين بشر و فرزندان وي، مدت كوتاهي در زمين زيسته اند. اين درحالي است كه يافته هاي علمي قطعي از سنگواره ها و استخوان هاي سالم، عمر بشر در زمين را بيش از ميليون ها سال دانسته است. يافته هاي علوم ديگر نيز به شكل قطعي اموري مانند آن چه گفته شده را تبيين مي كند. گفتني است از علماي معاصر، افراد بسيار اندكي به اين موضوع پرداخته اند به طوري كه در اين حوزه تنها برخي چون آيت الله مشكيني(ره) پيش از انقلاب اسلامي وارد شده و كتابي در اين زمينه نگاشته است. همچنين علامه طباطبايي(ره) در آثار خود مطالبي در اين حوزه دارد. به طور كلي به نظر مي رسد كه روند و فرايند آفرينش موجودات در زمين به شكلي ديگر برخلاف افسانه ها و اسطوره هاي توراتي و تلمودي باشد. پرسش اساسي اين است كه ديدگاه قرآن و تحليل آن از آفرينش و تكامل انواع موجودات، چگونه است؟ مقاله حاضر درواقع پاسخي است به اين پرسش كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

 اثبات نظريات علمي به معني بطلان دين نيست

آنچه مهم است اين كه اثبات هر يك از نظريات علمي به معناي بطلان دين و يا آموزه هاي وحياني قرآن نيست؛ زيرا حتي اگر نظريه تكامل داروين اثبات شود به معناي نفي خداوند به عنوان عله العلل نيست؛ زيرا حتي اگر عمر انسان ميلياردها و بلكه بلياردها نيز به عقب بازگردد و يا نظريه داروين در مورد رشد و تكامل انواع تأييد شود به معنا و مفهوم عدم دخالت خداوند به عنوان عله العلل نخواهد بود. از سوي ديگر آموزه هاي قرآني به دو دسته تقسيم مي شوند؛ مواردي كه به صراحت موضوعي را مطرح و حكم قضيه را گفته است و مواردي كه به اجمال گذرانده و يا حتي سخني از آن به ميان نياورده است. حتي در برخي از آموزه هاي قرآني كه خلاف حكم قطعي عقل است نيز تأويل، امري شايع و رايج است؛ بر همين اساس گزاره «جاء ربك؛ به معناي آمدن جسمي خداوند معنا نمي شود و يا «الي ربك ناظره» به معناي ديدن باچشم نيست؛ زيرا خداوند منزه و پاك از جسم است. از اين رو آن را به تأويل مي برند تا با قطعيات عقل و حتي آموزه هاي قطعي دين كه از آن به محكمات ياد مي شود در تناقض و تضاد نباشد. از اين رو بخشي از آموزه هاي قرآني به عنوان آموزه هاي محكم و قطعي و برخي ديگر به عنوان متشابهات مطرح مي باشد. در روايات شيعي آمده كه از اميرمومنان علي(ع) پرسيده شده پيش از آدم(ع) كسي بوده است؟ آن حضرت پاسخ مي دهد آري و آن نيز آدم بوده است و همين طور چندين بار اين سؤال تكرار مي شود و پاسخ تكرار پاسخ است. بنابراين سخن از موجوداتي است كه پيش از آدم وجود داشته است.

آفرينش شگفت انسان

قرآن در آيات بسياري به مسأله آفرينش انسان توجه داده است. اين آيات به ويژه در سوره هاي بقره و حجر قرار دارد. در اين آيات تنها سخن از عناصر خلقتي است و هيچ سخني از كيفيت و چگونگي آن نيست. البته به فرآيندي اشاره مي كند كه مي تواند زمان بسياري را در برگيرد. اين كه از گل و گل متعفن و لجن بدبو شدن آن سخن گفته شده خود بيانگر فرآيند زماني طولاني است. در هيچ يك از آيات قرآني به صراحت از اين كه خداوند انسان را در چشم به هم زدني خلق كرده نيست. البته اين امكان وجود دارد و خداوند به حكم اذا اراد شيئا أن يقول له كن فيكون؛ هرگاه چيزي را بخواهد، به آن حكم «باش» مي كند و آن شي مي شود البته آفرينش آدم و عيسي بن مريم(ع) يك استثناء است و در آن عنصر اعجازي يافت مي شود ولي اين بدان معنا نيست كه فرآيند و عناصر زماني و روند طبيعي به طور كلي محو شده باشد. تنها در خلقت حضرت عيسي(ع) پدر، جاي خويش را به دميدن مستقيم روح به واسطه ديگري چون روح الامين مي دهد. با اين همه از باب اين كه ان الله يابي ان تجري الامور الا باسبابها؛ خداوند ابا مي ورزد از اين كه امور جز از راه اسباب و عوامل طبيعي جريان يابد، در همه مسايل و امور اصل طبيعي، مقدم، و قانون آن جاري و برقرار مي باشد. البته آفرينش پرنده و ساختن آن از گل و دميدن روح و جان دادن به آن توسط عيسي مي تواند بيانگر اعجاز خلقت باشد و عنصر تكاملي را از ميان بردارد و طبيعت را از گردونه تأثير و تأثر بيرون راند ولي در همان جا نيز ممكن و محتمل است كه فرآيند خلقت تشديد شده و همانند طي الارض به تعبير علامه طباطبايي زمان در هم پيچيده و گرد شود. مي توان آن را چيزي شبيه نسبيت انيشتن يافت كه در مسأله زمان مطرح مي شود و اين كه در سرعت بالاي نور چه اتفاقي براي زمان مي افتد.


آفرينش هستي در شش يا چهار روز

درآيات قرآني سخن از خلقت زمين و آسمان در چند روز به ميان آمده است. در برخي از آيات از شش روز براي خلق كلي آسمان و زمين سخن گفته شده و در برخي ديگر از چهار روز اختصاصي براي خلقت موجودات زميني بحث گرديده است. استاد حسن زاده آملي درباره واژه يوم در قرآن مانند كل يوم هو في الشأن و نيزلمن الملك اليوم لله الواحد القهار، به اين معنا اشاره داشتند كه يوم به معناي ظهور و تجلي است. هر يوم به معناي تجلي اختصاصي و كاري مهم و اساسي است. از اين رو قيامت خود يك يوم و تجلي ظهوري خداوند است. بنابراين خلقت زمين و آسمان در شش روز و يا خلقت موجودات در چهار روز به معناي چهار و يا شش تجلي و ظهور و دوره است. پس آفرينش در يك فرآيند شش دوره اي و يا چهار دوره اي تحقق يافته است. اين مسأله در آيات بسياري آمده كه آب در زمين موجود نبوده و از آسمان و كرات ديگر به زمين آورده شده است. البته درباره عنصر ديگر زمين يعني آهن نيز همين نكته وجود دارد كه نيازمند بررسي و تحليل علمي است. آيات قرآني در سوره حديد بيانگر آن است كه آهن عنصري فرازميني است و از كرات ديگر به زمين آمده است و در زمين اين امكان وجود نداشته كه آهن پديد آيد چنان كه ظرفيت زمين از ايجاد آب ناتوان بوده است و نياز بود در جايي ديگر آفريده شود و تحقق خارجي يابد و سپس به زمين انتقال يابد. از اين رو همان گونه كه براي يافتن منشأ و مبدأ پيدايش آب در كرات و كهكشان جستجو و تلاش مي شود، بايستي درباره منشأ و مبدا فرازميني آهن نيز تحقيق و پژوهش هاي علمي صورت گيرد. اين بدان معنا نيست كه نقش خداوند را ناديده بگيريم؛ زيرا همه اين ها با قدرت خداوند تحقق مي يابد و اوست كه جهان را مديريت مي كند و اگر دمي از تجلي و شأن خداوندگاري و پروردگاري خويش دست بردارد جهان و هستي نيست و نابود مي شود.


عصر دايناسورها

با انتقال آب به زمين، موجودات در يك فرآيند طبيعي و با استفاده از اسباب و عوامل طبيعي و قوانين آن ايجاد مي شود و اين گونه است كه زمين در يك فرآيند ميلياردي و يا بيلياردي توانايي زيست براي موجودات را به دست مي آورد و موجودات تك سلولي پديد مي آيند و آن گاه عصر موجودات غول پيكر مي رسد. يافته هاي زمين شناسي نشان مي دهد كه دايناسورها پديدار مي شوند و زماني طولاني در آن زيست مي كنند و بعد از آن نيز موجوداتي انسان نما كه در روايات از آن به ناس و يا نسناس ياد مي شود پديد مي آيد. در گذشته هنگامي كه مردم با استخوان هاي انسان هاي غول پيكر مواجه مي شدند آن را غول مي شمردند كه اكنون به آن نام هاي علمي داده اند؛ چنان كه در چين كه دايناسورهاي بسياري در آن يافت شده بود از آن به اژدها ياد مي شد. اژدها تعبير عاميانه از دايناسورهاست. در افسانه و اساطير ايراني نيز از سيمرغ و پرندگان غول آساي ديگر سخن رفته است كه بيانگر همان دايناسورهاي پرنده است. درباره انسان هاي پيشين نيز همين مسأله مطرح است. وقتي انسان ها در گذشته با استخوان ها و قبرها و سنگواره هاي انسان هاي غول آسا مواجه مي شدند آنان را به ناس و يا نسناس مي خواندند. در جده قبرهاي چندمتري است كه مي گويند قبر آدم و حوا، جد و جده انسان هاي امروزي بوده است و يا يكي را به حوا و ديگري را به هابيل و يا شيث نسبت مي دهند. در لبنان نيز چنين يافته هائي وجود دارد.


داستان هبوط انسان از بهشت به زمين

قرآن تحليل ديگري از آفرينش انسان به دست مي دهد كه مي تواند شگفت انگيز باشد. تا آن جا سخن از اين بود كه تنها آب و آهن پس از شكل گيري در كرات ديگر به زمين آمده ولي در آيات قرآن سخن از هبوط آدم نيز به ميان آمده است. هبوط به معناي افتادن و سقوط است. تاكنون اين سقوط و هبوط را به بعد اخلاقي و تشريعي نسبت مي دادند و اين كه آدم به خاطر گناهي از مقام خود سقوط كرده است. ولي به نظر مي رسد كه آيات قرآن بيانگر آن است كه انسان نيز همانند آب و آهن از كرات ديگر به زمين افتاده و آمده است. به اين معنا كه شكل گيري نخست آدم در زمين نبوده و در كرات و كهكشان ديگري كه از نظر وضعيت بهتر بوده شكل گرفته است و سپس از آن جا به زمين سقوط و هبوط كرده است. بنابراين انسان از كرات ديگر به زمين آورده شده است. اين بدان معنا خواهد بود كه شكل گيري انسان در زمين اتفاق نيفتاده بلكه او در محيطي غيرزميني كه قرآن از آن به جنت و بهشت ياد مي كند و در حقيقت از آب مستقيم در امان بوده و كاملا در اعتدال قرار داشته آفريده شده و مدتي بس طولاني كه چهل دوره از آن ياد مي كنند با همسر و جفت خويش زيست كرده است. آن گاه از عنصري كه نمي بايست استفاده كند استفاده مي كند و بدنش آشكار مي شود. به اين معنا كه پيش از استفاده از آن عنصر به شكلي ديگر بود و عناصر خلقي وي به اين شكل كنوني آشكار نبوده است. در اين زمان است كه مي كوشد تا خود را بپوشاند و نياز به لباس مي يابد؛ زيرا پيش از آن كه از عنصر ظاهرساز استفاده كند محيط زيست، مناسب او بود؛ پس از خوردن عنصر و بهره گيري از آن، ديگر آن محيط براي زيست او مناسب نبوده و مانند اين بوده كه در حرارت بسيار يا سرماي زياد قرار گرفته باشد و نياز به پوشش داشته و جسم كنوني اش ظاهر مي شود. دراين جاست كه ناچار مي شود تا از آن كره و محيط زيست خويش كوچ كند و به زمين بيايد كه اينجا به گونه اي با شرايط كنوني وي مناسب بود. البته قرآن بيان مي كند كه او عجله كرد و اگر عجول نبود و ا ز آن عنصر در هنگام خودش استفاده مي كرد شرايط به گونه اي براي او فراهم مي شد كه بتواند در موقعيت بهتري به زمين بيايد ولي عجله براي رسيدن به مقام خلافت وي را وادار ساخت تا از عنصر ظاهرساز جسد استفاده كند و در حقيقت مانند كودكي شد كه شش ماهه و پيش از موعد به دنيا آيد. از اين رو قرآن وي را سرزنش مي كند كه موجودي عجول است و اين كه خود را به زحمت افكنده و پيش از آن كه از نظر كمالي به اندازه اي برسد كه بتواند به زمين كوچ كند اقدام كرده است و يا ا ين كه زمين هنوز شرايط كمالي خود را نيافته بود تا پذيراي انساني شود. به هرحال اين گونه شد كه انسان از جايي ديگر (سياره اي در كهكشاني) به زمين مهاجرت مي كند. زمين بستر مناسب براي آفرينش موجودي كامل مانند انسان نبود. از اين رو نمي توان در حلقات تكاملي داروين انسان را جست و حلقه مفقوده را تشخيص داد؛ زيرا انسان در زمين آفريده نشده تا بتوان حلقه واسطه ميان انسان و ديگر موجودات را به دست آورد. قرآن با اشاره به خلقت ابليس و جنيان به اين نكته هم اشاره مي كند كه آفرينش جن نيز در زمين نبوده و در حقيقت آنها تبعيدي به زمين هستند. اما مسئله انسان هايي چون نسناس و ناس را بايد در آيات بقره جست آن جايي كه فرشتگان اعتراض مي كنند كه موجودي همانند موجودات پيشين خلق مي كني و خداوند توضيح مي دهد كه اين، موجود ديگري است كه همانند پيشينيان نخواهد بود. از اين رو دو احتمال داده مي شود. اين كه در گذشته در همان فرآيند زميني، انسان ها يعني همان نسناس و ناس خلق شده بودند و تباهي در زمين مي كردند و اكنون اين جانشين در زمين نيز همان گونه رفتار خواهد كرد. ديگر آن كه اين موجود اصولا از ريشه آن ها نيست تا مانند آنها عمل كند و در حقيقت در جايي ديگر با توانايي هاي ديگر خلق و براي خلافت به زمين مي رود. بنابراين روحيات زميني نخواهد داشت و از عناصر بلند آسماني و روح برتر برخوردار خواهد بود. هرچند كه زمين كشش هايي خواهد داشت ولي عناصر آسماني و فرا زميني مي تواند او را تقويت كند و از اعمال زشت باز دارد و موجبات تباهي زمين را فراهم نياورد.


انسان هاي كنوني، تكامل يافته نسل حضرت نوح(ع)

قرآن بيان مي كند كه از زمان نزول آدم تا نوح زماني بس طولاني گذشت كه قرآن زمان آن را بيان نمي كند ممكن است ميليون ها سال به درازا كشيده باشد. آنچه بيان مي شود تنها داستان نوح و مردم پس از آن است. از اين رو حضرت نوح را آدم ابوالبشر دوم گفته اند. به اين معنا كه همه انسان هاي ديگر به عللي از ميان رفتند و تنها فرزندان نوح توانستند در محيط دگرگون شده باقي بمانند و محيط زيست جديد را تحمل كنند. اين بدان معنا خواهد بود كه انسان هاي غول پيكر گذشته همان فرزندان آدم بوده اند ولي هر يك نوعي تكامل يافته اند كه تنها نوع كنوني كه از نوح است توانايي هماهنگي با محيط را يافته است. از اين رو مي توان گفت كه انسان هاي امروز انسان هاي تكامل يافته اي هستند كه شرايط پس از دگرگوني زميني را توانستند تحمل كنند. قرآن توضيح مي دهد كه روزي زمين و آسمان ها فرو مي پاشد و زمين و آسمان ديگري از درون آن همانند ققنوس بيرون مي آيد و در آن شرايط جديد تنها انسان هايي مي توانند باقي بمانند كه شرايط لازم را براي بقا به دست آورده باشند. اين شرايط مي تواند مادي و معنوي باشد. البته اين تفسير مادي از آموزه هاي معنايي قرآن نيست و ادعا نمي كنيم كه چيزي به عنوان آخرت نيست و دنيا ادامه مي يابد بلكه قصدمان آن است كه چرا قرآن به معاد جسماني اشاره مي كند و چرا همين دنيا را به شكل ديگري در آخرت در مي آورد؟ در حقيقت دنيا پس از نابودي به دليل عدم بقا در شكل قديم متلاشي مي شود و دوباره شكل جديدي به خود مي گيرد و از يك فرآيند بسيار طولاني كه در برخي از روايات از آن به موقعيت ياد شده زمين و آسمان بهشتي، شكل مي گيرد و به تكامل مي رسد تا زمينه براي زندگي انسان در آن محيط جديد فراهم گردد.


دعوت قرآن به تدبر

شگفت اين كه مردم براي تحقيق در اين امور تلاش نمي كنند. خداوند همان گونه كه فرمان مي دهد كه در آيات قرآن تدبر كنيد دستور مي دهد تا در آيات آفاقي و انفسي نيز تفكر كنيد؟ درباره اين كه چرا از ميان مخلوقات به شتر اشاره مي كند و مي گويد در آفرينش او تحقيق كنيد تا به دست آوريد چه فن آوري پيشرفته اي در آن به كار رفته كه مي تواند زندگي شما را متحول كند و يا درباره عناصري چون آب و آهن تحقيق كنيد كه از كجا آمده و چگونه در كهكشاني ديگر شكل و به طريقي به زمين آمده است.به هرحال تحليل درست آن است كه تكامل نه ضد خداست و نه با آموزه هاي قرآني در تضاد است. پس بايد دوباره در آيات قرآن و آيات زمين و آسمان تحقيق علمي كنيم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 2:28  توسط مراغلی رضا  | 

هر کشوری که عقب مانده وبی سواد است خرافات در آنجا بیشتر است

کار و کسب دعانویس ها در افغانستان هنوز پر رونق است

بازار کسب و کار افراد تعویذ نویس (دعا نویس)، در برخی نقاط افغانستان، از بیمارستان ها و مراکز درمانی نیز پر رونق تر است.

با وجود اینکه با گذشت هر سال و ماه و دور شدن مردم از سال های جنگ، نشانه های بیشتری از زندگی مدرن در میان مردم افغانستان نمایان می شود، اما هنوز هم شمار زیادی از افغان ها، برای حل مشکلات، به ویژه معالجه بیماری خود، پیش از اینکه سراغ پزشک بروند، به تعویذ نویس ها مراجعه می کنند.

مراجعه به این افراد که در افغانستان به نام های "ملا" و بعضی وقتها هم "آقا" خوانده می شوند، فقط به کسب راه و چاره فراطبیعی برای درمان بیماری محدود نمی شود، بلکه گشایش کار و کاسبی، ایجاد محبت میان زوج هایی که با هم اختلاف دارند و پیدا کردن افراد و اشیاء گم شده، از دیگر مسائلی است که زنان و مردان خوش باور، از ملاهای تعویذ نویس می خواهند.

در پشت در خانه تعویذ نویسان، درکنار مردم کم سواد، حتی گاهی وقتها افراد دارای تحصیلات بالا را نیز می توان مشاهده کرد.

به باور اغلب جامعه شناسان، علت مراجعه مردم به دعانویس ها، پائین بودن آگاهی دینی و سطح دانش مردم، نبودن امکانات درمانی مناسب است.

درمان تومور؟
 
تعویذ نویسی، کار پر درآمدی است

صبور یکی از مردانی است که از صبح زود، تا ساعت ۳ عصر، در پشت در خانه یک ملای دعانویس به نام حاجی ایوب، در یک محله قدیمی در شهر هرات منتظر مانده تا نوبتش برسد.

او که به تازگی از سفر درمانی به کشور هند بازگشته، می گوید: "دکترها بخاطر وجود تومور در ریه هایم، من را جواب داده اند، حالا به اینجا آمده ام تا بلکه شفا یابم".

از سوی دیگر، بعضی از کسانی که به دعانویس مراجعه کرده اند، می گویند بعد از چندین دوره دعا خوانی، سلامتی خود را بازیافته اند و یا به مراد دل خود رسیده اند.

بعضی دیگر هم، وقتی از کمک تعویذنویسان نا امید می شوند، به پزشک مراجعه می کنند.

'روان‎درمانی'

غیاث الدین دقیقی، رئیس بخش "صحت روانی" در بیمارستان مرکزی هرات، می گوید او به اینگونه موضوعات، زیاد برخورد داشته که بیماران، بعد از مراجعه به دعانویس و نگرفتن نتیجه مطلوب، به دکتر مراجعه می کنند.

آقای دقیقی می گوید در کشورهای پیشرفته برای درمان بیماری های متافیزیکی (روانی)، از روش های متعددی، مانند گفتگو، جلسات گروهی، مشورت و روان‌کاوی، استفاده می شود که متاسفانه چنین امکاناتی در افغانستان وجود ندارد، بنابراین، وقتی کسی دچار مشکل روانی می شود، با اعتقاد و اطمینانی که به دعا نویسی دارد، بعد از چندین بار مراجعه به دعانویس و ملاقات مکرر، ممکن است سلامتی خود را بازیابد.

به نظر رئیس بخش صحت روانی بیمارستان هرات، این درمان، می تواند نوعی از روان درمانی محسوب شود.
 
بعضی از تعویذ ها، بر اساس دستورالعمل دعانویسان، باید دود شود

دعانویس ها، روش های مختلفی را برای راضی کردن مراجعین خود به کار می برند. آنها با استفاده از اعتقاد مردم به مسائل دینی، بعضی وقتها، آیاتی از قرآن را بر روی کاغذ می نویسند و به مراجعه کنندگان می دهند و در مواردی هم، یک سری اعداد و علامت های نامفهوم را در داخل اشکال هندی، بر روی کاغذ می کشند.

مراجعه کنندگان به تعویذ نویس ها، دستورالعمل هایی نیز برای استفاده از این تعویذها دریافت می کنند. بعضی از تعویذ ها، باید به گردن آویخته شود، بعضی ها باید آتش زده شود و دود آنها در اطراف خانه یا فرد مورد نظر، چرخانده شود.

بعضی از تعویذ ها، بر اساس دستورالعمل دعانویسان، باید در آب خیسانده شود و آن آب، یا نوشیده شود و یا در اطراف خانه یا محل رفت وآمد فرد مورد نظر، پاشیده شود.

آگاهی؟

عبدالرئوف مخلص یک تن از روحانیون شهر هرات می گوید دعانویسی در اسلام جایز است، ولی تنها توسط شخصی که "پرهیزگار و با تقوا" باشد و "آگاهی کامل از دین داشته باشد".

آقای مخلص تاکید می کند که کسب درآمد از راه دعانویسی، صحیح نیست.
 
آقای مخلص تاکید می کند که کسب درآمد از راه دعانویسی، صحیح نیست

کلثوم، زن جوانی است که به خانه یک دعانویس معروف به نام "آقاشیخ جان" مراجعه کرده است. مادرشوهر این زن جوان، می گوید عروسش مدتی است که افسرده شده است.

او معتقد است که احتمالا کسی کلثوم را "گردنامه" (جادو) کرده است تا از زندگی دلسرد شود.

راضی الدین معروف به آقا شیخ جان یکی از دعا نویسان مشهور هرات است، می گوید این کار را از پدرانش آموخته و از آنها، برای دعا نویسی اجازه گرفته است.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 2:20  توسط مراغلی رضا  | 

در مورد دعانویسی

یا نوشتن دعا برای بستن بخت دختر یا پسر صحّت دارد؟ اگر دارد را رفع آن چیست؟

دعا و نفرین و نوشتن آن ها بر کاغذ برای بستن بخت دختر یا پسر صحّت ندارد، خداوند چنین دعاهایی را مستجاب نمی کند، ولی سحر و جادو فی الجمله تأثیر دارد ولو اثر روانی و راه رفع سحر و جادو این است که انسان هر روز آیت الکرسی و سوره های فلق و ناس را زیاد بخواند. خداوند شرّ مردم را از شر آن ها برطرف می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کند. البته از راه سحر و جادو می‌‌‌‌‌ توان سحر و جادوی دیگران را باطل کرد.در حدیث آمده است: یکی از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عملسحرمزد می‌ گرفت خدمت امام صادق(ع) رسید و عرض کرد: حرفة من سحر بوده است و در برابر آن مزد می‌ گرفتم، خرج زندگی من نیز از همین راه تأمین می‌ شد و با همان درآمد، حج خانة خدا را انجام داده ام، ولی اکنون آن را ترک نموده و توبه کرده ام آیا برای من راه نجاتی هست؟امام صادق(ع) در پاسخ فرمود: عقدة (گره) سحر را بگشا، ولی گره جادوگری مزن.[11]از این روایت استفاده می‌ شود که برای گشودن سحر ساحران آموختن سحر و عمل آن بی اشکال است.[10] تفسیر نمونه،ج 1، ص 379، به نقل از وسائل الشیعه، باب 25 از ابواب ما یکتسب به ، حدیث 7.[11] تفسیر نمونه، ج 1، ص 280 ، به نقل از وسائل الشیعه، باب 25 از ابواب ما یکتسب به ، حدیث 1


دعا نویسی ، طلسم ، جادوگری ، جادو

 

 

گنج رایگان (نسخه دوم)

www.kanjrayekan.persiangig.com


*** به نرم افزار گنج رایگان مراجعه کنید ***
بیش از 130 جلد کتاب خطی به زبان فارسی
بیش از 170 جلد کتاب خطی به زبان عربی
بیش از 200 عنوان کتاب انگلیسی (طلسمات لاتین(
بیش از 70 عنوان نرم افزار در مورد کواکب، جفر، نجوم، طالع وقت و ...
یکسال دانلود رایگان بهترین کتابهای علوم غریبه
فیلم مستند بعد پنجم با کیفیت بالا
مجموعه ای کامل از مقالات متافیزیک و علوم غریبه

لیست برخی از کتابهای موجود در نرم افزار گنج رایگان :

طلسمات و علوم غریبه ، عهد نامه مالک اشتر ، اخبار حلاج ، فرشتگان خداوند ، انسان در عرف عرفان ، ورد السحر ، الشفا الربانی فی طب الروحانی ، رحلت الروح ، حقیقت السحر ، اسرار السحر ، السحر ، السحر و عوالم الجن فنون و علاج ، علم حروف افلاطون ، کنز الغرائب ، علم الاسرار ، المنظومه السباعیه ، سحر عجیب ، رسالة نافعة في المعالجة بالأغذية والأشربة من كلام أبقراط ، حزب البحر، هیاکل سبعه ، ابن سینا للاعشاب ، المنتخبات فی الفوائد و الریاضات ، هزار فایده نادره ، منبع اصول الرمل ، مخلوط هیاکل سبعه ، مخلوط عجیب ، مجموع رسائل فی علم الفلک ، دعوت جلاله ، کشف المکتوم بالطالع و الرمل و النجوم ، جوهر الکشوف فی سر الحروف ، قرعه در رمل ، قمر الاقمار ، دعوت هارون الرشید ، النوامیس ، الاشارات فی علم العبارات ، زبده الاسرار ، زینت الدعوات فی الختوم و الاذکار ، تحف العقول عن آل الرسول ، تحفه الاسرار ، طي الارض ، طبسم اسکندر ذوالقرنین و زبده الالواح ، طلسمات مربخ ، طب و نجوم و رمل ، تعویذات عملیه فی مجربات انوریه ، طم طم هندی ، طالع کرات یا کلید مغر انسان ، رساله تحلیلیه در شرح لا اله الا الله ، سرخاب الرمل ، الطب الروحانی لجسم الانسانی ، تصرف به علم ، تلمسانی ، تاج الملوک ، شموس الانوار و کنوز الاسرار الکبری، شرح خاتم ابی حامد ، شرحی بر اسما ، شمس المعارف صغری ، شمس المعارف کبری ، شمس الفکر ، سر الاقدس ، السر الجلیل ، سحر هاروت و ماروت، سحر بارنوخ ، صحیفه علویه ، صحیفه الاوفاق ، سفر المزامیر ، رساله فی الرمل ، رسائل ابن عربی ، شرح صلوات چاره ی تمام مشکلات و بر آمدن حاجات ، شامل الاصول، سر المستتر ، سر الاسرار مجموعه علوم خفیه ، سحر گشا و باطل نامه ، صمور هندی ، کنز الذهب ، سحر الکهان ، ختومات و تسخیرات جن و اعمال قرطاس و علوم غریبه ، روضه العلما ، رموز و اسرار در علم جفر و اعداد ، روح های تسخیر شده ، هفت رساله در حکمت و طبیعیات ، مخلوط نادره افغانستانی ، مرشد الانسان الی رویت الجان ، منتخب شمس المعارف البونی ، مجربات ابن سینا الروحانیه ، منتدیات المرجان الروحانیه ، مشکات الاسرار ، معراج نبی ، مزامیر داوود ، مشارق شموس الانوار و مغارب حسها ، منبع اصول حکمت ، دعوت البرهتیه ، مخلوط تم تم ، مخلوط شرح اسماء الله
فتح الملک المجید ، مخلوط دعوت بسم الله ، مخلوط اخبار الحبشه ، مخلوط الدر و التریاق ، مجموع لطیف ، مجامع الاسرار ، لمحات فی علوم القرآن ، لقط المرجان فی اخبار الجان ، کوکب المحیط ، کیمیا و احضارات ، خطوط سوره یاسین ، خزانت الاسرار فی الختوم و لاذکار ، خواص الفاتحه ، خواص القرآن ، حواص الاحجار ، خواص روحانیات ، رساله ای در باب حروف ، رساله ای در اسرار قاسمی ، رساله ای در اوفاق ، رساله ای در علم جفر ، رمل کبار ، کتابی خطی در زمینه علم جفر و اوفاق و رمل و علوم غریبه ، کتابی خطی در علم رمل ، رکاز الدعوات ، اصول علم رمل و اسطرلاب ، کتابی در علوم غریبه ، کفایت الحکیم ، کشف الاسرار المخفیه ، کنزالمغربین ، کنزالاختصاص ، جوهره الکمال ، جواهر الآیات ، حصن المسلم من اذکار کتاب ، حرز لجلب القلوب ، حجاب اسماء اهل کهف ، هیاکل سبعه ، حقیقت جفر عند الشیعه ، قدرت الخلاق فی علم الاوفاق ، قمر الاقمر ، قاهر الارواح ، فضایل القرآن ، فوائد من کتاب ابن الحاج المغربی الکبیر ، فتح الملک ، کتابی خطی قدیمی از فخر رازی ، علم الکتاب ، اقترانات الکواکب ، در الانوار ، دره ی نادره ، الدر المنظوم ، درر المکنونات ، دعای عکاشه ، دعوت الجلجلوتیه ، دعوت بسمله ، بهجه الاوفاق ، عزیمت السباسب ، اسرار اعجاز قرآن ، اصناف المغرورین ، کتابی خطی قدیمی در علوم نجوم و رمل ، نقش سلیمانی ، نقد حاودان و گنج رایگان ، نادر الرمل ، رساله ای در مصطلحات علم جفر ، مرتاضنامه هندی ، مکاشفه درون و عروج روح ، مجربات سلیمانی مع حرز جسمانی و روحانی ، مجموعه کامل علوم غریبه و مجربات ابن سینا ، مهج الدعوات و منهج العنایات ، الذهب الابرز فی اسرار خواص کتاب الله ، کتابی خطی قدیمی در اسما الله ، الف حرز و حرز ، الطلسمات ، الطلسم ، کتابی در معرفت اسطرلاب ، رساله ای در باب معرفت کواکب و تقویم و درجات ، رساله ای در باب علم حروف ، مجموعه ی ذکر معراج الذاکرین ، مخزن الحکمت ، مجموعه ی علم رمل از خواجه نصیر طوسی ، منتخب شمس المعارف کبری و سر المکتوم: مجمع الطلاسم و اشکال المکرم ، مقاصد الرمل ، کلیات مفاتیح الحاجات ، مفاتیح المغالیق ، رساله کونوز المعزمین ، کلیات اساطیر از آصف بن برخیا ، الجفر الخافیه ، الخزائن نراقی ، خواص اشکال و حروف مختلف در علوم غریبه ، کتابی در علم جفر ، کنز الذهب و کنز الخواص و کنز الیهود ، کلم الطیب ، التعرف لمذهب اهل التصوف ، السحر العجيب في جلب الحبيب ، جواهر مكنونه ، جامع الدعوات ، كتابي در جفر و ادعيه ، جفر جامع جواهر الاسرار ، جداول جفر جامع ، جفر دهدار ، حرز الامان من فتن الزمان الكاشفي ، حرز الامان ، قطب الاسرار ، قصه هاي شيخ اشراق ، غايت المراد في وفق الاعداد ، كتابي تحت عنوان اسرار قاسمي مصور ، كتابي در علوم غريبه و جفر ، فنون تسخيرات سكاكي ، فتح الغرائب در اسرار علوم غريبه ، فرخ نامه يا خواص الحيوان ، فراست انساني ، فال چوب از دانيال نبي ، المنقذ من الضلال غزالي ، جامع النورين مشهور به انسان ، اكسير ، ديدار ارواح و شياطين و سحر و جادوها ، ديو نامه و پري نامه ، بلاد الجن ، السحر الاحمر ، السحر ، الرحمت في الطب و الحكمت ، الاوفاق ، نفحات القدسي ، اللؤلؤ و المرجان في تسخير ملوك الجان ، الخاتم السليماني و العلم الروحاني ، الكواكب اللماعه في تسخير ملوك الجن في وقت و الساعه ، الكباريت في اخراج العفاريت ، الطلسم ، الجلجلوتيه ، الجفر الجامع و النور اللامع ، القول المبين ، القبه الابليسيه في الاعمال السفليه ، القرين و الرياضيات الروحانيه ، الفلاحمت النبطيه ، الدر المنظم في سر الاعظم ، الدراسه في علم ، البدايه و النهايه ، الاجناس آصف بن برخيا ، يكصد فايده سوره يوسف ، بحر الغرائب ، بحر الاسرار ، از جنين تا جنان ، اسرار المكتوم في اسرار المحزون ، اسرار العارفين و زبده السالكين ، اسرار في علم در علم رمل ، ادعيه و ادويه ، ابواب المقاصد ، پنج رساله ، طلسمات طم طم هندی ، سر المستتر ، ختومات و تسخیرات جن و اعمال قرطاس و علوم غریبه ، میرداماد کبیر (هر دو جلد)، مفتاح الاستخراج از جفر جامع ، منم علی ، مخزن الاوفاق ، مجمع الدعوات کبیر ، کونوز الاسرار الخفیه فی علوم الغریبه (هر دو جلد) ، کله سر ، خزائن الاسرار ، متن کامل کشکول شیخ بهایی ، كشف الهدايه و مفتاح الولايه في الاسماء الكامله و التسخيرات الحاصله ، کلیات کنزالحسینی ، کلیات جواهر خمسه ، جامع الفوائد فی اسرار المقاصد ، مجموعه علوم جفر ، گوهر شب چراغ (هر دو جلد) ، فال نخود به سبک ایرانی و هندی به همراه فال بادام و فال تسبیح و فالنامه انبیا ، طلسم اسکندر ذوالقرنین و کشف الصناعه و زبده الالواح ، بحر المعارف و شق الارض ، مجموعه تحقیقی کامل درباره اسم اعظم ، اسرار قاسمی ، خواص و مفاهیم اسماء الله الحسنی ، آداب سلوک ، هفتاد دو دیو ، اربعین ختوم ، مجموعه شش رسائل ، 2 چوب و یک سنگ (هر دو جلد) ، برخی از کتابهای عربی موجود در نرم افزار گنج رایگان:

سحر هاروت و ماروت ، 100 فایده سوره یوسف ، الاجناس ، البدایه و النهایه ، الدر المنظم فی سحر الاعظم ، الفلاحت النبطیه ، القرین و الریاضیات الروحانیه ، القبه الابلیسیه ، الجفر الجامع و النور اللامع ، الجلجلوتیه ، الکباریت فی اخراج العفاریت ، الکواکب اللماعه ، خاتم سلیمانی ، النفحات القدسیه ، الاوفاق ، الرحمت فی طب ، السحر ، السحر الاحمر ، السحر العجیب فی جلب الحبیب ، الطلسمات ، الذهب الابرز ، الف حرز و حرز ، اسما الله ، اصناف المغرورین ، اسرار اعجاز قرآن ، عزیمت سباسب ، بهجت الاوفاق ، دعوت بسم الله ، دعوت الجلجلوتیه ، در المنظوم ، علم الکتاب ، قاهر الارواح ، قدرت الخلاق فی علم الاوفاق ، حقیقت جفر عند الشیعه ، هیاکل سبعه ، حجاب اسما اهل کهف ، حرز لجلب القلوب ، جواهر الآیات ، جوهر کمال ، کنز الاختصاص ، کنز المغربین ، کشف الاسرار المخفیه ، خواص القرآن غزالی ، خطوط سوره یاسین ، کیمیا و احضارات ، کوکب المحیط ، لمحات فی علوم القرآن ، مجموع لطیف ، مخلوط الدر و التریاق ، مخلوط طم طم ، منبع اصول حکمت ، المنتدیات المرجان ، منتخب شمس المعارف ، مرشد الانسان الی رویت الجان ، رسائل ابن عربی ، رساله فی رمل ، سحر بارنوخ ، سر الاقدس ، شمس المعارف کبری ، شرح اسما و اذکار ، شرح خاتم ابی حامد ، شموس الانوار ، تاج الملوک ، تلمسانی ، التصرف بعلم ، معراج نبی اعظم ، کفایت الحکیم ، الطب الروحانی لجسم الانسانی ، فتح الملک ، درر المکنونه ، در الانوار ، رساله فخر رازی ، خواص روحانیات ، مجربات ابن سینا بیروتی ، مجامع الاسرار ، دعای عکاشه ، التعرف لمذهب اهل التصوف ، شمس الفکر ، هفت رساله در حکمت و طبیعیات از ابن سینا ، الخزانه الاسرار ، لقط المرجان فی اخبار الجان ، شمس المعارف صغری ، صحیفه الاوفاق للبونی ، سفر المزامیر ، اللوءلوء و المرجان فی تسخیر ملوک الجان ، السر الجلیل ، اسماءالله الحسنی آثارها و اسرارها ، اقترانات الکواکب ، فضایل القرآن ، الدراسه فی علم الفراسه ، حصن المسلم ، خواص الفاتحه ، مخلوط اخبار الحبشه ، مخلوط دعوت بسم الله ، مخلوط دعوت البرهتیه ، قمر الاقمار ، مشارق شموس الانوار و مغارب حسها ، مشکات الاسرار ، کشف الدفائن ، مزامير داوود ، و ...


بخش مقالات
آشنايي با حروف ابجد ، چند نمونه از كاربرد حروف ابجد ، طالع بيني با حروف ابجد ، خادمين شب ، وضو و نماز از ديد متافيزيكي ، چگونه موكل داشته باشيم ، مطالبي شگفت انگيز در مورد همزاد و موكل ، رابطه فيزيك و متافيزيك ، نقش عقل و حس در تصورات ، فلسفه و علوم ، نسبت بين علم و فلسفه و متافيزيك ، طبقه بندي علوم ، فلسفه و عرفان ، هستي شناسي ، وحدت وجود ، حقيقت زمان ، حقيقت علم ، راه شناختن خدا ، صفات الهي ، صفات ثبوتيه و سلبيه و ذاتيه و فعليه ، چهار عنصر كلاسيك ، سوال وجواب در باب جن ، جداول جفر ، سحر و جادوگري چيست ، سير در عالم خواب ، نكات جالب از زندگي ابوعلي سينا ، پيدايش رياضيات ، اعجاز نامها ، تسخير جن ، جداول جفر محمود دهدار ، چند دستور العمل در جفر ، طول عمر جن ، علوم غريبه ، مطالبي در مورد چاكراها ، حركت جوهري ، ساعات سعد و نحس ، قمر در عقرب ، خواص سنگها ، برون فكني ، اسم اعظم از ديدگاه علماي علم جفر ، و هزاران مطلب خواندني ديگر......


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 2:17  توسط مراغلی رضا  | 

گشایش بخت

نسخه ای برای گشایش بخت 


 سرکتاب، فال، دعا و طالع بینی برای باز کردن طلسم ازدواج

می گویند: دخترشان به مرز ترشیدگی رسیده، یا پسرشان هر جا خواستگاری می رود، دست رد به سینه اش می زنند...و باید فکر چاره بود که بختشان باز شود. مادربزرگ و خاله کوچیکه و عمه خانم می گویند باید برایش سرکتاب باز کنیم.
خودش هم می گوید بروم فال قهوه و ریگ بگیرم تا اوضاع و احوالم را واضح تر بشناسم و بدانم به کجا می روم. در مراسم خواستگاری دختر به پسر می گوید، تو متولد ماهی از سال هستی که در طالع ماه تولد من خوش یمنی و خوشبختی نمی آورد، پس ازدواج ما نتیجه ای ندارد!
خواهر آقای داماد برایش فال قهوه می گیرد، به او می گوید اگر در تاریخ خاصی به خواستگاری بروی، زندگی خوش و خرمی برایت رقم می خورد. روز خواستگاری فرا می رسد و پسر جواب رد می گیرد! برای پسر سرکتاب باز می کنند و فرد مستجاب الدعوه ای(!!) با گرفتن مبلغ درشتی(!) چند دستور العمل و یک معجون بدمزه و معلوم الحال را برای پسر تهیه می کند بلکه مشکلش حل شود... همه این ها از واقعیاتی است که بعضی افراد و حتی خانواده ها با آن دست و پنجه نرم می کنند.
باور انواع و اقسام فال ها و افرادی که ادعای برقراری ارتباط با عالم ماورا» دارند و یا خود را مستجاب الدعوه می خوانند و با گرفتن پول های گزاف سعی در سو» استفاده از بی اطلاعی و عوام گرایی برخی از افراد جامعه را دارند، همه از مواردی است که موجب می شود خانواده ها خسران زیادی را درمورد ازدواج جوان هایشان متحمل شوند تا جایی که گاهی یک عمر از کرده خود هم پشیمان می شوند.
● مرز واقعیت و خرافه
محمد مهدی محققی کارشناس مسائل دینی درباره مسئله دعا و بازکردن سرکتاب می گوید: اصل این که دعا و ارتباط در طبیعت تاثیرگذار است را نمی توان انکار کرد و در روایات داریم که پیامبر اکرم(ص) نیز فرموده اند، اگر دعا نبود پروردگار به شما نگاه نمی کرد.
در عالم ماده و فیزیک پناه بردن به دعا و آیات قرآن تاثیر فردی و اجتماعی زیادی دارد و تحقیقات نیز نتایج این موضوع را مثبت نشان داده است اما مرز این موضوع تا جایی است که تبدیل به خرافه و عوام فریبی نشود. محققی در این باره می گوید: پناه بردن به افرادی که خود را مستجابالدعوه می خوانند و ادعا می کنند که واسط ارتباط بین خالق و مخلوق هستند در شرع مقدس هیچ پایه و اساسی ندارد. وی با اشاره به نادیده گرفتن مرز میان دعا و سحر از سوی خانواده ها اظهار می کند: در آیات قرآن داریم ذکر شده که دو ملک به بابل فرستاده می شوند و به مردمان آن جا چیزی می آموزند که مردها و همسرانشان به اختلاف می افتند; سحر کردن و طلسم کردن و یا با انواع فال ها، از آینده خبر دادن و به خصوصیات و چند و چون افراد پی بردن "شاید" امری باشد که خیلی ها از آن نتیجه گرفته و به نتیجه دلخواه خود رسیده اند اما از نظر شرع این موضوع امری حرام تلقی می شود. محققی می افزاید: پناه بردن به فال و طلسم و سحر مسئله را غامض تر می کند و جز این ثمری ندارد. از طرفی فال و کف بینی و طلسم از امور در ارتباط مستقیم با عالم غیب و ماورا» و پنهانی است و دیده نمی شود، بنابراین نمی توان گفت که فردی که ادعا می کند، واقعا دارای چنین قدرتی است. زیرا در بسیاری موارد شیادانی هستند که از زود باوری و جهل مردم استفاده می کنند و آنان را نسبت به عقایدشان سست و بی ایمان می کنند.
● شیادانی که خود را نخبه می دانند
در بحث سحر برخی با نوشتن یک سری اوراق، نوشته ها و دستورالعمل افراد را ملزم به انجام اموری می کنند که جدا از مسئله دعا است. چنین اموری هم به لحاظ دینی حرام محسوب می شود و هم در اغلب موارد مشکل افراد را بیشتر می کند.
شاید خانواده ها در ابتدا احساس کنند که مشکلشان حل شده، اما قطعا این مسئله می تواند در روند زندگی آن ها در آینده موثر باشد و آنان را با مشکلات عدیده ای مواجه سازد. کمااینکه با نتیجه نگرفتن از آن نوعی بدبینی مفرط به دعا و ارز و نیاز هم پیدا می کنند و یا با گرفتن نتیجه ول به صورت اتفاقی، دچار یک اعتیاد افراطی در زمینه استفاده از اینگونه راه حل های کاذب می شوند.
محققی می افزاید: سحر و جادو و طلسم را نمی شود انکار کرد، اما از آنجایی که اراده آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد و حق زندگی آزادانه را از افراد می گیرد کاری حرام است. هر چند این مسایل در طبیعت و فیزیک موثرند و آن را تغییر می دهند اما به لحاظ شرعی امری حرام خوانده می شود. حجت الاسلام محققی درباره باز کردن سرکتاب نیز می گوید: بازکردن سرکتاب و یا دعایی کردن افراد و دعاگرفتن برای حل مشکل و مسئله خاص، در صورتی که منحصر به آیات قرآن و برقراری ارتباط بیشتر با خداوند و استفاده از ذکرهایی که به منظور تقویت رابطه قلبی با خداوند باشد، مشکلی ایجاد نمی کند اما اگر افراد را ملزم به انجام اموری کنند که به زحمت بیفتند و مجبور به هزینه کردن به بهانه های مختلف و یا انجام امور غیرعادی شوند امری حرام و بدور از شان انسان خواهد بود.
وی در ادامه گفتگو با برنا تصریح می کند: شیادان در بسیاری موارد سعی می کنند خودشان را نخبه نشان دهند و گاهی با پی بردن سریع به بعضی مسائل خود را به عنوان فردی که به آینده آگاه است، معرفی می کنند و به این ترتیب اتفاقات خوشایند را به خود نسبت می دهند. در مسئله بخت گشایی در ازدواج و این که خانواده بخواهد به منظور باز کردن بخت دختری که به اصطلاح بسته شده است، اقدام به گرفتن طلسم کند و به سحر و جادو پناه ببرد نیز مسئله ای است که حرام شمرده می شود.
● انحراف بدون بازگشت
گاهی خانواده هایی احساس می کنند که با گرفتن انواع و اقسام دستور العمل ها و یا با پناه بردن به فال های متعدد می توانند در امر ازدواج جوان هایشان راه گشا باشند و خوشبختی بیشتری برایشان رقم بزنند. اما باید این مسئله را نیز مورد توجه قرار داد که از آینده خبر داشتن هیچ ذوقی برای تازه تر بودن و موفق تر شدن یا خوشبخت تر زندگی کردن در جوان نمی گذارد و یا در مقابل کار حرامی مانند طلسم کردن و جادو شدن، طلسم دیگری گرفتن امری به دور از محدوده شرع است که حرام شمرده می شود و آینده روشنی را در پی ندارد.
بلکه بهترین مسیر، پناه بردن به خداوند و برطرف کردن مشکلات از طریق دعا و آیات خداوند است که والله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین...از سوی دیگر رجوع به اینگونه افراد آن هم بدون شاخصی برای تایید سخنان و یا حتی آگاهی ایشان باعث ایجاد یک موج رمال پروری در جامعه می شود و این شغل کاذب به خاطر داشتن مشتری و تقاضا به وجهه ای اجتماعی برای برخی تبدیل می شود.
مضاف بر اینکه پس از مدتی فرد قضا و قدر الهی را در سیطره بندگانی ضعیف که خود ناتوان ترین افراد در قبال مشیت الهی هستند، می بینند و این همان انحراف بدون بازگشت و پرهزینه ماجرای اعتقاد به طالع بینی است.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:28  توسط مراغلی رضا  | 

درباره جن ها مسائل ماورا طبعیت

نکاتی درباره زندگی جن ها ۱- جنيان غذا می خورند استخوان و ضايعات , غذای جنيان است و ممکن است از خوردنيها و آشامیدنيهای ديگری هم استفاده نمایند. ازدواج هم دارند و به صورت خانوادگی زندگی می کنند و جا و مکان برایشان مطرح نيست نر و ماده دارند , جفت گيری می کنند و مدت بارداری کمتر از انسان دارند و معمولا از هر شکم بیشتر از يک بچه متولد نمی شود - وضع حمل آن ها آسانتر از بشر است رشد بچه سريعتر و بلوغ هم دارند و ولدشان مثل انسان زياد نيست طول عمرشان بيشتر ز آدمی است مرگ دارند , جسمشان فنا می شود و احتياج به قبرستان ندارند. ۳- سرما و گرما و درد ندارند اما لذت و خوشی و ناخوشی دارند , الفت خانوادگی و خارجی با هم دارند , کار و شغل ندارند ۴- اکثر حيوانات و جانوران آنها را می بینند و برايشان عادی است از اين رو به آنها حمله نمی کنند و می توانند خود را به صورت انسان و غير انسان در آورند آنها پديده های بسيار لطيفی هستند و توان انبساط و انقباض خويش را دارند و در حالت عادی در حال انبساطند لذا ديده نمی شوند ولی اگر منقبض شوند می توان آنها را ديد از آنها می شود عکس گرفت به شرطی که به اين کار راضی باشند ۵- جنيان می توانند از در و پنجره بسته عبور کنند هرجا که هوا بتواند عبور کند جن ها هم می توانند عبور کنند آنها مثل امواج راديو می توانند از شکاف درهای بسته و از هر منفذی بگذرند ۶- به علت نداشتن عنصر خاکی قوه طی الارض دارند و در آن واحد می توانند از يک طرف زمين به طرف ديگر بروند چون هميشه با ما در ارتباط و تماس هستند به همه زبانهای ما آشنايی دارند معايبی دارند بدتر از بشر ولی معايبی که انسان دارد آنها ندارند روزی که خداوند انسان را خلق کرد فاصله ای بين جنيان و بشر قرار داد که جنيان بدون اذن خدا اجازه نزدیک شدن و آسيب رساندن به آدميان را ندارند و اصولا اعمال زشت انسان سبب صدمه به خود آنها می شود و جنيان از طرف خداوند اجازه و اذن اذيت کردن می يابند ۷- هوششان بسیار زياد است و می توانند افکار را بخوانند ولی آينده و گذشته انسان را نمی دانند و قوه خلاقه ندارند و هر چه ذاتی و همان است که در خلقتشان گذاشته شده است . تا به حال چيزی اختراع نکرده اند انواع 1- پري : اين نام يك لغت پهلوي و به معناي موجودي ماورايي است كه به شكل زني بسيار زيبا نمايان مي‌شود . در اين گونه كه امكان ازدواج با انسان نيز مطرح شده است ، از ديرباز در ادبيات ما نقش مهمي داشته است . اكثر اين موجودات شبيه به زنان زيبا رو و فوق العاده جذاب ظاهر مي‌شوند . 2- ديو : اين عنوان به تيره‌اي تنومند ، بدچهر و بدكار اجنه اطلاق مي‌شود در تاوير باستاني نيز مي‌توان نقشي از ديوان يافت 3- زار : در جنوب ايران معتقدند كه اين تيره از جن در بادهاي وزان صحرا وجود دارند و موجوداتي بسيار خبيث و ناپاكند و اگر كسي آنها را حتي ناخواسته مورد آزار و اذيت قرار بدهد ، روح و روان وي توسط ايشان تسخير شده و ديوانه مي‌گردد . براي درمان اين جن زدگي از يك جن گير ياري مي‌گيرند و با پرپايي رقص و آوازي ويژه ، زار را به خروج از جسم بيمار ترغيب مي‌كنند و در صورت شكست در درمان ، بيمار را در بيابان رها مي‌كنند تا او به شكلي با زار كنار بیابد 4-آل : زني بد هيبت و خبيث ات كه زنان تازه‌زا و باردار را مورد آزار و اذيت قرار مي‌دهد و نوزاد او را مي‌ربايد . اين مورد علاوه بر آن كه مي‌تواند توجيهي خرافي براي مرگ و مير زايمان باشد ، ممكن است به ربودن نوزاد آدمي توسط اجنه نيز اشاره داشته باشد 5- بختك : گفته مي‌شود كه اين تيره‌ي جن هنگام بيدار شدن از خواب و وقتي كه فرد نيمه هوشيار است ، بر روي او افتاده و توان هر گونه حركتي ، حتي فرياد زدن را از او مي‌گيرد . شايد اين مورد ، ارتباطي با توانايي اجنه در مصادره‌ي انرژي دروني انساني داشته باشد 6- همزاد : اعتقاد بر آن است كه همزمان با تولد هر انسان ، در دنياي اجنه نيز جني متولد مي‌شود كه سرنوشت اين دو ، به نوعي با هم ارتباط مي‌يابند ، گفته مي‌شود كه اين همزاد به اشكال مختلف سعي مي‌كند كه در كنار جفت خود بماند و در اين راه حتي از اين كه به صورت حيوان خانگي مانند سگ ، گربه ، كبوتر و ... دربيايد نيز پروا ندارد ، بارها ديده شده است كه با تولد نوزادي ، يك كبوتر يا حتي مار كوچك بي مقدمه وارد خانه شده است و با آزردن يا راندن آن از خانه وضع كودك نيز ناخوش و دگرگون شده است 7- گورزاد : اين تيره ، انسان گونه‌ها كوچك و ريز هستند كه در درون زمين خانه دارند و عليرغم جثه كوچكي كه دارند قيافه‌اي شبيه ما دارند ، كه به آنها آدم كوچولو نيز مي‌گويند . هر از گاهي گزارشهايي گزارشي از مشاهده آنها از گوشه و كنار مي‌رسد . چنانكه در سال 1382 در پي عمليات حفاري در كرج (شهرستان تابع تهران ـ موسسه رازي حصارك كرج) بيل مكانيكي ناخواسته كاشانه‌ي آدم كوچولوها را در اعماق زمين در هم كوبيد و آدم كوچولوها از ترس به هر سو روان شدند . چنين اتفاقاتي در در ديگير كشورها نيز مشاهده شده است اما هر بار از سوي مسولين تكذيب شده است . در دسامبر 1920 مجله استراند گزارشي منتشر كرد كه ديگر قابل تكذيب نبود چرا كه اين دفعه از آدم كوچولوها عكس گرفته شده بود . وقتي اين عكسهاي باورنكردني چاپ شد بسياري آن را ساختگي دانستند ولي نويسنده نامدار انگليسي (دويل) نگاتيو اين عكسها را به برجسته ترين كارشناسانان عكاسي تحويل داد و ايشان اعلام كردند كه هيچ گونه دستكاري بر روي نگاتيوها انجام نگرفته است . جالب اينجاست كه اين آدم كوچولو ها در حال حركت بودند ، دو دختر جواني كه اين عكس را گرفته‌اند گفته‌اند كه اين آدم كوچولوها در شيار تخته سنگها سكونت داشتند ، بررسي‌ها نتوانست حقيقت اين عكسها را خدشه دار كند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:51  توسط مراغلی رضا  | 

بزرگترين وبلاگ خانوادگي (زناشويي ، تربيتي ، روانشناسي ، رشد و ...)

باعث افتخار است که در خدمت اساتید محترم مهمترین مسئله بشری یعنی اخلاق و دین، لحظاتی را به بپردازم. تلاش دارم تا در این فرصت، ترکیبی از روانشناسی، روانشناسی تربیتی با اندکی فلسفه و عرفان و آن چه که به عنوان دریافت خودم از روانشناسی شکل گیری رشد اخلاق و ارزش های دینی، خاصه برای جوان ها به ذهنم میرسد، به سمعتان برسانم. اجازه دهید صحبتم را با ابیاتی از مولانا شروع کنم:

مرغ خویشی، صید خویشی، دام خویشی

صدر خویشی، فرش خویشی، بام خویش

جوهر آن باشد که قائم با خود است

آن عرض باشد که فرع او شد است

گر تو آدم زاده ای چون او نشین

جمله ذرات را در خود ببین

چیست اندر خم که اندر نهر نیست

چیست اندر خانه کاندر شهر نیست

این جهان خم است و دل چون جوی آب

این جهان حجره است و دل شهر عجاب

بت شکن بوده است اصل اصل ما

چون دخیل حق و جمله انبیاء1

مغز را خالی کن از انکار یار

تا که ریحان یابد از گلزار یار2

پس به صورت عالم اصغر تویی

پس به معنا عالم اکبر تویی3

کم نشین بر اسب توسن بی لگام

عقل و دین را پیشوا کن ای غلام4

اخلاق و دینداری مقوله ای است که از آغاز زندگی آدمی و بلکه پیش از آن شروع میشود و تا آخرین لحظه زندگی در حال رشد و تحول است. پیش از آغاز زندگی یک دستگاه فطری، طبیعی و ژنتیکی قوی از پدر و مادر و شخصیت آنها به صورت عوامل مادر زادی، ژنتیکی، فطری و عوامل غیبی وجود دارد که در آدمی تاثیر میگذارند. هر کسی در این جهان آن گونه که مشیت اوست شکل و شمایل خاصی پیدا میکند و در روند تحولات بعدی خودش بر حسب اینکه در کدام شرایط زندگی اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و تاریخی زندگی میکند به شکل و صورتی خاص در میآید. بنابراین، مقوله شکل گیری افراد، خیلی فراتر از آن روانشناسی است که موضوع بحث ماست؛ چرا که از یک سو موضوع فطرت طبیعت آدمی و ژنتیک را در بر میگیرد و از سوی دیگر چگونگی اجتماعی شدن آدمی و فرهنگی که در آن رشد میکند را شامل است.

اگر بخواهمی درباره روانشناسی رشد اخلاقی صحبت کنیم، خواه ناخواه باید روانشناسی تحول آدمی را از ابعاد و جهات گوناگون مورد بررسی قرار دهیم تا بتوان تاثیراتی را در فرد گذاشت، تا خودش را رشد دهد و به تکامل لازم برسد. مهمترین مسئله بشر کنونی، مسئله اخلاق، ارزش ها و دین است؛ مسئله شخصیت و کیفیت هویت اوست. این مقوله ای است که من از خودم در نمیآورم بلکه سخنی است که چند قرن پیش همه انبیاء الهی و اولیای دین و همین طور حکمای بزرگ، فلاسفه، معلمان اخلاق و معلمان علوم دیگر به ما یاد داده اند. اقتصاد، صنعت، علوم، روابط اجتماعی و غیره همه از شخصیت انسانها نشأت میگیرد و این شخصیت آدمی است که باید درست تربیت شود. اندیشه، قلب، زبان، رفتار، احساس، وجدان، خواست ها، آرزوها و اهدافی که او در زندگی خودش دارد؛ اینها چیزهای مهمی است که باید به آنها توجه کرد. مقوله اخلاق مقوله بسیار بزرگی است.

حالا ببینیم که در جهان دانش، راجع به چگونگی رشد اخلاق چه چیزهایی گفته شده است.

روانشناسی بیش از سایر علوم در مقوله چگونگی رشد اخلاقی بچه ها و جوان ها سخن دارد. رشد اخلاقی در نوجوانی و جوانی با چندین مشکل بزرگ مواجه است؛ که اولین مشکل آن این است که بسیاری از ارزشهای اخلاقی را فرد در طول مثلاً پانزده سال زندگی پیشین خودش یاد گرفته، وقتی وارد جامعه میشود با یک مجموعه از مشکلات و تعارض ها روبرو خواهد شد. به او گفته اند که دروغ نگو، ولی میبیند که بسیاری دروغ میگویند. به او گفته اند که دزدی بد است، میبیند که خیلی ها دزدی میکنند، به او گفته اند که تجاوز به حقوق دیگران بد است او میبیند که همه به حقوق دیگران تجاوز میکنند. شما اگر یک ساعت در خیابان های مشهد یا تهران و یا در جاهای دیگر رانندگی کنید، صد هزار دفعه به حقوق تان تجاوز میشود. این بیماری بزرگی است که هیچ کس به حق خودش قانع نیست. این تعارض ها تعارض های بزرگی است. جوان روح شیر میخواهد که در یک محیط مملو از مشکلات، بتواند اخلاق، دین و ارزشهای خودش را نگهدارد. در دانشگاه من معلم بین او و دیگری تبعیض قائل میشوم، حرمتش را نگه نمیدارم، سلامش نمیکنم حتی سلامش را پاسخ نمیدهم. وقتی در اتاقم وارد میشود خودم را بزرگ میگیرم، از او جلو میافتم، آدم دست دوم حسابش میکنم. خوب او حس میکند، پس آن همه درس هایی که راجع به انسانیت به من گفتید چه شده؟ میبینید که من دیر میآیم، زود میروم، جدی نیستم، بر سرکار خودم شوق یادگیری را در او نمیانگیزم. مواجه شدن با تعارض های موجود در محیط زندگی، اخلاقی زندگی کردن از ما و فرزند ما میگیرد.

مسائل اخلاقی جوانها از چند جهت از نظر روانشناسی تربیتی قابل مطالعه است؛ یکی از انگیزه اخلاقی است. که فرد باید به رفتار، کلام، احساس و روح اخلاقی اولویت دهد و تا کسی این انگیزه در وجودش ایجاد نشده باشد، مسلماً اولویت درجه اول را به اخلاق و رفتار حسنه نخواهد داد. دیگری این است که فرد بتواند استدلال صحیح اخلاقی ارائه کند. روانشناسی غربی در مقوله اخلاق، مسئله قضاوت اخلاقی، تفکر اخلاقی، ظرفیت فکر برای اخلاقی اندیشیدن را بحث کرده و تمام روانشناسان غربی در بررسی مسائل اخلاقی همه چیز را به مقوله قضاوت اخلاقی فیصله داده اند و این مشکل بزرگی است؛ اما در عین حال معنای این مطلب این نیست که، اخلاق با تفکر آدمی رابطه ندارد؛ من باید بتوانم ضمن این که استدلال اخلاقی میکنم، رفتار اخلاقی هم داشته باشم، ولی اگر انگیزه اخلاقی نداشتم به رفتار اخلاقی اولویت نداده ام و در نتیجه عمل اخلاقی از من سر نمیزند. بنابراین علاوه بر قضاوت و تفکر اخلاقی، ما به یک انگیزه اخلاقی نیز نیاز داریم. عنصر مهم دیگر این است که فرد باید یاد بگیرد در موقعیت متفاوت رفتارهای متفاوتی داشته باشد. در برخورد با یک کودک رفتار اخلاقی درست آن است که، سرپا نایستم چرا که قدش پنجاه سانت با حداکثر نود سانت است، باید بنشینم چرا که اگر بالاتر از او ایستادم او از من میترسد؛ رفتار اخلاقی درست این است که من بنشینم به گونه ای که صورت من تقریباًَ روبروی صورت این کودک سه یا چهار ساله باشد. ولی همین کار در مورد کارگر و کارفرما شاید درست نباشد. بنابراین اینگونه نیست که یک رفتار معین، از نظر اخلاقی همیشه درست باشد. در هر جایی باید رفتار مناسبی داشت. شاید بعضی بگویند که این نان به نرخ روز خوردن است، ولی این طور نیست، بلکه این منتقل کردن رفتار خود با شرایط متناسب با یک هدف معین است. بنابراین یک فرد زمانی میتواند اخلاقی عمل کند که بفهمد در موقعیت های گوناگون چه رفتاری باید از او سر بزند. دیگر این که، فرد باید یک احساس و روحیه اخلاقی داشته باشد که بعضی از کارهای ضد اخلاقی را مرتکب نشود. مثلاً بنده وقتی از دانشجویان خودم که در طول سال با آنها آشنا شده ام امتحان میگیرم، سالن امتحان را ترک میکنم مطمئن هستم که شاگرد من تقلب نمیکند، چون در طول ترم با او کار کرده ام و او هم در شأن خود نمیداند که مرتکب کار غیر اخلاقی بشود.

این چهار مورد؛ یعنی انگیزه، رفتار، تفکر و احساس اخلاقی فرد؛ با هم ارتباط درونی دارند که خود بیانگر همان وحدت عجیبی است که در کل عالم هستی وجود دارد. این جهان دارای وحدت است و ما باید این وحدت را ادراک کنیم. حال جوانی به این سطح از درک برسد آنوقت، میداند که باید از بدن خودش مراقبت کند، غذا به اندازه مصرف کند، ورزش به موقع انجام دهد، افسردگی نداشته دارای، روحیه قوی باشد و توکل به خدا کند. آن زمان است که تضادی بین بدن و روح و آرمان های او وجود نخواهد داشت. این یک وحدت کامل است ما در یک تحقیق که از این جوانها داشتیم( حدود 36 هزار نفر که مربوط به سال اخیر است) در یک جا این نتیجه به دست آمده که، 90% مردم ایران واقعاً مومن به خداوند هستند. لذا آنهایی که میگویند جوانان از دین برگشته اند به جوانان ظلم میکنند، چرا که دین داری را باید معنی کرد، دین این است که آدم از خدا بخواهد و به او متکی باشد. همه حرفهای دیگر دنبال همین است. ولی وقتی از همین جوانان در مورد حقوق بشر سئوال میکنیم، میگویند: در غرب 50% حقوق بشر رعایت میشود. اینها نمیدانند که بین خداشناسی و حقوق بشری که در غرب هست تضاد وجود دارد. این برداشت حاکی از آن است که اندیشه جوان منسجم نیست، چون ما به او یاد نداده ایم که منسجم فکر کند. چه میشو که یک جوان مسلمان خیال میکند ماهواره بهتر از تلویزیون کشور خودش میباشد؟ برای اینکه او رشد ندارد، این انسجام اخلاقی و شخصیتی را ما به او نداده ایم که بتواند قضایا را در تمام ابعادش نگاه کند و یک شیوه همه جانبه نگر در برخورد با مسائل داشته باشد. این یک معضل بسیار بزرگی است که ما باید در مورد آن فکر کنیم. نمونه دیگر آن که ، در یک نظر سنجی که از دانشجویان در رابطه با درسهای معارف شده است، 67% دانشجویان معتقد هستند که دروس معارف اسلامی در رشد آنها موثر بوده و 33% اینگونه فکر نمیکنند. باید دید چه شده که 33% معتقدند بینش اسلامی در رشد آنها موثر نبوده است.(شجاعت معلمی اقتضاء میکند که ما در مقابل حق سر فرو آوردیم). شاید یکی از علت های مسئله این است که، تاثیر گذاری بر مخاطب در درس معارف، بسیار دشوارتر از درس فیزیک یا ریاضی است. هر چه قدر که علوم پیچیده تر میشود، دشواری کار بیشتر میگردد. دشواری تدریس معارف اسلامی در این است که باید در آنجا با شاگرد رفاقت کرد، باید به او محبت کرد و به او نزدیک شد، باید قلب او را تسخیر کرد. دشواری اصلی کار در اینجاست و البته این کار هر کسی نیست. اگر شما به یک جوان که موهای خود را درست کره است با دید منفی نگاه کنید، باخته اید. باید دانست که معلمی یک هنر است و همه را به یک چشم دیدن کار بسیار سختی است و اتفاقاً همه کسانی که موفق بوده اند همین طور هستند. شما ببینید وقتی جوانان به خدمت مقام معظم رهبری میرسند ایشان با اینکه به نظر بنده بزرگترین شخصیت اسلامی این دنیا میباشند، اما نحوه برخورد ایشان با این جوانان به گونه ای است ک احساس محبت را در دل آنها مینشاند. ایشان برای جوانان بلند میشوند، من هم در کلاس باید یک احترام خاصی برای شاگردم داشته باشم تا بتوانم در قلب او نفوذ کنم. گام بعدی اینست که باید سخن او را بشنوم. من فکر میکنم فاصله ما با دانشجویان زیاد است. این منم که باید بنشینم و خود را در سطح او قرار دهم تا امکان رشد دادن او را فراهم کنم. این یک واقعیت بزرگ در تعلیم و تربیت است که اگر آنرا ادراک نکنیم، نمیتوانیم معلمی کنیم. خود را تا سطح مخاطب پایین آوردن و به تدریج و اندک اندک او را بالا کشیدن، این هنر معلم است وبه طور خلاصه عرض میکنم که تدریس علومی که با ارزشها، دین و قلب آدمی مرتبط است، تدریس غیر مستقیم است و روش تدریس معارف، روش تدریس غیر مستقیم است. اصل این است که شما تاریخ اسلام را بیان کنید اصل این است که شما تاریخ اسلام را بیان کنید اصل این است که با چه حالی تاریخ اسلام را بیان میکنید. اصل این نیست که بگوئید اخلاق این اصول را دارد، بلکه اصل این است که، ببینید، ریشه آن ارتباط معنوی و وحدت روحانی که بین شما و شاگردتان ایجاد میشود در چیست؟ آن وحدت روحانی بین شاگرد و استاد است که تاثیر گذار است.

بنابراین وقتی به دین، اخلاق و ارزشها که پیچیده ترین و دشوارترین کار این جهان است میرسیم، به طور طبعین یک درصدی از انسانها تاثیر نمیپذیرند، به این دلیل که عوامل مخالف در بیرون محیط فراوان است. لذا اخلاق فرد به راحتی عوض نمیشود و در بینش دینی او تغییر ایجاد کردن دشوار مینماید. از طرف دیگر ممکن است ما کار خودمان را ساده گرفته باشیم. که من فکر میکنم اینگونه است؛ پژوهش های علمی در میان اساتید معارف اسلامی به حد کافی وجود ندارد. مجلات حوزوی دانشگاه هم که منتشر میشود، آنقدر که باید استواری علوم دقیقه را برای تغییر دادن شیوه کار ندارد. شما در روش تدریس دروس معارف، کار جدی نکرده اید. ما باید به شیوه های جدید علمی تحقیق کنیم تا بتوانیم علت مشکل را بیابیم. عکس این مسئله هم صادق است. در میان معلمان علوم انسانی نقش شخصیت خود معلم فوق العاده بالا است.


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:17  توسط مراغلی رضا  | 

طرزرفتار با کودکان لوس

بزرگترين وبلاگ خانوادگي (زناشويي ، تربيتي ، روانشناسي ، رشد و ...)

»»با كودكان لوس خود چگونه رفتار كينم؟

 چرا كودكان لوس ميشوند و با آنها چگونه رفتار كنيمكودكان‌ موجودات‌ در حال‌ رشدي‌ هستند و براساس‌ اين‌ كه‌ در سال‌هاي‌ اوليه‌ زندگي‌ چگونه‌ تربيت‌ شوند و آموزش‌ ببينند، سبك‌ خاص‌ رفتاري‌ پيدا مي‌ كنند. اين‌ سبك‌ رفتاري‌ الگويي‌ تقريباً ثابت‌ و دائمي‌ براي‌ آنها به‌ وجود مي‌آورد، و تعيين‌ كنندهِ نحوه‌ ارتباطات‌ و برخوردهاي‌ آنان‌ نيز مي ‌باشد. هر خانواده‌ در ارتباط‌ با فرزندان‌ شيوه‌ خاص‌ خود را دارد؛ و اين‌ نحوه‌ برخورد، در تلاقي‌ با ساختار ژنتيكي‌ هر فرد، باعث‌ مي‌ شود كه‌ شخصيت‌هايي‌ بسيار متفاوت‌ و متمايز شكل‌ بگيرند.
رشد اجتماعي‌ كودكان‌ يكي‌ از حيطه‌ هاي‌ رشدي‌ است‌ كه‌ دقيقاً به‌ ما نشان‌ مي ‌دهد آيا فرزند مطابق‌ با سن‌ تقويمي‌ يا شناسنامه ‌اي‌ خود رفتار مي ‌كند يا خير؟ و اگر مطابق‌ با سن‌ شناسنامه‌ اي‌ رفتار نمي‌ كند چه‌ دلايلي‌ براي‌ اين‌ مسئله‌ وجود دارد و رفتارهاي‌ او چگونه‌ شكل‌ گرفته‌ است؟ يكي‌ از سبك‌هاي‌ غلط‌ رفتاري‌ كودكان، ناتواني‌ در ايجاد و برقراري‌ رابطه‌ سالم‌ با همسالان‌ است؛ يعني‌ كودكاني‌ وجود دارند كه‌ راه‌هاي‌ برقراري‌ ارتباط‌ سالم‌ را نمي‌ دانند. اين‌ گروه‌ از كودكان‌ بعضاً تحت‌ عنوان‌ «كودكان‌ لوس» نامگذاري‌ مي‌شوند. آن‌ چه‌ در اين‌ نوشتار مورد بحث‌ قرار مي ‌گيرد عوامل‌ مؤثر در شكل‌ گيري‌ اين‌ گونه‌ رفتارهاست.


چرا كودكان‌ لوس‌ مي ‌شوند؟
يكي‌ از دلايل‌ لوس‌ شدن‌ كودكان‌ روش ‌هاي‌ غيرقابل‌ قبول‌ والدين‌ به‌ لحاظ‌ تربيتي‌ است؛ والدين‌ محبت‌ كنندهِ افراطي‌ كه‌ معيارهاي‌ تربيتي‌ و روش‌هاي‌ يادگيري‌ را در نظر نمي‌ گيرند و صرفاً با محبت‌هاي‌ بي‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعي ‌شدن‌ رفتارهاي‌ كودكان‌ مي‌ شوند. چنين‌ كودكاني‌ معناي‌ صبر و تحمل‌ را در زندگي‌ نمي‌آموزند و انسان‌هايي‌ عجول‌ و شخصيت‌هايي‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد.

آيا مي ‌توان‌ كودكان‌ لوس‌ را اصلاح‌ كرد؟
بله؛ چنانچه‌ والدين‌ از روش‌هاي‌ غير قابل‌ قبول‌ دست‌ بردارند و در مورد فرزندان‌ خود قوانين‌ تربيتي‌ درستي‌ را اعمال‌ كنند، و به‌ شرط‌ آن‌ كه‌ روش‌هاي‌ جديد ثابت‌ و مستمر باشد، مي‌ توان‌ اميد داشت‌ كه‌ اين‌ روش‌ها به تدريج‌ مؤثر واقع‌ شوند.

نقش‌ تشويق‌ و تنبيه‌ در تربيت‌ كودك‌
تشويق‌ و تنبيه‌ دو روش‌ متفاوت‌ تربيتي‌ هستند و بايستي‌ ويژگي‌هايي‌ داشته‌ باشند تا مؤثر واقع‌ شوند. اين‌ دو روش‌ چنانچه‌ به‌ موقع‌ و با اصول‌ درست‌ اعمال‌ گردند، مي ‌توانند از لوس‌ شدن‌ كودكان‌ جلوگيري‌ كنند. معمولاً كودكان‌ لوس، والدين‌ تسليم‌ شونده‌ دارند. آنها در مقابل‌ خواسته‌ هاي‌ كودك‌ فوراً تسليم‌ مي‌شوند و هر آن‌ چه‌ كه‌ او طلب‌ كند، برايش‌ فراهم‌ مي‌كنند. در خانواده‌اي‌ كه‌ كودك‌ لوس‌ پرورش‌ داده‌ مي‌شود، اثري‌ از روش‌هاي‌ تنبيهي‌ مناسب‌ ديده‌ نمي ‌شود. يعني‌ چنانچه‌ كودك‌ كار اشتباهي‌ مرتكب‌ شود يا اين‌ كه‌ بخواهد تعيين ‌كننده‌ باشد و به‌ والدين‌ خود دستور دهد يا اين‌ كه‌ با داد و فرياد و عصبانيت‌ حرف‌ خود را به‌ كرسي‌ بنشاند، در اين‌ خانواده‌ هيچ‌ گونه‌ روش‌ مناسبي‌ براي‌ جلوگيري‌ از اين‌ رفتارها و جهت ‌دهي‌ به‌ آنها وجود ندارد. اين‌ نوع‌ خانواده‌ها از لحاظ‌ روان شناسي به‌ خانواده‌هاي‌ محبت‌ كنندهِ افراطيِ آزاد گذارنده‌ معروف اند؛ خانواده‌هايي‌ كه‌ بي ‌نهايت‌ توجه، محبت‌ و محافظت‌ در مورد فرزندان‌ خود دارند و در عين‌ حال‌ آنها را براي‌ انجام‌ هرگونه‌ عملي‌ آزاد مي ‌گذارند.
اين‌ مسئله‌ بسيار اهميت‌ دارد كه‌ ميزان‌ مقاومت، ايستادگي‌ و انعطاف‌ خود را در برابر فرزندانمان‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم. بعضي‌ از والدين‌ پس‌ از مقاومتي‌ كوتاه‌ در مقابل‌ تقاضاهاي‌ فرزند، تسليم‌ مي‌ شوند و خواسته‌ هاي‌ كودك‌ را به‌ همان‌ شكلي‌ كه‌ او مي‌ خواهد برآورده‌ مي‌ كنند. محبت‌ در حد متعادل، توجه‌ به‌ نيازها و برآوردن‌ آن‌ها در حد معقول‌ و داشتن‌ روش‌ هاي‌ مناسب‌ و علمي‌ براي‌ تشويق‌ و تنبيه‌ كودكان‌ از جمله‌ مواردي‌ است‌ كه‌ بايستي‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد.

والديني‌ محبت‌ كننده‌ و در عين‌ حال‌ قاطع‌ باشيم‌
وقتي‌ صحبت‌ از قاطع ‌بودن‌ به‌ ميان‌ مي ‌آيد، برخي‌ از والدين‌ تصور مي‌كنند كه‌ جدي‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ مثلاً پرخاشگر هم‌ باشيم‌ و يا اين‌ كه‌ چنانچه‌ فرزندمان‌ از ما پيروي‌ نكرد، با زور و خشونت‌ مواردي‌ را به‌ او تحميل‌ كنيم. حال‌ آن‌ كه‌ در مقوله‌ هاي‌ تربيتي، قاطع‌ و جدي‌ بودن‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ از اصولي‌ پيروي‌ كنيم‌ و قوانيني‌ براي‌ فرزندانمان‌ داشته‌ باشيم، به‌ علاوه، اصرار به‌ اجراي‌ آن‌ قوانين‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد. ثبات‌ خُلق‌ و ثبات‌ انديشه‌ و رفتار در والدين‌ ضروري‌ است. چنانچه‌ اصول‌ تربيتي‌ خود را تغيير دهيم‌ و به‌ گفته‌ هاي‌ خود چندان‌ اعتقادي‌ نداشته‌ باشيم، فرزندان‌ به‌ اصول‌ و قوانين‌ خانواده‌ پايبند نخواهند شد. پس‌ جدي‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ در اجراي‌ اصول‌ و قوانين‌ خانواده‌ باري‌ به‌ هر جهت‌ رفتار نكنيم.

همه‌ چيز به‌ موقع‌ و در زمان‌ خود بايستي‌ انجام‌ پذيرد
چنانچه‌ كودكان‌ از قوانين‌ خانواده‌ پيروي‌ نكنند و حتي‌ خلاف‌ آن‌ عمل‌ كنند، براي‌ مثال‌ در جمع‌ فاميل‌ رفتاري‌ از آنها سر بزند كه‌ مطابق‌ با موازين‌ تربيتي‌ نباشد، آيا لازم‌ است‌ كه‌ مثلاً در جمع‌ مورد تنبيه‌ يا سرزنش‌ قرار گيرند؟ مسلماً نه؛ يادآوري‌ نكات‌ تربيتي‌ و قوانين‌ مورد نظر به‌ كودك‌ بايستي‌ در منزل‌ و به‌ طور خصوصي‌ صورت‌ گيرد. كودكان‌ براي‌ قضاوت‌ ديگران‌ راجع‌ به‌ خودشان‌ اهميت‌ فراواني‌ قائلند و چنانچه‌ در حضور ديگران‌ مورد توبيخ‌ قرار گيرند رنجيده‌ خاطر مي‌ شوند و در پاره‌اي‌ موارد رفتارهاي‌ تلافي ‌جويانه‌ از آنها سر خواهد زد. چنانچه‌ حريم‌ خانواده‌ امنيت‌ و اطمينان‌ لازم‌ را براي‌ كودك‌ فراهم‌ كند، او به‌ راحتي‌ مي ‌تواند اشتباهات‌ خود را بپذيرد و هر موردي‌ را كه‌ به‌ او تذكر داده‌ شود تغيير دهد.
مي‌ توانيم‌ به‌ جاي‌ نااميدكردن‌ مكرر و پي‌ در پي‌ كودكان، آنها را به‌ داشتن‌ رفتارها و انديشه ‌هاي‌ خوب‌ و مثبت‌ تشويق‌ كنيم. به‌ علاوه، لازم‌ است‌ از شتابزدگي‌ بپرهيزيم. در واقع‌ بايستي‌ به‌ مراحل رشد کودک دقت‌ داشته‌ باشيم؛ و به‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ توجه‌ كنيم‌ كه‌ آيا كودك‌ براي‌ انتظاري‌ كه‌ از او داريم‌ آمادگي‌ لازم‌ را دارد؛ يا خواسته‌ و انتظار ما بالاتر از سن‌ و توان‌ اوست؟ رفتارهاي‌ كودكان‌ و همين‌ طور يادگيري‌ بسياري‌ از رفتارها به‌ رشد سيستم‌ عصبي‌ - مركزي‌ مربوط‌ مي‌شود. پختگي‌ سيستم‌ عصبي‌- مركزي‌ بايستي‌ انجام‌ شود تا كودكي‌ قادر باشد صحبت‌ كند، حركت‌ كند، راه‌ برود، معناي‌ بسياري‌ از مطالب‌ را درك‌ كند و خود قادر به‌ انجام‌ عمل‌ باشد. پس‌ انتظار پيش‌ از موقع‌ و در واقع‌ انتظارات‌ زودرس‌ از كودكان‌ باعث‌ فشارها و استرس‌هاي‌ روحي‌ براي‌ آنان‌ مي‌ شود و چنانچه‌ كودكان‌ نيز با كلام‌ و زبان‌ خود، والدين‌ را از اين‌ وضعيت‌ آگاه‌ نكنند، اين‌ فشارها به‌ گونه‌ اي‌ ديگر خود را نشان‌ مي ‌دهند. مثلاً ممكن‌ است‌ به‌ صورت‌ علائم‌ و نشانه‌هاي‌ جسماني‌ يا حركت‌ها و پرش‌هايي‌ كه‌ به‌ تیک عصبي‌ شناخته‌ مي‌شوند ظاهر گردند.
والدين‌ محبت‌ كنندهِ افراطي‌ كه‌ معيارهاي‌ تربيتي‌ و روش‌هاي‌ يادگيري‌ را در نظر نمي‌ گيرند و صرفاً با محبت‌هاي‌ بي‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعي ‌شدن‌ رفتارهاي‌ كودكان‌ مي‌ شوند. چنين‌ كودكاني‌ معناي‌ صبر و تحمل‌ را در زندگي‌ نمي‌آموزند و انسان‌هايي‌ عجول‌ و شخصيت‌هايي‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد. اهميت‌ و ضرورت‌ دانستن‌ مطالب‌ و نكات‌ مطرح‌ در مورد رشد كودكان‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ والدين‌ اين‌ شناخت‌ را مي دهد كه‌ به‌ انتظارات‌ خود نگاه‌ مجددي‌ داشته‌ باشند تا چنانچه‌ انتظارات‌ و خواسته ‌هاي‌ آنها بيش‌ از حد توان‌ فرزندان‌ است‌ و يا برعكس، خواسته‌هايشان‌ بسيار كمتر از توانمندي‌ كودكان‌ است، رفتارهاي‌ خود را اصلاح‌ كنند.

مي‌آموزند
فرصت‌هايي‌ كه‌ به‌ كودكان‌ داده‌ مي ‌شود تا در جمع‌ همسالان‌ خود قرار بگيرند باعث‌ مي ‌شود كه‌ ضمن‌ بازی، با هم‌ ارتباط‌ برقرار كنند و بسياري‌ رفتارهاي‌ اجتماعي‌ را از يكديگر بياموزند. همكاري، تعاون، اشتراك‌ و نظاير آن‌ از مفاهيمي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ با قرار دادن‌ كودكان‌ در گروه‌ همسن‌ به‌ آنها آموخت.

نتيجه‌ گيري‌
رفتارهايي‌ كه‌ از كودكان‌ سر مي ‌زند و در واقع‌ سبك‌ زندگي‌ آنان‌ را نشان‌ مي ‌دهد، آموختني‌ و اكتسابي‌ است. بنابراين‌ آن‌ چه‌ در مورد شخصيت، عادات، تجربيات‌ و يادگيري‌ كودكان‌ مشاهده‌ مي‌ كنيم، همه‌ نشأت ‌گرفته‌ و تأثيرپذير از محيط‌ زندگيشان‌ است. روش‌هايي‌ كه‌ والدين‌ در قبال‌ فرزندان‌ اعمال‌ مي‌كنند، از جمله‌ روش‌هاي‌ تشويقي‌ و تنبيهي، قوانين‌ و مقررات‌ در خانواده، نحوه‌ اجراي‌ قوانين‌ خانواده، انعطاف‌ داشتن، سختگير، قاطع‌ و يا تسليم‌ شونده‌ بودن‌ در ساخت‌ فكري‌ كودكان‌ و رفتارهاي‌ آنان‌ بسيار مؤثر است.
 


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:14  توسط مراغلی رضا  | 

باوراهای ماوراطبعیت

باورهای جنی قسمت ۱

در باور برخی افراد، جن‌ها تنها در شب، تاريکی، تنهايی و در محل‌هايی مانند گرمابه،آب انبار و ويرانه و بيابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با اين تفاوت که پاهايش مانند بز سم دارد. مژه‌های دراز او نيز با مژه انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است.

  به باور برخی، به زبان آوردن نام جن شگون ندارد و ممکن است آن‌ها را حاضر کند. بنابراين برای دلخوشی جن‌ها هم شده به آن‌ها " از ما بهتران " گفته می‌شود. روزهای يکشنبه، سه شنبه و چهارشنبه از مابهتران به لباس و صورت آدميزاد درمی آيند . در اين روزها نبايد به ديدن مريض رفت، زيرا چه بسا که از ما بهتران به شکل يکی از دوستان يا بستگان به دیدن بيمار برود و به او آسيب برساند. ازمابهتران مانند آدميان جشن و سرور و شادمانی و گاهی هم عزاداری به راه می‌‌اندازند. اين مراسم بيشتر در گرمابه‌های عمومی و شب هنگام برگزار می‌شود. کسی که شب تنها به حمام برود و دائم بسم الله نگويد جن به سراغ او می‌آيد. اگر کسی در تاريکی تنها به حمام برود و بی احتياطی کند و در آنجا بخوابد، ناگاه متوجه می‌شود که دورادور او را جنييان گرفته اند، يا يکی دو جن در گوشه و کنار حمام مشغول شستشو هستند. جنيان ابتدا با محبت نزديک می‌شوند، اما اگر انسان با نگاه کردن با پاهايشان که سم دارد ايشان را بشناسد، آن وقت به آزار او مشغول می‌شوند.


با سلام به همه دوستای عزیزم حقیقت دیگه نمی نویسم و اگه کسی باشه وب رو بهش می دم دیگه حال نوشتن ندارم نمی دونم چرا شاید یه مدتی اینطوری باشه !!!

پیشا پیش هم سال نو ! رو به همه شما دوستای گلم تبریک می گم و از اینکه به وب من سر می زدید واقعا ممنونم از زهرا خاله صحر مهندس گمنام و کلا همه و اونایی هم که فحش می دادن توی کامنتها میتونستن جوره دیگه ای نظراتشون رو بدون فحش بدن حالا که دیگه گذشت عید هم میرم شمال شهرک خانه دریا (کسایی که میان میتونیم هم رو ببینیم ) توی محمود آباد دیگه این که یه راه دیگه قرار گذاشتن پیست اسکی دیزین که هر هفته اونجام بازم کسی خواست با هم میریم !!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:9  توسط مراغلی رضا  | 


اخلاق شاخه‌ای است از روان شناسی. ولی آن شاخه‌ای است از روان‌شناسی که با اخلاق ربط پیدا می‌کند. مثال؛ فرض کنید در نظام اخلاقی‌تان شما تصمیم بر این که جعلی باشید یا کشفی کرده‌اید ( بسته به این که جعلی باشید یا کشفی ) که حسد بد است حال بحث بر سر این است که اگر حسد بد است ولی در من راسخ شده چگونه می‌توانم این حسد را ریشه‌کن کنم.

یا اگر حسد بد است و نمی‌خواهیم بچه‌هایمان حسود بار بیایند چکار باید بکنیم؟ این راه کار مربوط می‌شود به روان‌شناسی اخلاق. روان‌شناسی اخلاق در واقع می‌پردازد به مباحث روان‌شناختی‌ای که با اخلاق از این حیث مرتبط‌اند که می‌خواهند یک فضیلت اخلاقی را راسخ کنند یا یک رذیلت اخلاقی را ریشه‌کن کنند. این می‌شود روان‌شناسی اخلاقی.

این مربوط به روان‌شناسی اخلاقی است. این مسأله دقیقا مسأله سقراط و ارسطو است. سقراط می‌گفت انسان‌ها فقط کافیست بدانند چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است. چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست است، چه چیزی فضیلت است و چه چیزی رذیلت است. همین که بدانند به مقتضای دانسته‌های خود حتماً عمل می‌کنند.

 بنابراین اگر می‌خواهید مردم اخلاقی شوند فقط یک گام باید بردارید و آن این که مردم را به خوبی‌ها و بدی‌ها و درستی‌ها و نادرستی‌ها و فضایل و رذایل و وظایف و مسئولیت‌ها عالمشان کنید به گفتة بعضی از علمای ما علموهم و کفی. همینکه به ایشان یاد بدهید چی خوب و چه بد است کفایت می‌کند. این نظر سقراط است.

 در واقع معنای نظر سقراط این است که معرفت اخلاقی حتماً به عمل اخلاقی متناسب رهنمون و منجر خواهد شد میان معرفت اخلاقی و عمل اخلاقی هیچ‌گاه هیچ شکافی وجود ندارد ارسطو تقریباً نخستین کسی است که به این سخن سقراط اعتراض کرد و گفت همیشه امکان این که شکاف وجود داشته باشد بین معرفت و عمل اخلاقی هست و او این فاصله را ناشی از چیزی می‌دانست که امروز به آن می‌گویند ضعف اراده و خود او به آن می‌گفت ضعف اخلاقی؛ ( Moral Weakness). ضعف اخلاقی یا ضعف اراده (به تعبیر امروزی ) یعنی اینکه بعضی وقت‌ها من می‌دانم که چه باید بکنم و چه نباید بکنم ولی چون سستی اراده دارم به آنچه که باید بکنم عمل نمی‌کنم یا آن چیزی را که نباید بکنم مرتکب می‌شوم.

بطور کلی زاره اخلاقی گزاره‌ای است که موضوع این گزاره یا انسان یا حالات نفسانی انسان یا افعال ظاهری انسان و محمول این گزاره یکی از این مفاهیم است؛ مفهوم خوب، بد، مفهوم درست، نادرست، مفهوم باید و نباید اخلاقی، مفهوم وظیفه یا تکلیف، مفهوم مسؤولیت، مفهوم فضیلت و رذیلت.  مثلاً وقتی که می‌گوییم راستگویی وظیفه است این یک گزاره اخلاقی است چون یکی از افعال ظاهری انسان موضوع آن و وظیفه محمول آن است این نکته اول است.

نکته دوم هم اینکه فلسفه اخلاق یک شاخه از فلسفه است و چون یک شاخه از فلسفه است بنابراین باید دقیقاً تابع روش‌های فلسفی باشد و بنابراین از آن رو که تابع روشهای فلسفی است آن چه در فلسفه اخلاق گفته می‌شود جنبه عقلی دارد ما می‌توانیم در مورد اخلاق سخنانی بگوییم که جنبة عقلی نداشته باشند ولی آنها دیگر فلسفه اخلاق نیستند مثلاً ما می‌توانیم روانشناسی اخلاق داشته باشیم کما این‌که داریم اما اینها علوم تجربی هستند.

 اینها جزو فلسفه اخلاق نیستند فلسفه اخلاق یک علم تجربی نیست یک علم کاملاً عقلی است و یک شاخه از فلسفه است بنابراین هر سخنی در مورد پدیده اخلاق می‌گوییم فلسفه اخلاق نیست و به این حیطه مربوط نمی‌شود وقتی ما دربارة اخلاق فقط سخن عقلی بگوییم آن وقت وارد فلسفه اخلاق شده‌ایم.

«پیاژه» در رابطه با «اخلاق» و تئوری رشد اخلاق در کودکان می گوید:

« مباحثی که در زمینه اخلاق کودکان مطرح کرده ام خواه و ناخواه ما را به درون مسائلی می کشاند که جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی امروز آن را مورد مطالعه قرار داده اند. و مثلاً «دورکیم» را به نقطه ای کشانده است که بگوید جامعه یگانه منشاء اخلاقیات است. اگر گفته «دورکیم» را بپذیریم، باید قبول کنیم که بر ای مطالعه اخلاق جائی بهتر از روانشناسی کودک نیست.

«کانت» و «پیاژه »بر سردو اصل به هم نزدیک می شوند و آن دو اصل این است که اخلاق،یا دستوری است و یا اخلاق آزاد.

«کانت» اخلاق را که از طریق ترس و اجبار است و متکی بر عامل تابعیت، «اخلاق دیگر پیرو» می نامد. «کانت» معتقد است اخلاق به معنای واقعی نیست و تنها اخلاق واقعی اخلاق «خود پیرو» است که فرد واضع و اجرا کننده مقررات برای مهار خود می باشد، در این مرحله اعمال فرد را ارزش ها و عقاید درونی و باطنی او مهار می کنند.

از نظر «پیاژه» اخلاق واقعی از رشد شناخت نشئت می گیرد و هدف شناخت سازمان دادن به خود و محیط است، که وی آن را نوعی سازگاری ADAPTATION به حساب می آورد. ولی به زعم وی، برای برقراری مبادله با محیط و سازگاری با آن، دو عمل مکمل ضرورت می یابد: یکی جذب ( درون سازی) ASSIMILATION و دیگری انطباق (برون سازی ) ACCOMODATION. هضم و جذب تجارب یا از طریق یکی کردن آن ها با ساخت ذهنی موجود انجام می گیرد و یا با ایجاد و توسعه ساخت های ذهنی جدید.

«مقصود از درون سازی، گرفتن داده های محیط خارج و وارد نمودن آن در«روان بند هاست» و منظور از برون سازی انطباق با داده های گرفته شده از محیط خارج است. تعادل بین دو کنش مذکور به سازش منتهی می شود.» (پیاژه، 1990)

به اعتقاد «پیاژه»، ساخت های ذهنی جدید در صورتی ایجاد می شوند که ساخت ذهنی موجود برای درک آن روادید کافی و یا مناسب نباشد

مفهومی در پداگوژی و روانشناسی که نشان دهنده گذارعینی و نفی دیالکتیکی  مرحله های پی در پی شکل گیری و تکوین کمی و کیفی اخلاق انسانی است. مفهوم رشد اخلاقی ، روندی تکامل یابنده از ابتدایی به پیشرفته است که می تواند هم یک فرد جداگانه و هم  تمامی  جامعه را مورد نظر داشته باشد.

 در سده هفدهم و هیژدهم میلادی، روشنفکران بدنبال تبیین مفهوم "پیشرفت"، از انگاره های دگماتیک دینی فاصله گرفته و با رویکردهای تاریخی- فلسفی در صدد تجزیه و تحلیل موضوع برآمدند. دردوران روشنگری اروپا بستر و زمینه های لازم برای چنین توانایی هایی فراهم می شد.

در حالی که "کوندروسه" و" تورگو" پیشرفت را امری قطع نشدنی و مداوم می دانستند، دیدرو، روسو، کانت و هگل آنرا روندی پر پیچ و خم ارزیابی می کردند که به آرامی و در زمانی دراز شکوفا می گردد.   

روند رشد اخلاقی ، مطابق آموزش های مارکس و انگلس ، و بر خلاف نظر زیست شناسی برآیشی ( تکاملی ) مطرح  در سده نوزدهم، روندی  تمامن تاریخی- اجتماعی و تابعی از امکان ها و داده های یک جامعه مشخص است.

در مرحله گذار جامعه نخستین و شکل گیری دولت- شهرهای باستانی، فرد هنوز بخش ناپیدا و خاموش جماعت بوده و دشمنی و خشم نسبت به بیگانگان و غیرخودی ها یک هنجار بایسته و شایسته بشمار می رفته است. با تکامل جامعه، فرد با بعد جدیدی از اخلاق آشنا می شود: مرحله رهایی از چنبره وابستگی های خونی و قبیله ای و تکیه به نیروی خود.

در ادبیات مارکسیستی، از" ماده اخلاقی" و نفی وجودی آ ن سخن رفته است.

به این معنی که انسان دارای نطفه یا جوانه ای اخلاقی نیست که بعدن در سیر تکوین فردی به شکوفایی برسد، بلکه، تنها امکان ها و نیازهای واقعن موجود اجتماعی هستند که تعیین گر رفتارها و جهت گیری های اخلاقی می باشند.  

- در روانشناسی مدرن به جنبه های گوناگون رشد اخلاقی توجه شده است:

از نظر آنتروپولوژی، مکانیسم های روانی، فنومنولوژی، رویکردهای روان کاوانه، ساختارگرایانه،....

روان شناسی اخلاق با استفاده از متدهای ویژه قلمرو خود، دستاوردهای گوناگونی داشته است که در دوران کنونی مورد استفاده های درمانی و آموزش و پرورشی  فراوانی دارد.

زیگموند فروید و باندورا، در تئوری خود به این نکته توجه می کنند که کودک هنجارهای اجتماعی را ازطریق خانواده خود دریافت نموده و می پذیرد.

اما، پذیرش آزادانه هنجارها و قبول وظیفه ها، موضوعی است که دراین تئوری های اخلاقی بدان پرداخته شده است:

- پیاژه در سال 1935 م. در تئوری ساختاری- ژنیتیکی روند رشد اخلاقی، دو مرحله را در ارتباط با رشد وتکامل داوری اخلاقی در نظر می گیرد. او به این دو مرحله از راه  بازسازی های هرمنوتیکی گفتگوهای خود با کودکان رسیده است. کودکان در برابر مشکل های اخلاقی گوناگون، رفتارهای متفاوتی نشان داده و دلیل آوری های مختلفی داشته اند.

در مرحله نخست، کودک فرمانبردار و دگرسالار ( هترونوم) است. پیامدگرایی، خودخواهی و در همان حال اطاعت از حاکم و قاعده های او، ویژه نمای این مرحله است. برپایه نیازهای انتولوژیک و داده های تاریخی- اجتماعی و محیط زیستی است که کودک مجبور به عبور از این مرحله بوده و به مرحله خودمختاری اخلاقی وارد می شود. او اکنون به چند وجهی بودن رابطه های موجود پی برده و با سیستم های متفاوت ارزش گزاری برخورد می کند. 

- کهل برگ از سال 1958 م. در بررسی های خود به مرحله های تکامل اخلاقی یک فرد انسانی دقیق می شود. او با تکیه به آموزش های ژان پیاژه،  یک مدل چند مرحله ای را برای تکامل نیروی داوری اخلاقی فرد مطرح می نماید. کوهلبرگ رفتارهای اخلاقی در شرایط دودلی ها و برهان های دووجهی را  به پرسش می گیرد (مثلن، اگر مهرداد از بیماری سرطان رنج ببرد، آیا مهرنوش، همسر او، بدلیل ناداری و ناتوانی در پرداخت پول، اجازه دارد داروی بسیار لازم ضد سرطان برای  درمان مهرداد را بدزدد؟).  

تجزیه و تحلیل داوری های اخلاقی، کوهلبرگ را به این مدل رهنمون شد.

مدل او دارای سه سطح می باشد و هر سطح از دو مرحله تشکیل یافته است که  فرد بطور منطقی و بی بازگشت از آنها عبور می کند (البته احتمال اختلال در هر مرحله وجود دارد، ولی برگشت به مرحله پیشین نه).

این مرحله ها جهانشمول بوده و ربطی به فرهنگ بومی ندارند ولی در وابستگی به سن و سال فرد می باشند:

سطح پیش سنتی: فرمانبری واطاعت از مافوق.

مرحله 1: درست چیزی است که به من گفته شده و آموخته ام.

مرحله 2: درست و اخلاقی مساوی منافع شخصی من است.

سطح سنتی : مقبولیت اجتماعی و رسمیت یافتن شخص من در جمع.

مرحله 3: درست و اخلاقی یعنی برآوردن انتظارها و توقع های دیگران.   

مرحله 4: درست و اخلاقی یعنی تابعیت از قانون و انجام وظیفه. 

سطح پسا سنتی : جانبدای ازاصول جانشمول اخلاق ( منشورحقوق بشر).

مرحله 5: درست و اخلاقی یعنی پایبندی به قراردادها و افزایش خوبی ها برای اکثریت افراد.

مرحله 6: درست و اخلاقی یعنی پذیرش آزادانه اصول اخلاق و رعایت آن.

منابع:


ماهیت انسان از دید دیگر روانکاوان

آدلر به انسان و امور او دیدی کلی‌نگر ، غایت انگار و اجتماعی دارد. او انسان را موجودی خلاق ، انتخابگر

 ، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن می‌داند که نه خوب است و نه بد. ماهیتش در جامعه شکل

می‌گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است. یونگ با عقیده فروید مبتنی بر مرکزیت سکس

 مخالفت کرده و ابراز عقیده کرد که انسانها همان قدری که بوسیله اهداف ، آرزوها و امیال دیگرشان

هدایت می‌شوند بوسیله تمایلات جنسی نیز برانگیخته می‌شوند. از نظر یونگ فضیلت خود بودن، تلاش

برای رشد و خود شکوفایی خلاق از ویژگیهای اصلی انسان است. بطور کلی یونگ در نظریات خود جهت

گیری انسان دوستانه‌ای را دنبال می‌کند. روانکاوان دیگر مثل اریکسون ، کارن هورنای ، اریکزدم و ...

بیشتر ماهیت اجتماعی انسان را مورد تاکید قرار داده‌اند.

ماهیت انسان از دیدگاه انسان گرایی

از دیدگاه انسان گرایان انسان دارای ماهیت خوب و ارزشمندی است. بر اساس عقیده راجرز انسان

اصولا منطقی ، اجتماعی ، پیش رونده و واقع بین است. وی موجودی سازنده و قابل اعتماد است که

می‌تواند خودش نیازهایش را منظم و متعادل کند. مازلو سلسله مراتب این نیازها را مطرح می‌کند و

معتقد است انسان می‌تواند با برآورده کردن نیازهای خود در هر یک از طبقات به مرحله نهایی که تحت

 عنوان خود شکوفایی مشخص می‌شود برسد. انسان در این مرحله انسانی با کارکرد کامل شناخته

می‌شود. یعنی فردی که توانسته است که تمام ظرفیتهای وجودی خویش را آشکار سازد. از این دیدگاه

انسان ذاتا تمایل به رشد یا تحقق بخشیدن به خویش دارد. ارگانیزم نه تنها سعی می‌کند که خود را

حفظ کند بلکه می‌کوشد که خویش را در جهت تمامیت وحدت کمال و خود مختاری سوق دهد. این

 دیدگاه ، نگرشی خوش بینانه به انسان دارد.

ماهیت انسان از دیدگاه رفتار گرایان

در نظر رفتارگرایان انسان ذاتا نه خوب است و نه بد ، بلکه یک ارگانیزم تجربه گرا است که استعداد

 بالقوه‌ای برای همه نوع رفتار دارد. به اعتقاد این گروه انسان در بدو تولد همانند صفحه سفیدی است که

هیچ چیزی بر آن نوشته نشده است. او به منزله یک موجود واکنشگر به حساب می‌آید که در قبال

محرکهای محیطی پاسخ می‌دهد. رفتار او پاسخی به تحریک است که قسمت اعظم این تحریک بیرونی

است ولی تا حدودی هم درونی است. او رفتاری قانونمند و پیچیده دارد که به شدت تحت تاثیر محیط قرار

دارد و اصولا انسان تا حدود زیادی ماحصل محیطش است.

رفتار گرایان مفهوم
اراده آزاد را مطلقا انکار می‌کنند و اعتقاد ندارند که فرد می‌تواند به شیوه‌ای رفتار کند

 که به حوادث پیشین وابسته نباشد. انسان را موجودی می‌دانند که بر اساس شرطی شدنش زندگی

 می‌کند نه براساس عقایدش. او موجودی است که خودش را کنترل نمی‌کند بلکه بوسیله عاداتش کنترل

 می‌شود. به نظر آنها انسانهای خوب نیز مانند اتومبیلهای خوب باید تولید شوند و کار مهندسان رفتار و

رفتار درمانگران آن است که افراد خوب بوجود بیاورند. به نظر آنها تمام ویژگیهای خوب و بد انسان حاصل

 محیط است.

ماهیت انسان از دیدگاه روانشناسی گشتالت

از نظر صاحبنظران گشتالتی انسان از نظر عملی ماهیتی تعاملی و از نظر اخلاق ، طبیعتی خنثی دارد.

در این دیدگاه انسان به منزله یک ارگانیزم و یک کل است که نیاز شدیدی به محیط و تعامل با آن دارد.

انسان کلا یک موجود احساس کننده ، تفکر کننده و عامل است که از لحاظ اخلاق نه خوب است و نه بد.

 روانشناسان گشتالتی به ذاتی بودن نیاز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراکی معتقدند. انسان

 تمایل دارد تا در جهت چیزهای کل و یا هیات‌های خوب حرکت کند تا از تنشهای خود بکاهد و کلیت خود

را به ظهور برساند.

تمایل اساسی انسان تلاش برای کسب تعادل به عنوان یک ارگانیزم است. ارگانیزم انسان یک واکنش

کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق

نیاز و علاقه خودش اجزای جهان مطلق را انتخاب می‌کند و دنیای خودش را از دنیای عینی بوجود

می‌آورد. چون ارگانیزم موجودی خود کفا نیست پیوسته با محیط خود در تعامل است تا به نیازها و علائق

خود جامه عمل بپوشاند.

ماهیت انسان از دیدگاه اسلام

بر اساس دیدگاه اسلام انسان بر اساس فطرت الهی خلق شده است. قرآن کریم در این باره

می‌فرماید: حقگرایانه روی به این آور ، ملازم سرشت و فطرتی باشید که خداوند مردم را بر آن سرشته

 است (آری این آفرینش خداوند است) و آفرینش خدای را دگرگونی نیست. (روم،30). از دیدگاه اسلام ،

 انسان در جنبه‌های شناختی و قلبی (عاطفی) خصوصیات فطری دارد. انسان در بعد شناختی برخی

 چیزها را که البته زیاد نیست بوسیله فطرت خود دریافته است. اصول تفکر انسان که در همه مشترک

است فطری است و فروع و شاخه‌های آن اکتسابی. زیرا انسان در دانستن اصول تفکر نیازمند به مقدمات

 و قیاس کردن یا نتیجه گرفتن نیست. یعنی ساختمان فکری او به گونه‌ای است که آن مسائل وقتی

 عرضه می‌شود نیاز به استدلال و برهان ندارد و قابل فهم است. بر اساس فطرت خویش انسان حقیقت

جو است. نیاز دارد به اینکه حقیقت چیزها ، امور و جهان را آنچنان که هست دریابد. همان چیزی که

 حس کنجکاوی یا انگیزه اکتشاف در روانشناسی نامیده می‌شود. انسان به فضائل اخلاقی و نیکیها

گرایش دارد.

این قبیل مسائل برای او منفعت مادی ندارند بلکه تنها به دلیل فضیلتی که دارند برای او ارزشمندند مثل

گرایش به پاکی ، صداقت و غیره. بر این اساس انسان موجودی خیرجو است. علاوه بر این انسان

موجودی زیبا پسند است. گرایش به زیباییها دارد و زیبایی و جمال برای او یک موضوع اصلی و مستقل از

سایر امور است. گرایش به خلاقیت و ابتکار بطور فطری در ذات او وجود دارد. علاوه بر اینکه مقداری از

نیازهای زندگی مادی او را تامین می‌کند. از سوی دیگر عشق و پرستش گرایش مخصوص انسان است

 که با انسانیت او پیوند قطع ناپذیر دارد. فطرت انسان فنای عاشق را در راه معشوق یک افتخار می‌داند.

مقایسه نظرگاههای مختلف روانشناسی و اسلام در مورد ماهیت انسان

اسلام در مورد ماهیت انسان و خوب یا بد بودن او دیدگاه کلی‌تری را ارائه می‌دهد و یکسویگی برخی

مکاتب انسانی را ندارد. در این دیدگاه انسان دارای قدرت اراده و تواناییهایی است. و برخلاف روانکاوی

وجود اراده و آزادی انسان را نفی نمی‌کند و او را تابع عوامل جبری یا محدودیتهای اجتماعی نمی‌داند و

هچون رفتار گرایان او را تحت کنترل عادات خویش نمی‌داند. با این حال او کاملا مستقل از عوامل دیگر

 عمل نمی‌کند که بتواند همچون نظر انسان گرایان در ارضای نیازهایش مستقل و خود مختار عمل کند.

هر یک از دیدگاههای روانشناختی در مورد ماهیت انسان گاه به برخی مفاهیم اسلام و نظریات او در این

 مورد نزدیک و گاه از آن دور می‌شوند. به هر حال هر یک از آنها نظریات انسانی هستند که توسط خود

انسان در مورد ماهیت انسان مطرح شده‌اند. چنین نظریاتی مسلما نیاز به تجدد نظر و تکامل خواهند

داشت.



+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:3  توسط مراغلی رضا  | 

اعتقاد به جهان هستی

اعتقادات اسلامی از نظر شیعه دوازده امامی 1‏

اشاره:

این مجموعه نوشتار كه در چهار موضوع اصلی: 1 – خداشناسی، 2 – پیغمبرشناسی، 3 – معادشناسی، 4 - ‏امام شناسی، تقدیم خواهد گشت، هدیه‌ای است از گلستان آثار فرزانه‌ی قرن، مرد آسمانی و خدایی، ‏علامه طباطبایی، كه از كتاب "شیعه در اسلام" دستچین شده است.‏

در بخش اول یعنی "خدا شناسی" به عناوین زیر خواهیم پرداخت:‏

الف: نظری به جهان هستی و واقعیت، ب: وحدانیّت خداوند، ج: معنای صفات‎ ‎‏ خداوند، د: قضا و قدر، هـ: ‏انسان و اختیار

خلقت

بخش اول: خداشناسی

نظری به جهان هستی و واقعیت - ضرورت وجود‏‎ ‎خداوند

درك و شعور انسان‎ ‎كه با پیدایش او توأم است در نخستین گامی كه بر می‌دارد هستی خدای جهان و ‏جهانیان‎ ‎را بر وی روشن می‌سازد؛ زیرا به رغم آنان كه در هستی خود و در همه چیز اظهار شك و‎ ‎تردید ‏می‌كنند و جهان هستی را خیال و پندار می‌نامند ما می‌دانیم یك فرد انسان در‎ ‎آغاز پیدایش خود كه با درك ‏و شعور توأم است، خود و جهان را می‌یابد؛ یعنی شك‎ ‎ندارد كه او هست و چیزهای دیگری جز او هست و ‏تا انسان انسان است این درك و علم در‎ ‎او هست و هیچگونه تردید برنمی دارد و تغییر نمی‌پذیرد‎.

این واقعیت و هستی كه‎ ‎انسان در برابر سوفسطی و شكاك اثبات می‌كند ثابت است و هرگز بطلان ‏نمی‌پذیرد؛ یعنی‎ ‎سخن سوفسطی و شكاك كه در حقیقت نفی واقعیت می‌كند هرگز و هیچگاه درست ‏نیست پس جهان‎ ‎هستی واقعیت ثابتی در بر دارد‎.

آیا می‌توان گفت این جهان پهناور هستی كه سرتاسر اجزای آن جدا‎ ‎جدا و در حال وحدت و اتصال با ‏استحكام و اتفاق حیرت انگیز خود از یك علم و قدرت‎ ‎نامتناهی حكایت می‌كند، آفریدگاری نداشته و بی ‏جهت و بی سبب به وجود آمده است؟‎

ولی هر یك از این پدیده‌های واقعیت دار كه در‎ ‎جهان می‌بینیم دیر یا زود واقعیت را از دست می‌دهد و نابود ‏می‌شود و از اینجا روشن می‌شود كه جهان مشهود و اجزأ آن خودشان عین واقعیت (كه بطلان پذیر نیست ‏‏) نیستند‎ ‎بلكه به واقعیتی ثابت تكیه داده با آن واقعیت، واقعیت دار می‌شود و به واسطه آن‎ ‎دارای هستی ‏می‌گردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستی آن هستند و همین‎ ‎كه از‎ ‎آن بریدند نابود می‌شوند(1)‏‎ ‎ما ‏این واقعیت ثابت بطلان ناپذیر را‎ ‎‏“واجب الوجود”‏‎ ‎خدا می‌نامیم.‏

نظری دیگر از راه ارتباط انسان و جهان‎

راهی كه در فصل گذشته برای اثبات‎ ‎وجود خدا پیموده شد، راهی است بسیار ساده و روشن كه انسان با ‏نهاد خدادادی خود آن‎ ‎را می‌پیماید و هیچگونه پیچ و خم ندارد، ولی بیشتر مردم به واسطه اشتغال مداوم ‏كه‎ ‎به مادیات دارند و استغراقی كه در لذایذ محسوسه پیدا كرده‌اند رجوع به نهاد خدادادی‎ ‎و فطرت ساده و ‏بی آلایش ‍ برایشان بسیار سخت و سنگین می‌باشد‎.

از این روی اسلام‎ ‎كه آیین پاك خود را همگانی معرفی می‌كند و همه را در برابر مقاصد دینی مساوی ‏می‌داند اثبات وجود خدا را با اینگونه مردم از راه دیگر در میان می‌نهد و از همان راهی‎ ‎كه فطرت ساده را از ‏توجه مردم به دور داشته با ایشان سخن گفته خدا را می‌شناساند‎.

آیا این نظامهای جزئی و كلی و بالاخره نظام همگانی جهانی، كه با ایجاد رابطه‌های محكم و بی شمار، جهان ‏را یك واحد بزرگ قرار داده و با قوانین استثنا ناپذیر و دقیق‎ ‎خود در جریان است همه و همه بدون نقشه و به ‏حسب اتفاق و تصادف بوده؟

قرآن كریم خداشناسی را از راههای مختلف به عامه مردم تعلیم می‌دهد و‎ ‎بیشتر از همه افكارشان را به ‏آفرینش جهان و نظام كه در جهان حكومت می‌كند معطوف می‌دارد و به مطالعه آفاق و انفُس دعوت ‏می‌نماید؛ زیرا انسان در زندگی چند روزه خود هر‎ ‎راهی را پیش گیرد و در هر حالی كه مستغرق شود از ‏جهان آفرینش و نظامی كه در آن‎ ‎حكومت می‌كند بیرون نخواهد بود و شعور و ادراك وی از تماشای صحنه ‏شگفت آور آسمان و‎ ‎زمین چشم نخواهد پوشید‎.

این جهان پهناور هستی‎ ‎‏(2)‏‎ ‎كه پیش چشم ماست (چنانكه می‌دانیم) هر یك از‎ ‎اجزای آن و مجموع آنها ‏پیوسته در معرض تغییر و تبدیل می‌باشد و هر لحظه در شكل تازه‎ ‎و بی سابقه ای جلوه می‌كند‎.

و تحت تأثیر قوانین استثناناپذیر لباس تحقق می‌پوشد‎ ‎و از دورترین كهكشانها گرفته تا كوچكترین ذره ای كه ‏اجزای جهان را تشكیل می‌دهد هر‎ ‎كدام متضمن نظامی است واضح كه با قوانین استثناناپذیر خود به طور ‏حیرت انگیزی در‎ ‎جریان می‌باشد و شعاع عملی خود را از پست‌ترین وضع به سوی كاملترین حالات سوق ‏می‌دهد و به هدف كمال می‌رساند‎.

و بالاتر از نظامهای خصوصی، نظامهای عمومی‌تر و‎ ‎بالا خره نظام همگانی جهانی كه اجزای بیرون از شمار ‏جهان را به همدیگر ربط می‌دهد و‎ ‎نظامهای جزئی را به هم می‌پیوندد و در جریان مداوم خود هرگز استثنا ‏نمی‌پذیرد و‎ ‎اختلال بر نمی‌دارد‎.

زمین

نظام آفرینش اگر انسانی را مثلاً در زمین جای می‌دهد‎ ‎ساختمان وجودش را طوری تركیب می‌كند كه با ‏محیط زندگی خود سازش كند و محیط زندگی وی‎ ‎را طوری ترتیب می‌دهد كه مانند دایه‌ای با مهر و عطوفت ‏به پرورشش پرداخته آفتاب و‎ ‎ماه و ستارگان و آب و خاك و شب و روز و فصول سال و ابر و باد و باران و ‏گنجینه‌های زیرزمینی و روی زمینی و بالا خره همه سرمایه و نیروی خود را در راه آسایش و آرامش‎ ‎خاطر ‏وی گذاشته به كار می‌بندد. ما چنین ارتباط و سازشی را میان هر پدیده و میان‎ ‎همسایگان دور و نزدیك و ‏خانه ای كه در آن زندگی می‌كند می‌یابیم.‏‎

اینگونه‎ ‎پیوستگی و به هم بستگی در تجهیزات داخلی هر یك از پدیده‌های جهان نیز پیداست.‏‎ ‎آفرینش اگر ‏برای انسان نان داده برای تحصیل آن پای و برای گرفتن آن دست و برای‎ ‎خوردن آن دهان و برای جویدن آن ‏دندان داده است و آن را با یك رشته وسائلی كه مانند‎ ‎حلقه‌های زنجیر به هم پیوسته‌اند به هدف كمالی ‏این آفریده (بقا و كمال ) مرتبط‎ ‎ساخته است.‏‎

دانشمندان جهان تردید ندارند كه روابط بی پایانی كه در اثر تلاش‎ ‎علمی چندین هزار ساله خود به دست ‏آورده اند، طلیعه ناچیزی است از اسرار آفرینش كه‎ ‎دنباله‌های تمام نشدنی به دنبال خود دارد و هر معلوم ‏تازه ای مجهولات بیشماری را به‎ ‎بشر اخطار می‌كند‎.

قرآن كریم خداشناسی را از راههای مختلف به عامه مردم تعلیم می‌دهد و‎ ‎بیشتر از همه افكارشان را به ‏آفرینش جهان و نظام كه در جهان حكومت می‌كند معطوف می‌دارد و به مطالعه آفاق و انفُس دعوت ‏می‌نماید؛ زیرا انسان در زندگی چند روزه خود هر‎ ‎راهی را پیش گیرد و در هر حالی كه مستغرق شود از ‏جهان آفرینش و نظامی كه در آن‎ ‎حكومت می‌كند بیرون نخواهد بود و شعور و ادراك وی از تماشای صحنه ‏شگفت آور آسمان و‎ ‎زمین چشم نخواهد پوشید‎.

آیا می‌توان گفت این جهان پهناور هستی كه سرتاسر اجزای آن جدا‎ ‎جدا و در حال وحدت و اتصال با ‏استحكام و اتفاق حیرت انگیز خود از یك علم و قدرت‎ ‎نامتناهی حكایت می‌كند، آفریدگاری نداشته و بی ‏جهت و بی سبب به وجود آمده است؟‎

آیا این نظامهای جزئی و كلی و بالاخره نظام همگانی جهانی، كه با ایجاد رابطه‌های محكم و بی شمار، جهان ‏را یك واحد بزرگ قرار داده و با قوانین استثنا ناپذیر و دقیق‎ ‎خود در جریان است همه و همه بدون نقشه و به ‏حسب اتفاق و تصادف بوده؟ یا هر یك از‎ ‎این پدیده‌ها و محیطهای كوچك و بزرگ جهان برای خود پیش از ‏پیدایش ‍ نظامی برگزیده و‏‎ ‎راه و رسمی انتخاب كرده و پس از پیدایش، آن را به موقع اجرا می‌گذارد؟‎

یا این‎ ‎جهان با وحدت و اتصال كاملی كه دارد و یك واحد بیش نیست ساخته و پرداخته سببهای‎ ‎متعدد و ‏مختلف می‌باشد، با دستورهای گوناگون گردش ‍ می‌كند؟‎

البته فردی كه هر‎ ‎حادثه و پدیده‌ای را به علت و سببی نسبت می‌دهد و گاهی برای پیدا كردن سببی ‏مجهول،‎ ‎روزگارها با بحث و كوشش می‌گذراند و دنبال پیروزی علمی می‌گردد، فردی كه با مشاهده‎ ‎چند ‏آجر كه با نظم و ترتیب روی هم چیده شده نسبت آن را به یك علم و قدرت می‌دهد و‎ ‎اتفاق و تصادف را ‏نفی كرده به وجود نقشه و هدفی قضاوت می‌نماید، هرگز حاضر نخواهد‎ ‎شد جهان را بی سبب پیدایش، ‏یا نظام جهان را اتفاقی و تصادفی فرض كند‎.

پس جهان‎ ‎با نظامی كه در آن حكومت می‌كند آفریده آفریدگار بزرگی است كه با علم و قدرت بی‎ ‎پایان خود ‏آن را به وجود آورده و به سوی هدفی سوق می‌دهد و اسباب جزئیه كه حوادث‎ ‎جزئیه را در جهان به وجود ‏می‌آورند همه بالا خره به او منتهی می‌شوند و از هر سوی،‎ ‎تحت تسخیر و تدبیر وی می‌باشند، هر چیزی ‏در هستی خود نیازمند به اوست و او به چیزی‎ ‎نیازمند نیست و از هیچ علت و شرطی سرچشمه ‏نمی‌گیرد‎.


‏1-‏ در كتاب خدا به این برهان اشاره كرده می‌فرماید: "قالَتْ‎ ‎رُسُلُهُمْ أفِی اللّهِ شَكُّ ‏فاطِرِ السَّمو اتِ وَ اْلاَرْضِ"  یعنی: آیا می‌شود در خدا شك كرد خدایی كه آسمانها ‏و زمین را به وجود‎ ‎آورده، عدم را شكافته و آسمانها و زمین را پایدار ساخته است. ‏سوره ابراهیم، آیه 10‏

‏2-‏ خدای تعالی می‌فرماید: "اِنَّ فِی السَّمواتِ وَ اْلاَرْضِ لآیاتٍ‎ ‎لِلْمُؤْمِنینَ وَ فِی خَلْقِكُمْ وَ ‏ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آیاتٌ لِقَوْمٍ‏‎ ‎یُوقِنُونَ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماء‎ ‎مِنْ رِزْقٍ فَاَحْیا بِهِ اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْریفِ الرَّیاحِ آیاتٌ‎ ‎لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ تِلْكَ آیاتُ اللّهِ ‏نَتْلُوها عَلَیْكَ بِالْحَقِّ فَبِاَی‎ ‎حَدیثٍ بَعْدَ اللّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ. سوره جاثیه، آیه 3 - 6‏

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:59  توسط مراغلی رضا  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر